۲۸ پاسخ

سلام عزیزم
من خودم دوست داشتم ساحل
شوهرم لیلی
بعد چند تا دیگ اسمم گفتبم
ولی با نطر سنجی همه خودم شوعرم
راحیل انتخاب کردیم
ب منی خوش بیان ترین فرشته الاهی است
ک عقد امام علی حضرت فاطمه ع را در اسمان ها خوانده است
ب معنی پاک و معصوم

سلام عزیزم
ممنون
خیلی قشنگیه اسم کوچولوت زنده باشه همیشه ایشالا🤍
خودم و شوهرم انتخاب کردیم
خیلی سنگ‌جلومون انداختن ک نظرشوهرمو عوض کنن خانوادش
اما خداروشکر گوش نکرد
هیرمان یعنی ب یاد ماندنی🥰🥰

خیلی قشنگ یروز دختر دار شدم اسمشو یا میزارم ماوا یا افرا🤭منم پسر بزرگه رو بابام انتخاب کرد کوچیکه رو گفتیم به سبحان بیاد بین همه اسما نویان پسندمون شد البته دور بریا همه گفتن اسمش سخت تلفظ میشه ولی مهم خودمون بودیم

من اسم پسرمو خودم انتخاب کردم البته از قبل بارداری گفتم میران بزاریم شوهرمم خوشش اومد و خدا لطف کرد بهمون پسر دادو شد آقا میران البته خودم مبینام و همسرم امیر که میران مخفف امیر هم هست وبه معنی شاهانه،امیرانه

سلام عزیزم چطوری ❤️
من اسم دخترمو خودم انتخاب کردم 😁
بین اسم ( نیلماه و ماهلین )
از آخرم شد ماهلین من به معنی هاله ماه😍✨

اسم پسر اولم را همسرم گذاشت علیرضا ،دخترم را من گذاشتم ستایش و پسر م را خودم انتخاب کردم بقیه نظر دادن شد اهورا ،پسرم میگفت بزارید داریوش،دخترم گفت سامی یا سامیار من گفتم اهورا و همسرم گفت پدرام یا فرهان که من گفتم اسمی که خودم انتخاب کردم به همسرم گفتم فامیلی از تو اسم از من به بچه ها هم گفتم من زحمت میکشم شما اسم بزارید 😂 این شد که حرف من ثبت شد البته ما ۵ ماه درگیر اسم بودیم و نظر ها زیاد

من لیست گرفته بودم
بینشون ابرا خیلی بیشتر به دلمون نشست
و الان منو همسرم عاشق اسمشیم و همینطور خیلیا بهمون گفتن چه اسم باکلاس چ شیکی😊

اسم شوهرم رامینه
از اول دنبال اسمی بودم که به اسمش بیاد
باهم فکر کرده بودیم که پسر باشه رادین بزاریم دختر باشه دِلین
بعد که باردار شدم یکم دو دل شدم من شوهرم گفت هرچی دوست داری همون رو میزاریم خیلی اسم نوشتیم اخر همون رادین گذاشتیم

منو همسرم کللی گشتیم و دلوین رو انتخاب کردیم
تا آخر بارداری هم به همه میگفتیم دلوین
ولی روزی که به دنیا اومد نمیتونستم صداش کنم دلوین😂😂
هم اتاقیم اسم دخترشو میخواست بذاره گیسو و من خیلللی خوشم اومد و اینکه چون دخترم موقع تولد موهاش بلند بود دیگه به دلم نشست به همسرم گفتم اونم خوشش اومد
دیگه اومدیم خونه بین سه تا اسم دل آرا، گیسو، مهوا مونده بودیم که لای قران گذاشتم و گیسو در اومد😍

شاهان اسمشو خالش انتخاب کرده

خیلی اسم کوچولوت قشنگه خدا حفظش کنه
اسم دخترمو با شوهرم انتخاب کردیم وگذاشتیم مرسانا🩷🎀
ب معنی هدیه خداوند🥹🥰

من از اسم لیام خوشم میومد بعد دیدم خیلی انگار به فامیلش نمیخوره گذشت تا آنومالی تو سونو بهم بازوهاشو نشون دادن گفتن بازو هاشو ببین چقدر عضله ایه و اینا دیگه آرسام به معنی نیرومند رو به شوهرم گفتم خوشش اومد خودش میگفت آرتا الان مبگه خوب شد آرسام گذاشتیم😅

اسم دخترم رهاس
شوهرم انتخاب کرد بخاطر یسری مسائل
و بیشتر برای معنیش میگفت دختر من باید آزاد باشه رها هم ب معنی آزاد
دوسش دارم هم کوتاهه هم شیک حداقل تو سنشون تکراری نیس

خوش نام باشه خیلی نازه😻

عزیزمممم
خداحفظش کنه
خودم انتخاب کردم
رفتم سونو گفت دختره اومدم زنگ زدم شوهرم گفتم دختره اسمشم نفسه❤️😂
دگ هیچی نگف بنده خدا

اسم پسرم رو شوهرم از قبل تو دوران مجردیش انتخاب کرده بود و منم خوشن اومد و گذاشتیم دیاکو دخترمم من گذاشتن اول میخواستم بزارم رها ولی بعدش تو اسامی اسم ها دیارا رو دیدم و خوشم اومد به معنی گوهر و گنجینه ولی شوهرم از حرص من میگه اسم دخمل و ام من گذاشتم که دهنشو صاف و سوف میکنم😊😁

عزیزم اسمش خیلی خیلی قشنگه با چه برنامه ای ادیت زدی؟ چه با سلیقه

ای جانمممم
اسم پسرمو خودم و همسرم با عشق انتخاب کردیم
آیهان ب معنای پادشاه ماه🌙
ماه زیبا روی
کلا من اسمایی ک معنای ماه بدن و خیلی دوس دارم

خودم و همسرم🥹
تا لحظه ای که بدنیا اومد بین دوتا اسم گیر کرده بودیم نلین و آوین
وقتی بدنیا اومد ناز و عشوه بود که دست و پا درآورده بود خلاصه گفتیم به این همه ناز فقط نلین میاد😍😍😍
بنظرم قشنگترین اسمی بود که میتونستیم روش بذاریم😍🥰♥️

به به 😍
ما باهمسرم دوتایی انتخاب کردیم 😍
اورهان به معنی امپراطور سرزمین و پادشاه

من انتخاب کردم باباشم تایید کرد😅💞دخیلی دوست دارم اسمشو و حس خوبی میگیرم ازش🫀

چقدر فشنگ خدا حفظش کنه 😍❤️

ماهم اسمای انتخابیمون بین افرا و هیما و رستا بود که اخرش رستا شد

ما مشترک انتخاب کردیم
حورا انتخاب من بود
فاطمه انتخاب همسرم
شد فاطمه حورا😍

چ قشنگ عزیزمممم 😍😍😍منم خودم انتخاب کردم و آریا گزاشتم

خدا حفظش کنه🥰
منم سلین رو پسندیدم ب شوهرم گفتم اونم استقبال کرد الان جفت مون بسیار راضی هستیم 😍

خیلی قشنگه عزیزم خداحفظش کنه
منم این اسمو خیلی دوست داشتم قبل باردارشدنم یه شب زدم تو اینترنت زده بود این درخت قدرت باروری و تکثیر نداره ی همچین چیزایی دقیق یادم نیست بعد دیگه منصرف شدم...

اخی چه قشنگ خداحفظش کنه😍

سوال های مرتبط

مامان افـــرا🍩🤎 مامان افـــرا🍩🤎 ۱۴ ماهگی
میخام تجربه مستقل خوابیدن دخترمو بگم ک موفقیت آمیز هم نبود😅
توی بغلم میخوابوندمش بعد میرفتم میزاشتمش تو اتاق خودش🥺

تا صبح کلی استرس داشتم و خوابم سبک شده بود
طول شب تا صبح رو چند بار چک می‌کردم ک همچی رو ب راه باشه
بدجور عادت کرده بودم ک صدای نفساش بیخ گوشم باشه و کنارم باشه🥹💞


صبحم ک دخترم از خواب بیدار میشد و می‌دید کنارش نیستم گریه می‌کرد کلا سه شب اینجوری پیش رف تا رسید
به شب چهارم🙂
اونشب بیش از حد پاشدم بهش سر زدم
همسرم کلافه شد و گفت برو بیارش پیش خودمون
منم از خدا خواسته انگار منتظر بودم ی نفر بهم اینو بگه
رفتم آوردمش پیش خودمون اونشب واقعا آروم خوابیدم دیگه

وای از صبحش!😢🥹

دخترم وقتی چشاشو باز کرد و دید کنارشم چشاش ی برقی زد و خندید ک با خودم گفتم:
مگه قراره تا کی این اندازه باشه بتونم شبا پیش خودم بخوابونمش
گفتم اون حالا بهم نیاز داره
میدونم سنم بره بالا افرا بزرگ بشه دلم برا اینروزا تنگ میشه پس نهایت استفاده رو میبرم😁🖐🏻

و این شد ک نتونستم افرا رو مستقل بخوابونم🤭
مامان فندوقی💙 مامان فندوقی💙 ۱ سالگی
بیاید یه اتفاق جالب و قشنگ بگم براتون.
اول بگم که اینجا چند تا از دوستان هستن که من همینجوری مجازی مجازی
خیلی ازشون انرژی خوب گرفتم و همیشه تو ذهنم هستن.مثلا حتی گهوارگ نیامم تو ذهنم یادشونم.
مامانه کسری و افرا و یارا،یکی از اون‌ماماناست.
همیشم دلم‌مبخواد این دوستانی که باهاشون حس خوب دارمو ببینم.
امروز بخاطر سرماخوردگی پسرم، رفتیم مطب‌دکتر.
خیلی شلوغ بود...
یه خانمی یه نی نی خیلی کوجولو تو بغلش بود و خودشم کمی درد داشت.و مشخص بود تازه زایمان کرده‌.یکم که گذشت متوجه شدم یه دختره فسقلی خوشگلم که رومیز صندلی های کودکان مطب داره نقاشی میکنه
دختره این خانم بود.
ازقضا یه اقا پسر حدودا ۵ سالم کنارشون بود(که خب بعدا فهمیدم پسره اون یکی خانمی که من میگم نبوده و پسر یکی دیگه بود که کنارش نشسته بود‌‌‌... و فقط نشونه بوده که پازل های من کامل بشه و فکرم بره پیش کسی که تو ذهنم بود)تو ذهنم گفتم خب یه پسره ۵ ساله کنارش...یه دختر خانم یکسالو چندماهه اینجا و یه نی نی تو بغل.‌..بعد گفتم نکنه مامان افرا تو گهوارس؟؟؟
گفتم اگه اسم دخترشو افرا صدا کنه...خودشه....
اقا همون لحظه گفت افرا....
وای من هنگ کرده بودم.
با اینکه یکم خجالت کشیدم اما رفتم جلو و گفتم ببخشید شما مامانه کسری و افرا و یارا هستید؟
ایشونم گفت بله...
منم گفتم من مامان فندوقی هستم تو گهواره...
خلاصه جفتمون متعجب شده بودیم.
ولی من خیلی خوشحال شدم.
انگار یه دوست قدیمی رو بعد چندسال دیدم.
اخه میدونید
ازوقتی مامان افرا
باردار شد
همش تو ذهنم بود ک با دوتا بچه کوچیک سختشه و همیشه یادش بودم.
همیشم تایپیک های همو جواب میدادیم.
خلاصه بگم خیلی حس خوبی بود
واقعا هنوز از انرژی که امروز تو مطب گرفتم حالم خوبه