۲ پاسخ

دیگه پوشک نکن
بهش خوراکی هم جایزه بده شکلات ابنبات میوه همین فرمون برو جلو
هر نیم ساعت ببرش خودش بعد چند روز قشنگ میگه
حوصله کن اصلا دعواشم نکن

بعد میگم هر چند ساعت مثلاً خودم ببرمش سرپا کنم اگر نگفت هر نیم ساعت نیم ساعت خوبه یا دیره

سوال های مرتبط

مامان قلب خونمون ❤️ مامان قلب خونمون ❤️ ۲ سالگی
سلام مامانای عزیز روزتون بخیر
اومدم تجربه ازپوشک گرفتن پسرم رو بگم، اینقدراینجا خونده بودم که چندهفته یا چندماه واسه بعضی بچه ها طول کشیده یا همکاری نمیکنن استرس داشتم، کلاهم زیر دوسال ونیم فکرنمیکردم بهش واسه همین از چندین ماه پیش با شعر وکتاب و آموزشهای مختلف ومثال زدن خودمون برای پسرم آمادگی لازم رو ایجادکردم و ۲۶ اردیبهشت با تمرین عروسک وجایزه برچسب و پاستیل روزی چندبار پوشکشو بازمیکردم میبردم روقصری یا حمام جیش کنه یه چندروزی همکاری کرد بعد نه، دیگه بطور جدی ۶ خرداد گفتم پوشک تموم شد بابا بخره دیگه گفتم جیش و پی پی داری بگو بریم دستشویی دمپایی بپوشیم، دیگه خودمم مرتب میپرسیدم و میبردمش، خداروشکر زودیاد گرفت (یعنی سر دوروز)گاهی هم نمیومد با جایزه برچسب و اینا تشویقش میکردم (الانم بااینکه میگه حواسم هست میپرسم مدام) میومد، پی پی هم یاد گرفت تو دستشویی انجام میده(دیگه اونم نی نی بره پیش مامانشو و ...) بقول خودش تو دستشویی مامان لگن مامان😄 کارشو انجام بده.
از آنچه که فکرمیکردم راحتتر بود هم برای خودم هم پسرم که مهمترین دلیلش رو داشتن آمادگی فکری و جسمی پسرم و همینطور آموزشهای قبلی هستش. فقط شبا بااینکه چندین ماهه پوشکش خشک بود، وقتی‌میخوابه پوشکش میکنم تاصبح، چون دو شب پوشک نکردم دم صبح خیس کرد خودشو، ولی الان پوشک میکنم بازم خشک هست تاهوا گرمتر بشه و همکاری کنه برای اومدن به دستشویی دم صبح بعد اونم ترک کنه. امیدوارم بقیه ی مامانا هم موفق باشن. (راستی اون قصری هم بعد چندروز کلا کنار گذاشتم تا یاد بگیره تو دستشویی کارشو انجام بده)
مامان یسنا مامان یسنا ۳ سالگی
تجربه ی از پوشک گرفتن قسمت سوم،،، من از دو سال و یک ماه درگیر یاد دادن و امادگی ذهنی دخترم برای از پوشک گرفتن بودم، تا این که حدود شش روز پیش گفت پوشک نمیخوام،بازش گذاشتم،دو بار خطا داشت، البته هم شلوار پاش نبود و هم اینکه میرفت روی صندلی و پای ظرف شور ایستاد،فکر کنم رحمش سرد شد،چون من حدود یک ماه ب طور جدی میبردمش دستشویی البته با مای بی بی، دایم بهش میگفتم بیا بریم دستشویی،ی بار می اومد ی بار نمی اومد،خیلی اذیت شدم،همه کاری کرده بودم،دستشویی تزیین کردم،چراغ زدم تو دستشویی ،شمع گذاشتم تو دستشویی یعنی تولد داریم،لگن شو گذاشتم،اسباب بازی مینداخت داخلش و اب بازی میکرد،با این حال میدیدی از صبح تا ظهر نمی اومد دستشویی ولی عصر می اومد،تا این که خودش گفت پوشک نمیخوام و من بازش کردم بعد دو بار خطا دوباره پوشکش کردم،فرداش رفتم خونه ی مامانم،پوشک بود،در این یک ماه بهش میگفتم پوشک بده،دیگه بده ب خودت جیش کنی،بو میدی، خلاصه فرداش دخترم گفت پوشک نمیخوام و بعد بهش میگفتم هر وقت جیش داری بگو،دو باری خطا داشت،ولی امروز ک روز چهارم خداروشکر عالیه و خودش خبر میده،حتی شب ها هم جیش نمیکنه و من صبح صداش کردم و گفتم جیش داری بلند شو تا بریم دستشویی،دیگه کامل مای بی بی گذاشتم کنار،حتی جلو چشماش هم نیست،تا یادش بره و ب جاش تو ذهنش این باش ک باید بره دستشویی،فقط پی پیش مونده،ازش نمیترسه ولی خب تو دستشویی هم نمیره،ب جاش من ی زیر انداز نزدیک دستشویی انداختم تا بعد چند روز نزدیک تر ب دستشویی کنم و بعد هم ایشالا بره تو دستشویی