تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت چهارم
از هر روز بیشتر پیاده روی کردیم تقریبا یک ساعت و چهل دقیقه یا بیشتر شد. نیم ساعت آخر دیگه توان نداشتم و دیگه فشار سر بچه رو خیلی حس میکردم همسرم حس کرد مضطربم گفت تاکسی بگیریم سریع تر بریم خونه که گفتم نه همین مسیر هم پیاده برگردیم خونه تحمل میکنم. با هر بدبختی بود😅 برگشتیم خونه و مدارک رو برداشتم و رفتیم بیمارستان. با خودم گفتم میرم یه ان اس تی میگیرن به معاینه میکنن نهایت دیگه. چون دردام قابل تحمل بود و طبق تحقیقاتم 😂 میدونستم زیاد باز نشدم هنوز طبق الگوی درد هام. برای همین وسایلی که حاضر کرده بودم از هفته ی سی و چهارو برنداشتم. ساعت نه اینا بود رسیدم اورژانس مامایی بیمارستانم و شرح حال دادم.اول با دستگاه معمولی قلب بچه رو چک کرد و مشخصاتم رو نوشت.بعد فرستادنم اتاق ان اس تی گرفتن. رزیدنت زنان و زایمان انقباضاتم رو چک کرد و گفت که انقباضتت عالیه و منظمه بریم برای معاینه . معاینه که شدم گفت دو سانت و نیمی با دهانه رحم بسیار نرم و سر بچه کامل پایینه همون موقع معاینه تحریکی انجام داد که یه کوچولو درد داشت حقیقتا. بعد گفت همینجا تو راهرو برو پیاده روی و ورزش هایی که میگم رو انجام بده وقتی درد اومد سراغت. منم کامل به حرفاش عمل کردم و نیم ساعت چهل دقیقه ای گذشت که رفتم دستشویی و دیدم لباس زیرم کامل خونیه انگار که پریود شده باشم رفتم و بهش گفتم گفت مشکلی نیست و طبیعیه دوباره معاینم کرد گفت حدودا سه شدی.

۵ پاسخ

چه پیاده روی های طولانیی منکه بعد یه ربع دسشوییم میگیره😂

چند هفته بودی

معاینه تحریکی چطوریه

سلام عزیز چند هفته بودی که زایمان کردی و از کی پیاده روی شروع کردی؟

معاینه تحریکی چجوریه؟

سوال های مرتبط

مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت سوم
پیاده روی رو اما از اواخر هفته ی سی و هشت شروع کردم (بعد از معاینه لگنی). یه چیز درباره معاینه لگنی بگم که درد نداشت ولی حس ناخوشایندی داره (مخصوصا برای من که دفعه اول بود تو عمرم معاینه میشدم!) و باید کامل شل کنی و نفس عمیق بکشی. اوایل هفته ی سی و نه باز رفتم دکتر و بهم گفت تا آخر این هفته فرصت داری زایمان کنی بعدش برو بیمارستان بستری شو چون میترسم بچت درشت بشه و زایمانت سخت بشه 🥲 همون روز که اومدم خونه ، ترشح موکوسی دیدم و راستش رو بگم یکم ترسیدم چون یه چیز بزرگ بود که قلپی ازم اومد بیرون(یه چیزی مثل ژله شل و کرمی رنگ). اما خوشحال شدم چون میدونستم زایمانم نزدیکه.
پیاده روی ها رو ادامه دادم و هر روز مسیر رو بیشتر میکردم (همسرم همراهیم میکرد تو پیاده روی وگرنه اصلا نمیتونستم زمان زیاد پیاده روی کنم ، سنگین شده بودم و به شدت خسته میشدم و شکمم درد می‌گرفت اگر نبود و تشویقم نمی‌کرد نمیتونستم ادامه بدم).
تا رسید شب قبل زایمانم ، سی و نه هفته و پنج روز
من هفت و بیست دقیقه صبح زایمان کردم و میخوام برگردم به شب قبل ساعت هفت شب. شاممون رو خورده بودیم و رفتیم برای پیاده روی. اون شب بعد از نیم ساعت پیاده روی حس کردم سر بچه خیلی پایینه انقدر فشار وارد میکرد که حس میکردم الانه که از وسط پام کلش بیوفته بیرون! گاه گاهی وایمیسادیم و یک دقیقه استراحت میکردیم و دوباره ادامه میدادیم.
مامان پناه مامان پناه ۳ ماهگی
پارت 1️⃣5️⃣ از تجربه های بارداریم
خلاصه وقتی فهمیدم طول سرویکسم خوبه دیگه رعایت نکردم و خونه که به شدت به هم ریخته بود رو تمیز کردم نزدیک به ۵ ساعت مدام سرپا بودم و از اون ور هم خیلی نشستم چون همسرم کار داشت در خونه یه هفته هر شب تا صبح کار میکرد و منم مدام تو این مدت فقط مینشستم پیشش بالای ۳،۴ ساعت و خلاصه همین فشارا تو یکی دو هفته باعث شد ۲۰ هفته دقیقا دو هفته بعد انومالی من درد شدید پریودی بگیرم که هی میگرفت و ول میکرد دو روز تقریبا درد داشتم اما گفتم احتمالا بچه داره جا باز میکنه از این حرفا چون اخریم بار سرویکسم خوب بود و مشکلی نداشتم برای همین شک نکردم
بعد دو روز یکم دردم اروم شد اما شوهرم یهو اصرار کرد که بریم دکتر و من هی میگفتم بخدا خوبم الان درد ندارم گفت باشه ضرر نداره بذار بریم ساعت ۹ و ۱۰ شب بود و تصمیم گرفتم برم زایشگاه
رفتم و بهشون گفتم که ۲۰ هفتم دو روزه درد پریودی دارم مدارک پزشکی مث سونوگرافی و ازمایشام رو چک کرد فشارم رو گرفت و بهم گفت میخوای معاینه کنم گفتم موردی نداره گفت نه اروم چک میکنم خب منم نمیدونستم خوبه یا بد ولی خب بعد فهمیدم نباید میذاشتم چون هفتم پایین بود ولی خب اروم معاینه کرد اصلا متوجه درد نشدم و گفت خوبه ولی سونو و ازمایش ادرار که ببینم عفونت داری یا نه هم برات مینویسم از شانسم سونو گرافی رو به روی بیمارستان باز بود و همون لحظه رفتم سونو رو انجام دادم....
مامان عرفان مامان عرفان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی خودم
تجربه های زایمان زیادی خوندم و جزییاتی رو دیدم که با اینکه یکبار طبیعی اوردم اصلا متوجهشون نشدم یا شایدم نداشتم گاهی وقتا به خودم افتخار میکنم و میگم دومی هم طبیعی میارم و گاهی میترسم از تجربه دوبارش
زایمان اولم بچه 4 کیلو بود طبیعی اوردم توی 41 هفتگی دکترم گفته بود تا 42 وقت داری که دردام شروع شد ساعت 6 صبح بود با احساس درد بیدار شدم هعی به این پهلو اون پهلو شدم رفتم دستشویی دیدم نه یک دقیقه میگیره باز ول میکنه رفتیم بیمارستان با شوهرم معاینه کرد گفت یک سانتی برو خونه رفتیم خونه راه میرفتم صبحونه سه شیره و ارده خرما خوردم به زور شوهرم داد دیگه ی مدت اروم بود تا شب ساعت 10 دوباره رفتم دردامم وسطش هعی ساکت میشد ولی میگرفت حتی نفس هم نمیتونستم بکشم دیگه 10 شب رفتم دوباره معاینه کرد گفت 2 سانتی ان اس تی گرفت گفت شدت دردات خیلی بیشتره ولی هنوز نمیشه نگهت داریم برو خونه ی صندلی بزار زیر دوش اب داغ بشین بگو کمرتو در
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۲ ماهگی
تقریبا دوروز بود که حرکتای بچه مو خیلی کم و ضعیف حس میکردم دیگه اینطور شد که ساعت۱۲شب همسرم گیر داد باید حتما بریم بیمارستان هرچقدر گفتم صبح میریم قبول نکرد خلاصه رفتیم اورژانس زنان و زایمان گفتن باید ان اس تی بدی تا پرونده تشکیل بدم و ویزیت بشم یک ساعتی طول کشید بعدش گفتن یه رانی بخور و دستگاه رو بهم وصل کردن و گفتن حرکتای بچتو بشمار تقریبا۲۰دیقه طول کشید و من با دقت فراوان تمرکز کرده بودم رو حرکتای بچم اونطور که من حساب کردم حدودا۲۴تا تکون خورد منتها تکون هاش خیلی ریز و آروم بود دکتر نوار قلب رو چک کرد گفت همه چی خیلی خوبه و جای نگرانی نیست فقط توی دستگاه برات درد نشون داده شده خودت دردی حس نمیکنی؟
گفتم نه هیییچ دردی ندارم گفت اجازه میدی معاینه ات کنم خیالم راحت بشه؟ اولش گفتم نه درد داره میترسم بعد گفت خودت میدونی پس رضایت بده که خودت نخواستی و برو خونه بعد که دوباره یکم فکر کردم گفتم حالا که انقدر معطل شدم و تااینجا اومدم معاینه هم انجام بدم خیالم راحت باشه با ترس و استرس خوابیدم روی تخت یه دستگاهی رو برد داخل واژنم گفت چندتا سرفه کن و بعد گفت خب معاینه همین بود تموم شد…منو میگی تعجب کرده بودم ازاینکه انقدر راحت و بدون درد بود فقط الکی بقیه بزرگش کرده بودن
خداروشکر دکتر وقتی معاینه رو انجام داد گفت دهانه رحمت کاملا بسته اس و هیچ مشکلی نداری منم خوشحال و شاد و خندان اومدم بیرون😃
تمام این مراحل از ساعت۱۲شب تا۳نصفه شب طول کشید واقعا خیلی زمان بر و طولانی بود یجورایی دیگه توبه کار شدم برم بیمارستان🤣اینم از تجربه من درمورد ان اس تی که اولین بار بود انجام میدادم🤰🏻🌿

۳۳هفته۵روز


زایمان شیردهی کولیک رفلاکس سزارین مادر کودک فرزندپروری تب شیرخشک
مامان محمد حسن 🐣 مامان محمد حسن 🐣 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، اولین بارداری 🌷 قسمت هشتم
گذشت تا ساعت شش و ربع من حس فشار کردم و صداشون زدم برای معاینه گفتم من داره بهم زور میاد توی این بین هم صدای نالم بلند تر شده بود که یه مامایی که از جلوی اتاقم رد شد سریع رفت به همکاراش گفت این معلومه خیلی نزدیک زایمانه چون تا الان صداش نمیومد ولی دیگه صداش بلند شده😅 من تو حالت سجده بودم و داشتم تاب میدادم خودمو که ماما اومد گفت بخواب معاینه کنم که با خوشحالی گفت نه سانت و نیمی باز سجده بشو زور بده اون نیم سانت هم طی بشه تا برم دکترو صداش کنم . خلاصه تا برن دکتر شیفت رو صدا کنن تا بیاد زایمان من رو بگیره یکم طول کشید چون داشته می رفته و بین شیفت بوده و شیفت داشت عوض میشد. یکم که زور زدم دیگه خوابیدم وشروع کردم نفس کشیدن که برای زور اصلی نفس و جون داشته باشم اتاق شلوغ شده بود اومدن زیر انداز و عوض کردن و رو شکمم پارچه سبز انداختن و پاهامو تنظیم کردن و بدون خجالت بگم من با زوری که زده بودم مدفوع کرده بودم و خدمات اومد زیرم رو تمیز کرد😶 یکی از ماما ها که تازه اومده بود تو اتاق بلند گفت این مدفوع کرده زود باشید (مدفوع نشونه اینه سر جنین داره انتهای روده که به مقعد وصل میشه رو فشار میاره و تو کانال زایمانه) در همین حین اماده کردن من ، چون دیگه جنین تو کانال زایمان بود و من یکم جلوی خودم رو گرفتم که زور ندم و منتظر بودم تا دکتر بیاد ضربان قلب بچه یکم اومد پایین برای همین تا دکتر اومد بی حسی رو زدن و برش دادن و بهم گفت هر چی توان داری زور بده بچت جای بدیه باید سریع بیاد بیرون اکسیژن بهش خوب نمیرسه یکی هم روی شکمم رو فشار داد منم با دو تا زور محکم توی انقباضام نی نی رو دنیا آوردم 😍😍 ساعت هفت و بیست دقیقه صبح.