۱۲ پاسخ

مرده شور هرچی خانواده ی شوهره…

به نظرم بهتره ماهم بچه هامونو بگیریم ،بالاخره وسایلشون براشون عزیزه،البته مادر همسر منم همینطوریه ولی من اکثرا خودم نمیزارم بچم دست بزنه

دقیقا میدونم چی میگی منم کلافه ام دوس ندارم برم خونشون

ریدم به هر چی مادر شوهر بدجنس و لا شیه .خداروشکر ۲ ساله دمشو قیچی کردم با اینکه حیاط بقلیه ما میشینه

وای دست رو دلم نزار منم حالم بده از آدمای بیشعور
دلم میخاد اصلا با من و زندگیم کار نداشته باشند حس کنن اصلا مارو نمیشناسن

من. اصلا. نمیرم. کلا دو سه بار بیشتر از وقتی به دنیا اومده. نرفتم. اونم. اونموقع بچم. هنوز راه نمیرفت. کلا رابطه. ندارم. زیاد. گه گداری اون میومد ولی با شوهرم بحثش شد الان 3ماهه کلا قهره. هیچ‌خبری از هم نداریم تقریبا همسایه ام هستیم. ما سر کوچه ایم اونا ته کوچه. ولی از صدتا غریبه غریبه تریم

منم مادرشوهرم همینطوری بود
چند بار ک بچم میخواست دست ب چیزی بزنه بهش میگفتم ن مامانی دست نزن وگرن مامان بزرگ دعوا میکنه ی طوری ک بفهمه بعد دید ک خودش داره خراب میشه پیش بچه و بقیه یکم شل کرد

مادرشوهر من دوتا سبد شکسته بخدااااا پوسیده مال دوران جهازش رو داده بود پسرم بازی کنه به قران دورتادورش شسکته بود هی میگفت نشکونه سبد هارو ارن منم برداشتم پرت کردم اون طرف به شوهرم گفتم من نمیتونم سبد جدید برای مامانت بگیرم

منم این طوری میکننن میزارم میرم خونه میگه ای نکن نکن منم امروز گفتم سوین مامان اینجا خونه خودمون نیست که خونه غریبه ای نکن

توهم تا ی مدت نرو بزار بفهمن ب جایی ک یکم کمک کنن تو بچه داری بیشتر اسی میکنن

چه بیشعور من و هر دوماه ی بار میرم تازه دوتا ازخواهرشوهر مادرشوهرم تو ی ساختمان فقط خونه مادرشوهر میرم

‌وای امشب حال منم خیلی بده💔🥺دلم میخاد تا صبح گریه کنم

سوال های مرتبط

مامان ارسلان پناه مامان ارسلان پناه ۱۷ ماهگی
خاهرشوهرم ی دختر داره هرجااا بره باید خرید کنه ب یچی دوچی هم قانع نیس ازهرچی بهترین وگرون ترین وبرمیداره...بعد هیچی هم خوشحالش نمیکنه ولی انگار عادت داره ک باید بخره
ما باخاهرشوهر رفته بودیم بیرون دخترش ابرومونو برد هرمغازه ای میرفتیم کلی وسیله ولباس وجینگولیجات برمیداشت اگ خاهرشوهرم میگف ن هرچی دهنش میومد ب خاهرشوهرم میگف ...ولی پسر من اول براش ی بستنی گرفتم همون خورد دیگ هیچی نگف حتی بستنیم نگف میخام من خودم براش گرفتم بعدم ی سمبوسه پیتزای براش گرفتم چون میدونسم دوس داره کلیم خوشحال شد ولی حتی برانگاه کردنم دست ب چیزی نمیزد بعد دختر خاهرشوهرم هی میرفت برمیداش میزاش رومیز موقع حساب کردن خاهرشوهرم میگف اشتباه شده میگف دخترتون اینا اورده اینم دیگ روش نمشد بزاره کنار مجبوری میخرید... بعد هی ب پسر منم میگف این خوراکی مخصوص هشت نه ساله هاس تو کوچولویی ب درد تو نمبخوره... (پسرمن شش سالشه) بعد باز میگف خانوم ما گفته فقط باید کوله پشتی ولوازم تحریر لبوبو بگیرید وگرن راتون نمیدم مدرسه و...پسرمنم هی میپرسید مامان راسته اینی ک مهدیس میگ؟؟هی منم مبگفتم ن مامان اون میخا لج تورو دربیاره اگ چیزی میخای بگو تا برات بخرم میگف ن بستنی خوردم سمبویه ام خوردم چیزی نمیخام دیگ ...
خاهرشوهرم همش مبگف خش بحالت بااین بچت 🤕چ بده بچه اینجوری باشه اخلاقش ی فامیل داریم اونم میگف یدف رفتم خیتبون پسرم گیر داد ب ی چی ک باید بخری وسط خیابون ایقد گریه کرد خودشو ومنو زد ابروم برد پولمم کم بود اخر زنگ زدم ب شوهرم سریع کارت ب کارت کرد رفتم براش گرفتم تا ولم کرد.بنظر من ب تربیت خانواده ربط داره وگرن چرا بچه من اینجوری نمیکنه...