فردا باید برم ام آر آی با تزریق و تا ۲۴ساعت نباید شیر بدم🤧😭
(نپرسید برای چی)
از الان دارم دق میکنم🥺😭
نمیدونم بدوشم شیرمو بذارم براش یا چی
چون شیرخشکم میخوره اما خیلی وقتا خصوصا شبا حتی شیرخشکم بخوره تا شیرخودمو نخوره نمیخوابه🥲
من از اونام که وقتی بخوام بچمو از شیر بگیرم خودم ده برابر بچم غصه میخورم🤧
شیر دادن ومادری برای من یه رویایی بود که از بچگی همیشه تو بازیام بود و باوجود ضعف و درد استخوون و گاز گرفتناش🫠😫و همه چی هنوزم هربار که تو بغلشم شیرمیخوره دلمممم براش پرررر میکشه🥹
تازگیا وقتی میاد تو طول روز و یقمو میکشه و شیرمیخواد و بهش میگم مااااماااان بزرگ شدی نباید زیاد شیر بخوری با دوتا دستاش شروع میکنه به حرف زدن باهامو یه جوری با حرص اَدَ بَ دَ میگه که انگار میخواد توجیهم کنه که بابا من هنو بچم بذا بخورم چقد فعل میاری😁🤣🤣

پ.ن: توری توپشو کشیدم سرش شبیه زندانیا شده😁🤣🤣

#شیرخشک
#فرزندپروری
#سوال

تصویر
۹ پاسخ

ای جون دلممم🥹🥹

مطمینی دوشیدن مجازه ۲۴ ساعت قبل از mri؟

نمیدونم چرا من اصصصلا از شیر دادن خوشم نمیاد
شیر خودمو میدما، ولی اصلا خوشم نمیاد 😶‍🌫️🫣
انشالله برا هرچی هست خیر باشه
ای ننه چقد بامزززززه😂😂😂
چه جالب منم این بار توضیح بدم ببینم چیکار میکنه😂

نمیدونم چرا من اصلا حس خوبی نداشتم موقع شیر دادن
دلم ضعف میرف یهو وقتی میک میزد
نمیدونم شاید ۱۰ روز اول نوک سینه نداشتم نتونست خودش بخوره اونطوری شدم یا چی
۱۰ روز دوشیدم تو شیشه دادم بهش تا نوک سینم در اومد یکم تونست بگیره
افسردگی شدید هم داشتم

وای دکتر به منم گفته اگه زانوت خوب نشه باید بری ام آر آی یعنی نباید شیر بدم؟. 🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠🫠

ام ار ای رنگی دگ

منم واسه دیسک گردن و مشکلی که دارم باید ام آر ای با تزریق میرفتم ماه پیش
ولی نرفتمم
چون شیر خشکم نمیخوره🥴💔

اگ شیر خشک میخوره نیازی ب دوشیدن شیر خودت نیس اگ باشیر خودت میخابه چون ب سینت وابستس
درکت میکنم منم دلم نمیاد از شیر بگیرمش دخترم بشدت وابستس و فقط موقع شیر خوردن میخابه و شیر خشکم نمیخوره

خدا حفظش کنه عزیزمم😂😂😂

سوال های مرتبط

مامان لیام جان مامان لیام جان ۱ سالگی
با حرص غذامو میخورم و تندتند شروع میکنم به جمع کردن
جیغت حتی ثانیه ای قطع نمیشه
من و بابا حمید سکوت کردیم
فقط خودمون دوتا میدونیم که الان ضربان قلبمون رو چنده
میخایم صبور باشیم و تو داری همه ی تلاشت رو می‌کنی که کاسه صبرمون لبریز بشه
موفق نمیشی
چون من و بابا حمید به خودمون قول دادیم که صدامون رو بلند نکنیم
لباست رو که خیس شده عوض میکنم
و به بابا حمید میگم از صبح با اون سه تا دونه تخم بلدرچینی که خورده سرپاس
ناهار هم که لب نزده
براش ۱۲۰تا شیر درست کن
همینطور که داری شیر میخوری دست میکشم تو موهات و تلاش میکنم بغضم نشکنه
با خودم میگم یعنی چند تا ناهار و شام دیگه رو قرار اینجوری سرپایی،با استرس،بابغض قورت بدم
طبق عادت هرروز با بابا حمید میری یه دور نیم ساعته میزنی تا من خونه رو مرتب کنم
از خونه که میرید بیرون بغضم می‌شکنه
مگه من چی میخام جز اینکه تو غذاتو کامل بخوری
با گریه کارامو میکنم و برات فرنی درست میکنم که بعد از خواب بخوری
چقدر خستم لیام
چقدر زیاد خسته ام
اینقدر فکرم مشغوله که اگه تقویم گوشی آلارم نمی‌داد یادم می‌رفت امروز بیست و ششمه و این یعنی تو ۱۶ماهه شدی مامان