۷ پاسخ

فقط بی محلی

خودتو ازش بگير به مدت مثل خودش باش خودش مياد سمتت بهش توجه نكن بي توجهي توجه مياره عزيزم فقط به خودت برس جوري رفتار كن اصلا وجود نداره برا خودت باش به خودت برس اهنگ بزار شاد باش ميبينه به خودت ارزش ميزاري اونم مياد سمتت هرچي بيشتر دنبال كسي بري بيشتر فاصله ميگيره

سلام اینم سوال من بود دیشب گذاشتم نمی‌دونم چشونه این عوضیا فکر میکنن چی هستن و کی هستن

تصویر

برای مردا یکی اقتدار دادن یکی رابطه خیلی مهمه

من انقدر باهاش حرف زدم و دنبالش بودم بیشتر ازم دور میشد
هرروزاز سرکار میومد و میخابید و بعدشم بیدار میشد میرفت بیرون تا ساعت ۱و ۲شب
دیگه ب این نتیجه رسیدم اگ قرار باشه تو خونه تنها باشم و بره خوش گذرونی همونو برم خونه باابام
الان ده روزه خونه بابام و خبری ازش نیست
من شوهرمو خیلی دوست دارم خیلی سعی کردم بهش بفهمونم و درستش کنم اما تو این ده روز حتی دلش برا بچمم تنگ نشده و نبومد دنبالمون از خداش بود 😔

انقد ک روش های مختلف ‌امتحان کردم جواب نداد دگ ول کردم میگم به جهنم که منو نمیبینه منم دیگه نمیبینمش عین هم خونه ایم با هم نه حرفی نه محبتی نه توجهی هیچ

تا حالا پرسیدی دلیلش چیه؟

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۱۷ ماهگی
خیلی ناراحتم و عصبی..امروز معده درد بدی گرفتم ..از یه طرف زنبور هم نیشم زده بود روی پام..پام بدجور درد میکرد بچم هم همش درحال گریه اعصاب نداشتم با این وضع هم آشپزی هم میکردم 🤦🏻‍♀️😑بعد یهو مادرشوهر اومد تو خونمون دید پسرم گریه می‌کنه گفت من مریضم نمیتونم نگهت دارم پسر من حساسیت داره به سینه ش زده خس خس می‌کنه و سرفه دیدم به مادر شوهرم گفتم اگه میشه با دستمال روی دهنت بزار بچم سرما بخوره دیگه بدتر میشه سینه ش 🤦🏻‍♀️😅 با همین یه کلمه حرف من بدش اومد خیلی حرف بهم زد تنها چیزی که زیاد روی مخمه بهم میگه 🤦🏻‍♀️.. بچت مریضی بدتر میگیره 😑 خیلی ناراحتم از حرفش چطور می‌تونه این حرف رو بزنه اینطوری دعا برای بچم می‌کنه که مریضی بد بگیره🥺
منو باش میخواستم مادرشوهرم رو ببرم همراهم داخل زیارت برای بچم دعا کنه که خوب بشه ...
بخاطر این حرفش خیلی گریه کردم... نمیدونم من زیاد حساس شدم یا واقعا حرف بدی زد
سر حساسیت بچم از یک ماهگی تا الان که یازده ماهشه من گرفتارم وقتی میبینم بچم اینجوریه اگه بخواد سرما بخورع یک ماه جون میده بچم تا خوب بشه ولی خانواده شوهر اصلا درک نمیکنن هیچ درکی‌ ندارن شوهرم هم همینجوریه بی خیال
مامان سامیار مامان سامیار ۱۶ ماهگی
سلام خوبین
سامیار الان تو سنی هستش که فقط با من پدرش یا نهایت عمو و خاله و اینا ارتباط میگیره و دوستشون داره ینی فقط با خانواده خودمو همسرم اوکیه و گریه نمیکنه
ولی وقتی آدمای دیگ بخصوص مردا رو میبینه دیوونه میشه باز به مرور تو مهمونی تا پایان مهمونی با خانوما ارتباط میگیره و میره بغلشون ولی با مردا نه
امشبم خاله ی همسرم شام دعوت کرده همه جمعن من چیکار کنم با این بچه.مخصوصا که دایی شوهرم خیلی میاد سمت سامیار اینم وحشتناک از اون میترسه و منو سفت بغل میکنه جیغ میزنه نفس نفس میزنه اونم همش از دور با این حرف میزنه این بدتر گریه میکنه
تا جایی که میتونم رفت و آمدم رو حذف کردم تا بچم یه کم بزرگ تر شه بتونه از خودش دفاع کنه ولی دیگ وقتایی که دعوت میکنن نمیشه نرم
چیکار کنم امشبو راحت بگذرونم
بعد مثلا مادرشوهرم یا زندایی شوهرم بچه رو از من میگیرن که ببرن پیش اون بگن که ببین این فلانیه تو رو دوست داره بچه دیوونه میشه من سریع ازشون میگیرم اوناهم منظوری ندارند ولی خب وقتی بچه اینجوریه نباید اینکارو کنن هرچقدرم محترمانه میگم انگار نه انگار یه دور بچه رو گریه میندازن بعد میدن به خودم😐