سلام. خانومای عزیز میشه لطفا بخونین و نظرتونو بهم بگین؟
پسر من کلاس ششمه، ی دخترعمه داره که ۲سال ازش بزرگتره، دیشب مهمون اونا بودیم، پسرم و پسرعمه ش تو اتاق بودن که دختر عمه شم رفت تو اتاق، صحبت می‌کردن با هم، من ی لحظه ی چیزی شنیدم صبح درموردش از پسرم پرسیدم، خلاصه که بعد از چندساعت پسرم اومد گفت که چی بوده. دختره تبلت پسرمو گرفته عکس هاشو نگاه کرده عکس دوستشو دیده گفته خوشم اومده اسمش چیه، رفته تو مخاطباش، از شماره ش عکس گرفته که بهش زنگ بزنه. به پسرمم گفته بهش بگو دخترعمه م ازت خوشش اومده و ازین حرفا. بار اول نیست که بدون اجازه تبلتشو برمی‌داره و همه چیضو نگاه میکنه، اینم چون کوچیکتره، متاسفانه کوتاه میاد. هرچیم گفته عکس نگیر و پاک کن گفته تو کاری نداشته باش
اون پسر همسایه ماست، خانواده حساسی هم داره، نگرانم که نکنه دختره بهش زنگ بزنه بگه شماره شو از پسر من گرفته، کهاینجوری خیلی بد میشه. حالا تو فکرم که برم بهش بگم من حرفاتونو شنیدم، به کسی هم چیزی نگفتم ولی شماره رو پاک کن، حق نداری به اون زنگ بزنی
نظر شما چیه؟

۶ پاسخ

بگو پسره خانواده اش بفهمن میان در خونه ما منم اون موقع باید به پدر و مادرت بگم

صدرصد بگو

اره عزیزم فردا دردسر میشه

وای خدا با این سن کم؟؟؟؟؟
آدم آنقدر می‌ترسه بچه بزرگ‌کردن بخصوص دختر سخته

ولی جوری بگید سر پسرتون خالی نشه

آره بگید بهتره

سوال های مرتبط

مامان علیرضاومحمدرضا مامان علیرضاومحمدرضا ۲ سالگی
خانما میشه خواهش کنم راهنماییم کنید .الان وقت کردم بنویسم پسرم اصلا اصلا از من جدا نمیشه فقط از من بازی میخاد توروخدا نیاید بنویسید خب بچته پیش تو نره پیش کی بره از صبح که چشم باز میکنه میگه بیا تفنگ بازی بیا توپ بازی بیا این بازی بیا اون بازی هر چقدر هم باهاش بازی کنه بازم میخاد یعنی ازت میخاد که تو باهاش بازی کنی اصلا تنهایی بازی نمیکنه تنهایی تو اتاق نمیره فقط چسبیده به من خیلی کلافه میشم ولی موضوع این نیست من همش نگرانم در آینده از این بچه ها بشه که هیچ کاری ازشون برنمیاد فقط محتاج پدرومادر هستن واس هر کاری هر چقدرم بهش توضیح بدم که الان کار دارم اصلا انگار نه انگار مثلا امشب پسر کوچیکم داشت زار میزد از دل‌درد خودم داشتم دیونه میشدم اونم چسبیده بود بهم که بیا توپ بازی کنیم هی بهش میگفتم ببین داداش بغلمه اصلا انگار نه انگار ولی به اون ربطی نداره اونم که خاب باشه باز دست از سر من برنمیداره اصلا از خدامه بره تو اتاقا خرابکاری کنه کشو بریزه بیرون بپاشه ولی اگه من برم تو اتاق دنبال من میاد با منم برمیگرده واااااااااااااااااااااای خستم سرم رو محکم با روسری بستم