۷ پاسخ

منم تجربه اشو دارم واقعا وحشتناکههههههههه
تویک لحظه میمیری و زنده میشی

عزیزم 💔واقعا باهاتون موافقم تازه معنی این دعا رو از وقتی مادر شدم میفهمم .راستی میوه رو اگه با فیدر ( پستونک میوه خوری) بدید هم خیلی دوست دارن هم دیگه نگران این موضوع نمیشید من همیشه همین کارو میکنم

وای اره منم یه بار اومد با قاشق سیب بهش دادم نگو یه تکه له نشده بود رفت تو حلقش بچم نزدیک بود خفه شه خودش ترسیده بود وای مردم فقی

تصورشم وحشتناکه💔😭

چه اسمای قشنگی دارن✨🫀

عزیزم دقیقا همین سیب ی ماه پیش تو گلوی دریا گیر کرد و همسرم صدام زد .نمیدونی تا دراوردمش چقد ترسیدم بچه از گلوش خون اومد. اصلا نزار جلو دستش فقط رنده شده بده بهش

منم ی بار سر نون این اتفاق افتاد بچم سیاه شد دهنش باز بود و سیاه 🥺 مردم اون شب به جد آباد شام پز و شام خورد لعنت فرستادم

سوال های مرتبط

مامان ایلماه🩷🫀 مامان ایلماه🩷🫀 ۹ ماهگی
پارت ۳۲
اولش فکر کردم یکی از دوستاشه اما وقتی از حموم اومد بیرون حسابی به خودش رسید و گفت: تا شب نمیام ، با دوستام قرار دارم ...
وقتی رفت بیرون به دلم افتاد که تعقیبش کنم
سریع لباس پوشیدم و از خونه زدم بیرون چون قرار بود با دوستاش بره ماشینو نبرده بود
من هم با ماشین از فاصله دور تعقیبش کردم تا یکی دو ساعت اول پیش همون دوستای دخترش بود یکم دلم آروم گرفته بود که کم کم سر و کله پسرا پیدا شد
هر کدومشون دست یکی از دوستای الهه رو گرفتن خدا خدا می‌کردم که الهه به خونه برگرده اما وقتی یه پسر خوشتیپ پولداری که معلوم بود بالا شهری هم هست دست تو دست الهه دیدم انقدر به هم ریختم که همونجا زدم زیر گریه اما نمی‌دونم چه قدرتی پیدا کرده بودم که تونستم با اون‌حالم به تعقیبم ادامه دادم
انگار می‌خواستم مطمئن بشم الهه خیلی وقته برای من تموم شده تو تمام لحظاتی که تا شب الهه با اون پسر سر کرد من شاهد بودم
اینکه رفتن رستوران و چند ساعت نزدیک به هم گفتن و خندیدن و قلیون کشیدن هر کدوم قلب منو تیکه‌تیکه‌ می‌کرد اما آخرین تی.ری که به قلبم رسید وقتی بود که همشون با هم رفتن تو باغ