۱۲ پاسخ

واقعا بنیه اون نسل با ما فرق داره
اونا مواد غذاییشون سالمتر بود همش کار میکردن
فعالیت داشتن خیلی مهمه
ماها نه غذاهامون ب درد میخوره نه انچنان فعالیتی داریم
مثلا من دوست دارم دومین بچه رو هم داشته باشم ولی میگم ۳..۴سال دیگه که باز رو پا بشم
چون واقعا بارداری از ادم انرژي میگیره همینطور شیردهی و بچه داری

والا من الان دومی باردارم میخام بمیرم ایقد اذیتم یعنی میخام بعد این دیگه برم‌حلقه بزارم سوزن بزنم قرصم بخورم که دیگه بچه دار نشم یه وقت ناخواسته بعد مامان خودم هفتا بچه اورده از من سرحال تره همشم طبیعی بدون بیمارستان رفتن تو خونه

اونها بچه زیاد داشتنم افتخار میدونستن ، حس پیروزی و قدرتمندی میکردن😅😅

اصلا قابل مقایسه نیستن اگه دقت کنی همه خانوما اون زمان ی دکتر نمیرفتن پ تو خونه زایمان میکردن خیلی سخت بوده اما چیزای مقوی و ارگانیک و گوشت هایی که اونا میخوردن نسل الان اگه میخوردن هم میتونستن عزیزم الان همچی قلابی و شیمیاییه بنیه ندارن خانومای الان

خيلي سخته بارداري، خييييييلي، من به همه ميگم برين دست و پاي ماماناتونو ببوسين هرروز… من كه فك نكنم ديگه اون ادم سابق بشم كه سركار ميرفتم، سر پروژه ميرفتم، رانندگي ميكردم، خريد ميرفتم، شبم مهمون داشتم خونم، پذيرايي و غذا و همه چي، ديگه تو خواب ببينم اونجوري بشم

تازه فکر کن ده تا بچه میاوردن نه افتادگی رحمی داشتن نه پارگی نه بخیه نه عفونت نه هزار تا درد دیگه اون وقت ما دو تا میاریم ده جا مون عیب برمیداره

من تا الان می‌رفتم سرکار 😬

عزیزم دوره اونا گوشت و ارزون بودن همش روغن حیوانی میخوردندهمش غذای سالم ما الان نمی تونم در سال یک کیلو گوشت بگیریم از بس گرونه

نه منم اومدم گفتم خوبم فعالیت کنم مثل بقیه باشیم طول سرویکس اومد پایین احتمال زایمان زودرس دارم

واقعا حق گفتی مادر بزرگ من عموم تو شکمش بود گاو شاخ زده بود بهش رفتن بخیه زدن اما عموم به قوت خودش موند و سرتایم ب دنیا اومد🤣 همه کارم میکردن اونموقع . الان من سرکلاژم تکون نمیتونم بخورم همش درازکشم هی حالمم بد میشه

مامان بزرگ منم میگفت بعضیا اینجوری نبودن درد می‌کشیدن خیلیییی ربطی به فعالیت هاشون نداشت،مثلا خودش چند شب درد می‌کشیده تا زایمان کنه ولی جاری مامان بزرگم در حدی راحت زایمان میکرده مثلا داشته لباس پهن میکرده یهو تلوپ بچش اومده بیرون اینا جمش کردن در این حد راحت

مادربزرگم میگه سر حوض نشسته بودم داشتم ظرف میشستم حس کردم میخوام زایمان کنم و فوری زایمان کرده😐😐😐😐اونموق بچه های مارو انگار با توف به رحم چسبوندن😅😅😅

سوال های مرتبط