۲۹ پاسخ

اینو که میگم لایک کنید بمونه بالا
برا پسر بزرگم وقتی کوچیک بود یه لالایی میزاشتم الان بعد از ۵سال که اولین بار برا کوچیکه گذاشتمش به یاد اون دوران قلبم میخواست از سینه بیرون بزنه، هربار با شنیدنش پسر بزرگمو بغل میکردم و زار میزدم💔

شاید چون بچه اوله🫠

ب خودت سخت نگیر عزیزم
این نشون دهنده اینه ک هرکدوم رو به روشی دوس داری
و اینم در نظر یگیر ک تایم بیشتری رو با پسر ۵ سالت داشتی واسه همین رابطه عمیق ترس بینتون شکل گرفته

مثلا من اوایل ک ویهان بدنیا اومد آن چنان احساسی نداشتم بیشتر ترس و استرس وسواس مراقبت بود ولی الان هرچی بزرگتر میشه بیشتر عاشقش میشم بیشتر همو بلد میشیم همو میفهمیم و منو می‌شناسه

منم همین حسو نسبت به پسر بزرگم دوس دارم احساس میکنم یجور دیگ ایه دوس داشتنم

فرق نذار بین بچها

بنظر من بچه هر چی سنش جلو تر میره دوس داشتنش هزار برابر میشه بلاخره با پسر بزرگ‌ترتون بیشتر زندگی کردین بیشتر تجربه و خاطره دارین فرقش اینه وگرنه مهم اینکه هیچ فرقی بینشون نمیذارین ک

بهتره اینطوری نباشه من نمیتونم فرق بزارم حتی بادانش آموزام هم همینطوری بودم.

من به همین خاطر نمیخوام دیگه بچه ای داشته باشم

من ماهان یک مدلی دوست دارم ک انگار توبه دنیا کسی رو اینجوری دوست ندارم حتی الان ک فکر میکنم چشمام پر از اشک میشه از حجم دلبستگی ک بهش دارم ماه چهره رو یک مدل دیگه دوست دارم نفسم ب نفسش بند هست هر کدوم یک مدل دوست دارم اما خداوند بعد ۷ سال بهم فرزند داد و پشت سر هم و جفتشون همه دنیام هستن

من خودم فک میکنم ده تا دیگم بچه بیارم هیچکدوم لنا نمیشه عمر و جون منه ،من اولین بار مادری رو با وجود لنا حس کردم بقول تو وقتی نگاش میکنم تمام غمام تموم میشن وقتی بغلش میکنم انگار دنیا تو بغلمه بعضی وقتا حس میکنم بهش پناه میبرم از این همه دغدغه لنا همه وجود منه هیچوقت حسی که بهش دارم و نمیتونم با کسی تقسیم کنم نمیدونم شایدم بچه دوم شیرین تره...🥲

من تنها بچم نیکا هست که حس میکنم هییییچکسو تو زندگیم تاحالا اینقدر دوست نداشتم . با اینکه میدونم دیگه هیچ وقت بچه ای نمیارم ولی همیشه میگم هزارتا بچه ام ک بیارم حس میکنم نیکا جاش تو قلبم جداس همه ام میگن چون اولین بچه س و همه س حس و حال خوب و تجربه کردم اینجور فکر میکنم وگرنه همه بچه ها عزیزن واقعا

فقط خیلی مواظب باش یوقت جلوی خودشون ب زبون نیاری حس واقعیتو
حتی بنظرم به اطرافیانتم نگو
چون بلاخره حرف دهن به دهن میچرخه و از کجا معلوم شاید همین اطرافیان بعدنا به شوخی به بچه کوچیکه بگن مامانت تورو کمتر از داداشت دوست داشت
و بچت ضربه بزرگی بخوره
یسری چیزا درست شدنی نیست آدم فقط باید یه راز نگهش داره

پس الکی نبود همیشه فک می‌کنم مامان بابام بچه اول شونو بیشتر دوس دارن 🥲😂
اینکه شوخیه ولی واقعا من یه دونه بچه دارم شاید تا آخر عمرمم همین یکی باشه ولی ده تا دیگم بچه داشته باشم همه شون یکی هستن
به این چیزا فک نکن

من این حسو‌ب پسر کوچیکم دارم جوجوهه خیلی گوگولی و‌کوچولوهه و نجیب ،قلبم براش از سینه در میاد

بچه های اول خیلی نجیبن کلا . بچه اول تو بی تجربگی توی آزمون و خطاهای ما توی سالهای اول زندگی مون توی نداری های سالهای اول زندگی مون بزرگ شدن برا همین یه تیکه ی بزرگ قلب ما هستن

متاسفانه متاسفانه من برعکس این حس رو ب بچه کوچیکه (پسرم) داره خیلی هم عذاب وجدان دارم ولی دست خودم نیست واقعا💔🥲

لطفا هیچ وقت ب زبونش نیار ک بچه کوچیک ترت ناراحت نشه🥲🫶🏻

من همین یدونه دخترو،ولی همیشه به همسرم میگم اگه هرچندتا بچه دیگم به دنیابیارم،بازم آنیارو یجور دیگه دوسش دارم

من چرا این حسارو ندارم
انگار هیچکسو دوست ندارم
حس کاملا خنثی دارم و بدم میاد از این حس

همه میگن ته تغاریارو بیشتر دوست دارن که

کلا بچه اولو مادر یه جور دیگه دوست داره نمیگم بینشون فرق هست یا اینکه خدایی نکرده بعدیارو دوست نداره ن بچه اول چون واسه اولین بار طعم مادر شدنو چشیدی فرق میکنه

وای وای منم😑
الان ی پسرم تو شکممه ولی حس میکنم هیچوقت اندازه آرسام دوسش ندارم

طبیعیه ناخوآگاه ادامه هم خواهد داشت
من همین الانش از رفتار و صحبت مادرشوهرم متوجه میشم برادرشوهرمو بیشتر از شوهر من دوست داره با اینکه خودش قبول نداره ها ولی رفتارش تابلو نشون میده
عزیزم چون همه اولین تجربه هات با اون بوده اصلا نحوه ارتباطتون جور دیگری با کوچیکه خواهد بود
هر دو شیرینن ولی به نحو های متفاوت

چون مادربودنو با بچه اول تجربه کردی

وای من همیشه میترسم دومی بیارم اونو بیشتر از پسر اولم دوست داشته یاشم... با برعکس .پس درستهههه

نمی دونم چی بگم چون یک دونه نینی دارم
ولی از وقتی دخترم اومده تا حالا چند بار این جمله رو گفتم که حق میدم مامانا اولین بچه شون خیلی بخوان چون قشنگ ترین روزارو با اون تجربه کردن

چقدر تفاهم داریم منم همینطوری ام پسرم یسال از دخترم بزرگتره اما نفسم ب نفسش بنده هرچند اون بابایی تره چون هنوز سه ماهش بود ک من باردارشدم و نمیتونستم باهاش وقت بگذرونم،شاید چون بچه اولمونه ومادرشدنو با اون تجربه کردیم من سراون سختی زیاد کشیدم تاخدا برام نگهش داشت براهمین معجزه ی خدا میدونمش دخترمم خدا ایشالله برام سلامت نگهش داره

دقیقا منم یه پسر ۶ ساله دارم اینجوریم بهش تا الانم که یه بچه ۸ ماه دارم بابد بغلم بخوابه دوسش ندارم روانیشم اصلااااااااا هم دست خودم نیست اصلا انگار حس اینو دارم میخواد ازم جدا بشه گاهی میگم برم پیش دکتری چیزی

ولی اصلا فرق نمیذارم

سوال های مرتبط