۲۰ پاسخ

علاقه ای ب شیر نداشت
۳ ماهگی دیگه شیر خودمو نخورد
مجبور شدم شیر خشک دادم
از ۱۱ ماهگی هم دیگه شیر خشک هم نخورد
الان تو خواب بزور میدم بهش
تا میخوابونمش شیر میدم ،باز بیدار میشه ب هیچ کارم نمیرسم انقد خوابش هم سبکه با ی صدای کوچیک بیدار میشه همه کارام میمونه

شیر نخوردن کولیک نخوابیدن غذا نخوردن

کولیک داشت ریفلاکس داشت حساسیت به پروتئین گاوی داشت اعتصاب شیر کرد تو سه ماهگی شیرخودمو نخورد بعد اون شیرخشکم نمیخواست کوچیک ک بود با سرنگ بهش میدادم بعد اونم پس میزد تو دهنش نگهش میداشت و تف میکرد بیرون بعد فقط توخواب میخوره الان اونم جرعه جرعه و با تلاش های فراوون.....و دخالت ونظرهای نابجای بقیه

هزارتا چیز ولی گریه های بی وقققققفه اش بخاطر کولیک و رفلاکس واقعا وحشتناک بود🤕🤕🤕 همه اینا بد بود ولی بازم نه ب اندازه ی افسردگی و استرس شدید تو بارداریم. ۳ ماه آخر بارداریم بدترین روزای عمرم بود 😣

بی خوابی
بی خوابی
بی خوابی
بی خوابی
بی خوابی

به نام خدا از کجا شروع کنم ! حاملگی همراه استراحت مطلق و خونریزی تا 5 ماه، دیابت بارداری فشار بالا بستری های زیاد در بیمارستان تو حاملگی، بعد به دنیا اومدن: زردی طولانی، کولیک ، اسهال طولانی ، سوختگی شدید پاش که به خاطر اسهال بود و دو ماه طول کشید، حساسیت به پروتئین گاوی، رفلاکس پنهان، چرخش ریتم و خواب شب بیداری کامل، وزن نگرفتن ، کم خونی، حالام دندون، خدایا شکرت که گذشت

خیلی اولش برام سخت بود سینه هام میسوخت و نمیتونستم شیرش بدم و زردیش و شباکه بیدارمیشد عادت نداشتم،الان عادی شده و خیلی دوسدارم

منم دوماه اول سر خوابیدناش
شب تا صبح‌رو پام بود از شدت خستگی دلم میخواس بمیرم😭

دختر من تا ی هفته پیش هیچ اذیتی نداشت ی هفتش شبا جرم میده تا بخوابه فک کنم داره دندون در میاره😭

اعتصاب شیر که قشنگ پدرمو در اورد انقدر تو خواب دادم الانم تو ببداری باید زبونم دربیاره گولش برنم بخوره و خواب سبکش

تا ۶ ماهگی کلا شبا بیدار بودم
واکسن ۶ ماهگیش به شدت وحشتناک بود تا ۳ شب تب داشت و بیقراری مداوم
و اینکه تا ۹ ماهگی سوار ماشیمون میشدیم گریه می‌کرد!!! ینی از اول مسیر تا اخر مسیر گریه ....

کووووولییییک /شب بیداری /حساسیت به پروتئین گاوی این سه تا منو پاااااره کرد

من از وقتی باردار شدم تا آخر بارداری استراحت مطلق روزی ۴ تا شیافت،آخرم ۳۴ هفته زایمان کردم،بعدش ۱۰ روز تو دستگاه بود ،یک هفته زردی داشت،۱۵ روزش بود سینمو کلا نگرفت چون با شیشه شیرش داده بودن تو دستگاه اصن نزاشتن شیرش بدم،شیر خشکی شد یبوست میگرفت ۵ ۶ مدل شیر خشک عوض کردیم حالا کولیکش شروع شد زد ریفلاکس پنهان ک همچنان ادامه داره دکتر گفت تا۲ سالگی هست،۱۸ روزش بود نافش ب زور افتاد،بعدش از بس گریه میکرد نافش زد بیرون ،تا۴ماهگی نافش بسته بودم واکسناش اذیتم نکرده تاحالا خیلی،هرموقع مریض میشه ب سختی خوب میشه قشنگ ۲ هفته فیکس درگیرشم ختنش ک بودوااااااای اعتصاب شیر ک چ عرض کنم وای بخدا زیادن الانم ک دندونا😂😂😂😂

بنام خدا رفلاکس،
بعد هم بسته بودن مجاری اشکیش تا یکسالگی جونم بالا اومد همش باید دستمال بدست بودم گوشه چشش باد میکرد توش پر عفونت میشد باید فشار میدادم تخلیه میشد، یکسالگی بردمش جراحی
الانم بقول شما لجبازی و جیغ زدن ینی روانم ب رفته ب چوخ

وای وای نوزادیش و شب بیداریاش و افسردگی بعد زایمان بدترین بود

کولیک و رفلاکس و لجبازی سر لباس عوض کردن

شیرنخوردن از یکماهگی تاالان و همچنین غذانخوردن

خیلی چیزا بود ک مشکل بود برام ولی بیشتر از همه از همون اول همش گریه میکرد تا همین الان گریه های الکی مثل اینکه بگن بچه بهونه گیره گریه کردن شده عادتش بیشتر مواقع دیوونه میشم همون اول گفتیم شاید مشکل دارم انقدر سونو آزمایش همه چی انجام دادیم تا نداره مشکل من گریه های بی دلیله بخدا اگه تکون بخورم گریه بخوام کارمو انجام بدم گریه اصلا هرکااااری

بغلیه خیلی بهم وابستس همیشه کنارشم همیشه تکون نباید بخورم غذا نمیخوره و‌مدام میخواد منو مک بزنه🥲

بغلیه به شدت از نوزادی همین بود
صبح تا شب بغلمه
حق ندارم از کنارش جم بخورم

سوال های مرتبط