۱۶ پاسخ

منم دقیقا شرایطم همین بوددوسال ت ی خونه بودیم کلا اونا دستور میدادن هرجا میرفتیم کنجکاو بودن هرچی میخریدم قیمت میپرسیدن از خریدام ناراحت میشدن اصلا دلشون نمیخواست بروز باشم بپوشم و بگردم مرتب ت همه چی نظر میدادن همسرم خونه جدا اجاره کرد گف رفت و امد محدود کنیم مثلا ماهی دوبار نهایت وقتیم میرفتیم عین ی مهمون غریبه برخورد میکردیم درمورد خریدا و گشتنا همسرم و خودم هیچ حرفی نمیزدیم در مورد حقوق سوال میکردن میگفتیم راضیم مبلغ نگفتیم بارها همسر پیششون گف زنم یچی میخره همسایه ها قیمت میپرسن بدم میاد کلا الکی مثال میزد حالا ما هیچ رفت و امدی نداشتیم با همسایه یا میگفت دوست زنم میاد خونمون کل خونه رو چک میکنه بدمون میاد از رفتارش کم کم بهتر شدن بعدشم همه کارامون یواشکی بود کلا ی زندگی کاملا سکرت الان انقدر کنجکاون

چجور تا الان جواب ندادی اخه یا من خیلی بی اعصابم یا شما خیلی خوبی گلم🥲 زندگی همینجوریش خیلی سخت هست دیگ نزار اونا سخت ترش کنن

عزیزم فقط همسرت باید کنارت باشه اون جوابشو بده وگرنه این داستان ادامه دارد

اینقدر بدم میاد کسی اونم خانواده شوهر دخالت کنه

چون همسرتون باهاتون همراه بود اینجوری موفق شدین دخالتارو کم کنین ،من که کلا شوهرم تو تیم اوناس ،هرچی میگم میگه وا مگه چی گفتن توخیلی حساسی

وای از این مادر شوهرا کوردی عزیزم از ارومیه هستی؟

بنظرم توکارخودت بکن واصلایبارم هرچه گفت دستوراون انجام نده تابفهمه مهم نیست دستوراش اگرانجام بدی بهش رودادی

هر کاری دلت میخاد کن فقط از سرت ردش کن الکی بگو اره اره برات مهم نباشه🫠

حالا ببین ما تو یه خونه بودیم و همچین مادرشوهری داشتم
باید سلیطه باشی ک چیزی نگن
ب اون یکی جاریام نمیتونه بگه بالای چشمتون ابرو هست ، اونقد رک میگن ب تو چه
ولی چون من بهش احترام میذارم چیزی نمیگم بیشتر بمن گیر میده

محترمانه جوابشو بده مثلا بگو من بچه نیستم کسی بهم فرمان بده یا هر موردی که خودت میدونی شاید خودش و جمع کرد

هر چی گفت بگو باشه ولی برعکسش انجام بده

عزیزم دست بر نمیدارن الکی خودتو سبک نکن .چون از اول برای شوهرامون تصمیم گرفتن الانم عادتشونه .منم همین داستان رو دارم دیگه یاد گرفتم میگم باشه ولی انجام نمی دم و کار خودمو میکنم

خانواده شوهر منم همینطورند دیگه واقعا صبرم تموم شده
دیگه می‌خوام از آروم بودن در بیام ی بار هم صدام در میاد و جواب تک تک شون رو میدم

ب نظرم فقط کارخودتوبکن اصلا اهمیت نده ب حرفاش

مادرشوهره منم خیلی،فوضوله هرجابریم وبیایم دخترمو سوال پیچ میکنه کجارفتیدچکارکردید چی خریدید،حتی شوهرم توکوچم که میره ده بار زنگش میزنه که بیاخونه حالام ازین کاراش بهم میخوره نمیدونم چکارکنم خیلی رو اعصابمه😭

هرکاری دلت میخاد بکن هرچیم گفت به یه ورتم نباشه،،تویه خونه هستید؟

سوال های مرتبط

مامان ✨️🧸radvin🧸✨️ مامان ✨️🧸radvin🧸✨️ ۴ سالگی
مامانایی ک فرزند ۴ ساله دارن بچه ها شماام اینطورین تو این دوره ۴ سالگی ؟؟؟


همه چی رو میخواد حرف باید حرف اون باشه
پرخاشگر میشه اگ چیزی ک میخواد نشه
دوست داره کاراشو خودش انجام بده اگ ما دخالت کنیم عصبی میشه
خیلی ب گوشی وابسته شده فقط بازی
اصلا با اسباب بازی هاش بازی نمیکنه حالا با اینک رفتنی بیرون چیزای جدید میخواد و ما میگیرم ولی خب انگار اون خواستنه واس همون لحظه اس یکم بازی میکنه دیگ تمام میزارتش کنار ...
آب زیاد میخوره خیلی خوراکی دوست داره غذاشم خوبه ولی گوشت مرغ انچنان نمیخوره خیلی کم
خیلی دقت میکنه ب همه چی مثلا ب من ب ارایشم ب لباسم ب باباش وقتی چیز جدید میگیریم فورا واکنش نشون میده ذوق میکنه
دوست داره هم بازی داشته باشه و خیلی زیاد اجتماعیه
حرف زدنش خوبه قشنگ مفهمومی هست
بیشتر چیزا رو مث رفتن ب دکتر امپول زدن درس کردن دندان ظرف شستن تمیزی کثیفی پاک کردن میکروبا اشکال اعداد اسم ماشینا همه ارو متوجه میشه و بیشتر باباییه دوست داره همش با باباش باشه و وقت بگذرونه
بیشتر وقتا تو مخیه 🫠😑
مامان 🌈Nil مامان 🌈Nil ۴ سالگی
خانوما شده تا حالا حس کنین معلم بچتون، نه از شما نه از بچتون خوشش نمیاد؟؟
چیکار میکنین؟!
دخترم ۱ ساله میره کلاس آیمت، امروز برای اولین بار ،سر کلاسشون ،رو صندلیش ،های های گریه میکنه ،که معلم درو باز کرد خیلی بی اعتنا گفت مامان نیلا ،بیا نیلا بی دلیل نشسته گریه میکنه!!!!خودشم رفت پیش اون یکی بچه ها که درسشو ادامه بده!!!
رفتم پیش دخترم پرسیدم چی شده، کی اذیتت کرده؟؟اونم با صدای اروم گریه میکرد و میگفت مامان فقط بریم خونمون!!
معلم هم با عصبانیت به من گفت یعنی چی خانوم ، چرا اینطوری میگین!! هیچکسی با نیلا کاری نداشت!
منم دست بچه رو گرفتم اوردمش خونه تو مسیر هم هق هق گریه میکرد اصلا نمیگفت چی شده!
تا اینکه تو خونه طبق حدسیات قبلی خودم که قبلا هم شنیده بودم،
فهمیدم که پسر دوستم توی کلاسشون بهش گفته، نیلا بلد نیس بنویسه!!!
اینم بغض کرده و فشار اومده بهش و گریه کرده!
من الان چه خاکی تو سرم بریزم که دخترم میگه دیگه نمیرم کلاس؟؟
دلم گرفته خودمم استرسی شدم!
موندم اون پسر بچه رو دیدم چی بگم بهش؟؟؟به معلم چی بگم که با بچم لج نیفته؟! به لج
مامان محمدطاها و حلما مامان محمدطاها و حلما ۴ سالگی
عزیزانم ی سوال دارم
من پسرم ۵ سالشه و مهدکودک میره از همون بچگی شلوغ بود الانم همون بتزیگوشی و شلوغی رو داره هرجا میرم آبرومو میبره دیروز رفته بودم مطب دکتر توراه اینقدر اذیتم کرد همش زبون گرفتم گهگاهی بغلم کردم تا رسیدیم جلوی اسباب بازی فروشی من کلا اخلاقم اینطوریه که از ۱۰۰ تا اسباب بازی ک بخواد شاید یکی براش بخرم شایدم نخرم خلاصه از این دستگاه کارتخوان اسباب بازیا دید گفت میخوام منم گفتم بریم خونه الان بابا میاد میایم میخریم تا خونه برسیم نق زد جلو در رسیدیم گفت نمیام خونه من اونو میخوام دوباره زبون گرفتم اخرسر اهمیت ندادم موند تو حیاط من رفتم خونه بعد اوندم دیدم کل گلیم پاگرد و راهرو رو جمع کرده هما کفشامونو پرت کرده وسط حیاط منم طاقت نیاوردم دوسه تا زدم دعواش کردم حتی دیشب خونه مادرم بودم یکسره فقط میدویید یه جا بند نمیشینه دیگه کم اوردم بخدا
به نظرتون با این وضعیت شربتی چیزی هست ک بخرم بدم آروم باشه از این شلوغ کردنا در بیاد ؟