تا بچه ها خابن اینو هم تعریف کنم برم سراغ شام
ساعت۵صب پسرم انگار دلپیجع داشت💨با گریه بیدار شد
بعدم بلافاصله گ خوب شد گف گوشی رو بیار
گفتم گوشی باتری نداره باید بزنم شارژ بخاب صب می‌زنیم شارژ میشه برمی‌داری
بلند گریه میکرد دیدم بهانه کرده رفتم جای خودم دراز کشیدم
این وسط دخترم بیدار شد دید من پیش پسرم نیستم تعجب کرد
رف جلوش چهار زانو نشسته لولو لپللو بلو یبل میگه
اینا رو برمیگشت ب من می‌گفت انگار فک میکرد من نمی‌بینم گریه می‌کنه 🤣🤣🤣🤣🤣بعدم بجان خودم دو دستی میزد رو فرش اونو بخندونه
آخه وقتی دخترم بخاد چیزی رو برداره تند تند چهار دست و پا میره من از رو فرش میزنم میگم اومدم بگیرمت می‌خنده
پسرمم یاد گرفته اونطوری اونو میخندومه
حالا صب دخترم داشت اونو میخندوند
بعدم همین حین داشت اتفاق ها رو برا من میگف 🤣🤣🤣غش کرده بودم از مدل دهنش
حیف نمیشد گوشی بردارم فیلم بگیرم
پسرمم یکم گریه کرد دید کسی چیزی نگفت اومد خابید
دخترم گف ماما عو عو دادا
یعنی عه داداش خابید😅😅😅😅

۵ پاسخ

ای خدا پر از لحظه های قشنگن این بچه ها 😂😍

خدا حفظشون کنه به همه سختیاش میارزه 😍😍😍

ای جانم خداحفظشون کنه

اوخدا کوچولو

ای جان کوچولوهای قشنگ😄🥰😍

سوال های مرتبط

مامان جوجه رنگی🧸✨🎈 مامان جوجه رنگی🧸✨🎈 ۳ سالگی