۱۷ پاسخ

قصه ی نرسیدن خیلی دردناکه,,, تو اوج خوشبختی هم که باشی که جایی ناخودآگاه یادآور میشه و اون لحظه رو زهرمارت میکنه

اگه واقعا اینو دوس داشت ک نمی‌رفت یکی دیگه رو بگیره

واقعا ازهمه وجودم درکش میکنم😔😔

شایدم باهاش ازدواج میکرد و بدبخت میشد
ادمها هزار سال دوست باشن کلی تفاوتشه تا یه روز زیر یه سقف باشن
به هرحال درد نرسیدن زیاده

❤️❤️❤️❤️💔💔💔💔

باتمام وجودم حرفاشو درک کردم و گریه کردم چون منم ده سال به پای یه نفر نشستم با همه چیش ساختم کتک خوردم حرف شنیدم بماند ک خیلی تهمتا بهم زد و خیلی خودش اذیتم کرد ولی یه جایی ازش دیگه بریدم گذاشتمش و رفتم دقیقا اونم بعد دوهفته دید دیگه برنمیگردم دیگه حاضر نیستم هزارتا انگ بهم بچسبونه رفت سراغ یکی دیگه و سر یک هفته عقد کردن درصورتی ک برای من هیچی نداشت هیچی هیچی ،برای من نمیتونست یه انگشتر بخره ولی برای اون خرید،گاهی وقتا ک بهش فکر میکنم میگم خداروشکر ک نشد ده سال عمرم رفت تا بهم ثابت شد ک این آدم‌آدم زندگی من نیس .

چی بگم اخه
چرا باید من اینو ببینم🥺💔

چقدر دردناک من ۷ سال پای عشقم موندم خیلی اتفاق های بد افتاد ولی خداروشکر بهش رسیدم با اینکه رسیدم یاد اون اتفاق ها که میفتم اشک میریزم بعضی وقتها باهم مرور میکنیم که چی شد کدوممون بیشتر فداکاری کردیم چقدر حرف خوردیم هنوز زخمش خوب نشده 🥲🥲

چه قشنگ یه زخم یه جایی از وجودمه اینو هر کسی که براش اتفاق افتاده باشه فقط درک میکنه یه جایی وسط زندگی روزمرت یه هو کل دلت میریزه و تو از هم میپاشی و جای اون زخم درد میکنه با خودت میگی اونم یاد من میفته اونم جای زخمی تو وجودش هست که درد بگیره یا فقط من دچارشم

وای چقد سخت یه لحظه خودمو گذاشتم جاش قلبم مچاله شد
منم بابام وقتی فهمید باکسی دوستم گوشیمو گرفت کتکم نزد اما مخالف بود درصورتیکه چندبار خواهرش زنگ زد برا خاستگاری بیان بعد از چهارسال صبر بالاخره بابام راضی شد

خب نشون رو بهم میزد اگه واقعا ۱۰ سال عاشق یکی بود

اینکه حرفع منو گفته 🥲
درکش میکنم

ای جانم چقدر سخته
متنفرم از چنین تصاویری خانواده هایی که برای پسر همه چیز آزاد هست و برای دختر نه

مرسی

چقدر دردناک و آسنا نوشته
یه زخمی یه جایی هست که جاشو بلد نیستیم، ولی خیلی درد میکنه...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

تصویر

‌‌‌‌‌‌‌‌

تصویر

سوال های مرتبط

مامان حلماخانم🍒 مامان حلماخانم🍒 ۱۵ ماهگی
از هوش مصنوعی درباره خواب دخترم راهنمایی خواستم یه برنامه پیشنهادی داد که شیر شب رو باید به یه مرتبه برسونم و قبل از خوابش هم شیر نخورده حداقل یک ساعت فاصله باشه تا خوابش
گفت بهش آرامش گرفتن رو یاد بدم مثلا با نوازش و لالایی یا صدای سفید با ماساژ دادن یا آروم بغلش خوابیدن و قصه خوندن
داداشم !! دختر من از نوازش خوشش نمیاد ماساژش میدم قهقهه میزنه فکر میکنه بازیه صدای سفید و قصه براش اهمیتی نداره و شروع میکنه با شادی به دست زدن ..
سر شیم خیلی تلاش کردم نخوابه ولی انقدر جیغ و گریه سر داد که آخر ساعت ۸ یه چرت زد
همین شد که الان خوابش برد تازه ..
خب من چجوری به این بچه آرامش گرفتن یاد بدم
دوساعت و نیم باهاش بازی کردم انقدر خسته بود نمیتونست راه بره هی می‌خورد زمین ولی دست نمی‌کشید باز میخواست بره ..
واقعا سن سختیه خیلی پشیمونم که از همون نوزادی بهش خواب مستقل یاد ندادم..متاسفانه دوران خیلی سختی رو گذروندم اون اوایل زایمان و شرایط خیلی پیچیده ای بود 😔🥲
شما چه می‌کنید با وروجک هاتون