۱۲ پاسخ

ب نظرم یه کیک بگیر یه چند تا عکس هم اتلیه ببر بگیر
اون بچه یه ساله چیز زیادی از تولد نمیفهمه بزار برا سال بعد

یا سه نفره بگیرید یا ببر آتلیه عکس بنداز که یادگاری هم بمونه

بچه یکساله چیزی از تولد بزرگ‌نمیفهمه
بیشتر اذیت‌میشه تو شلوغی
ببرش اتلیه
یه‌کیکم‌بخر خودتون با هرکسی که میدونید میاد یه تولد خیلی ساده بگیر
تولد بزرگ بزار واسه وقتی بچه ۴تا دوست داره اونا هم‌بگی بچه خوشش بیاد

کلا تولد شلوغ برای بچه ی ۱ساله و ۲ساله اشتباهه.. چون هیچی نمیفهمن از تولد بازی و جشن.. اون هیچی خیلی روشون تاثیراتِ منفی میذاره‌.‌. مثلا خواهرزاده ی من تا یک هفته شبها داد میزدو گریه میکرد...با وجودِ اینکه فقط دوتا خونواده ی بابابزرگا بودیم تو خونشون..

اکر عید مراسم میگیرن براشون صبر کن بعدش شما تولد بکیر
اگرم نه که ۳ نفره بگیرید هم خوش میگذره هم احترام گذاشتین
ان شاالله سال بعد مفصل بگیر

اصن الان بک سالشه خرج الکی برا خودت نتراش

بنظرم سن بچه کمه حوصله شلوغی نداره امسالو کوچیک بگیر سال بعد بزرگ

مهر برج ۷ تا عید یعنی ۶ ..۷ ماه گذشته از فوتش چرااااا نگیری بگیر بابا تولد بچس دیگه مگه میخاید چکار کنید فووووقش فقط یه بزن برقص نیست ..ولی پذیرایی و کیک و شام اینا ربطی به فوووت اون نداره .. عروسی که نیست یه تولده در حد یه کیک و عکس مشکلی نداره ..اونام نباید ناراحت بشن مگه میخای عروسی بگیری چند شبانه روز که ناراحت بشن ساز و دهل که نمیخاه بزنن..

اگه بزن و برقص دارید نگیرید خانوادگی در حد شام و کیک دور هم باشید ، ان شاالله سال بعد بهتر بگیرید

من باشم میگیرم، اونموقع ۵ ماه گذشته از فوتشون.. بچه چه گناهی کرده، یه تولد گرفتن رو نمیمونن تا سالگرد طرف بشه، عروسی ک نیس..

نگیرید ولش کن

من خودم میگم در حد مادر بزرگ پدربزرگ عااا همین

سوال های مرتبط

مامان نیم وجبی ها❤️ مامان نیم وجبی ها❤️ ۱ سالگی
سلامممم خبببب بریم داستان و تجربه زایمان سزارین دوم بگم براتون😁
آماده ایدددد؟؟؟
🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍
چن روزی بود خونه مامانم اینا بودم
۳۳هفتم بود درد شکمم شروع شد اما باخودم گفتم طبیعیه و اهمیت ندادم تااینکه دیدم نه واقعا انقباض دارم و دردم زیاده منم که جزو مادران دیابتی و فشارخونی بودم برگشتم خونمون ب شوهرم گفتم علی درد دارم سر رضا اینجوری نبودم نکنه ایلیا چیزیش بشه دیگه علی ام ترسید گف بریم پیش دکتر ک از شانس بد من دکتر بخاطر ج*ن*گ رفته بود و نبود دیگه رفتم بیمارستان گفتم اینجوریه شرایطم گفتن بخواب نوار قلب بگیریم از جنین
گرفتن گفتن دردی ثبت نشده
گذشت تا شب
خونه مادرشوهرم بودم رفتم خونه
برادرشوهرم تماس گرف میای پارک و اینا
اولش گفتم نه حوصله ندارم رضاام اذیت میکنه ولی دیدم دارن پدافند میزنن و ترسیدم علی ام نبود زنگ زد بهم گف برو پارک بعد میام دنبالت
دیگه رفتم و اونجا یکی از فامیلای علی اونجا بود بستنی گرف اونو خوردن همانا و مسموم شدن من همانا
همون شب (گلاب ب روتون)کلی بالا آوردم 😬فرداش هم همین طوری بودم مجبوری رفتم خونه مادرشوهرم چون واقعا حالم بد بود
شنبه همون روز زایمان رفتم پیش دکتر قلب(خانم دکتر ایمانی)رفتم نامه گرفتم برای عمل بخاطر فشار خون و بعد رفتم پیش دکتر زنان(دکتر خودم نبود)ب ایشون گفتم ک مسموم شدم گف اگ مسموم شدی خطر داره باید بستری شی نامه زد برای بیمارستان فیروز آبادی علی گف اگ حالت خوبه نریم
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱۴ ماهگی
مامان گنگسترکوچولو🎧 مامان گنگسترکوچولو🎧 روزهای ابتدایی تولد
مامان آرسام مامان آرسام ۱۶ ماهگی