تجربه بارداری ۱۱
زایمان زودرس شده بود کابوس جدیدم من معلمم و سرکار میرفتم باشرایط جدید درخواست مرخصی دادم و با درخواستم موافقت شد و استراحت نسبی من شروع شد.شرایطم از نظر روحی و جسمی جالب نبود تو شهر غریب و تنها شوهرمم صبح تا عصر سرکار نه میتونستم بیرون برم نه کسی پیشم میومد خانواده هامون چند باری اومن سرزدن اوناهم چون از شهرستان میان نهایت ۴ روز میمونن که اون مدت هم من نمیتونستم بیخیال بشینم بااینکه خیلی کمکم میکردن اما باز چون دلم میخواست ازشون پذیرایی کنم و غذا درست کنم خیلی بهم فشار میومد و هر دفعه که کسی میومد کار من به تهوع و بیمارستان میکشید هم نیومدنشون اذیتم میکنه هم اومدنشون.استراحت بودن تو بارداری واقعا سخته مخصوصا تو شهر غریب از صبح پا میشدم غصه ی کثیفی خونه رو میخوردم و وقتی هم جمع میکردم درد شدید میگرفتم و عذاب وجدان و نگرانی زایمان زودرس میومد سراغم بالاخره تصمیم گرفتم بیخیال بشم و فقط رو سلامت و به موقع به دنیا اومدن بچه تمرکز کنم

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان هانا🩷 مامان هانا🩷 ۴ ماهگی
آخیییش، دیگه فقط فردا و هفته ی دیگه، اونم فقط ۲ ۳ اش رو روز بیشتر سرکار نمیرم و بعدش میمونم خونه 🥳
از زمانی که وارد ماه هشتم شده بودم، خیلی خیلی نسبت به سرکار رفتن اذیت بودم.
هم بخاطر بیخوابی هایی که شب ها درگیرش بودم و نمیتونستم صبح بیدار شم برم سرکار، هم نشستن زیاد پشت میز و تایم طولانی کاری و کمردرد و لگن دردایی که میگرفتم.
خیلی این وسطا مرخصی استحقاقی روزانه گرفتم.
ولی تماما با عذاب وجدان بود
و مدام به خودم میگفتم تو تنبلی و نمیخوای بری سرکار و دنبال بهانه ای...
ولی واقعا این هفته بهم ثابت شد که روزایی که توی خونه ام، نه دردی میکشم و نه از لحاظ روانی مشکلی دارم و بسیار پرانرژی و خوشحالم
ولی وقتی میرم سرکار، هم تمام دردام شروع میشه و هی خیلی حالم بد میشه و مدام گریه و بیقراری میکنم 🥲
خلاصه که دیگه جداً تصمیم گرفتم انقدر به خودم سخت نگیرم و خودمو سرزنش و مقایسه نکنم و خونه نشینیمو از اول اسفتد شروع کنم و وقتمو روی استراحت و ورزش کردن بذارم 😇
در کل هدفم از این همه نوشته ای که تایپ کردم این بود که بگم واقعا سعی کنید خودتونو با کسی مقایسه نکنید و توان و حال خودتون رو در نظر بگیرید و انقدر به خودتون سخت نگیرید چون بدن با بدن فرق داره.
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۳ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری