میخام تجربه مستقل خوابیدن دخترمو بگم ک موفقیت آمیز هم نبود😅
توی بغلم میخوابوندمش بعد میرفتم میزاشتمش تو اتاق خودش🥺

تا صبح کلی استرس داشتم و خوابم سبک شده بود
طول شب تا صبح رو چند بار چک می‌کردم ک همچی رو ب راه باشه
بدجور عادت کرده بودم ک صدای نفساش بیخ گوشم باشه و کنارم باشه🥹💞


صبحم ک دخترم از خواب بیدار میشد و می‌دید کنارش نیستم گریه می‌کرد کلا سه شب اینجوری پیش رف تا رسید
به شب چهارم🙂
اونشب بیش از حد پاشدم بهش سر زدم
همسرم کلافه شد و گفت برو بیارش پیش خودمون
منم از خدا خواسته انگار منتظر بودم ی نفر بهم اینو بگه
رفتم آوردمش پیش خودمون اونشب واقعا آروم خوابیدم دیگه

وای از صبحش!😢🥹

دخترم وقتی چشاشو باز کرد و دید کنارشم چشاش ی برقی زد و خندید ک با خودم گفتم:
مگه قراره تا کی این اندازه باشه بتونم شبا پیش خودم بخوابونمش
گفتم اون حالا بهم نیاز داره
میدونم سنم بره بالا افرا بزرگ بشه دلم برا اینروزا تنگ میشه پس نهایت استفاده رو میبرم😁🖐🏻

و این شد ک نتونستم افرا رو مستقل بخوابونم🤭

تصویر
۲۱ پاسخ

من دلم نمیاد کنارم نخوابه بلاخره خودش بزرگ میشه دیگه نمیخواد پیشمون بخوابن🥲🥲

بنظر منم جدا کردن اتاق خواب زوده هنوز🫠
نفس شیرشب نمیخوره
برای خوابیدنم احتیاج به من نداره پا میشه گاهی نگاه میکنه اینور اونورو میخوابه باز
ولی من نمتونم بدون اون بخوابم🥹واقعا سختمه بقول شما عادت کردم بیخ گوشم نفس بکشه

عزیزم🥺😍
من از روانشناس شنیدم اگر تا شش ماهگی مستقل نخوابوندید دیگه صبر کنید تا دوسال بشه چون تو این مدت اضطراب جدایی بالاست

خوب کردی بیخیال بابا استفاده شو ببر اصلا بچه یکساله نباید جدا بخوابه بنظر من

بهترین کار و کردی
چیه خواب مستقل
منم جداشون نکردم و نمیکنم

منم دلم میخاست زود جای خوابشو جدا کنم
ولی هنوز آمادگی نداریم. هم اورهان به. ما عادته کرده هم ما از همه مهم تر اورهان شیر شب میخوره و به منم خیلی وابستس

منم دقیقااااااا همینطور نمیتونم مگه تا کی انقد جوجه میمونه ،وقتی ک بزرگتر شد کامل به حرف افتاد بعد کم کم اگه شد جدا میکنیم

وای دقیقااا
الان خیلی زوووده بنظرم

من 2سالگی بعدقطع شیربچه هام جداکردم

وای من قلبم میگیره بخواد جدا بخوابه
خوب کاری کردی
بخدا پسرم شبا بیدار میشه منو نگاه میکنه باز می‌خوابه یا یکم دور میشع فوری میاد می‌چسبه به من منم لذت میبرم

من تا شب دستشو نگیرم و بهم نچسپه خوابم نمیبره و هیچوقت تا خودش نخواد نمی‌زارم مستقل بخوابه 🥺

من اصلا این معقوله مستقل خوابیدنو قبول ندارم...چیه جدا بخوابن!؟
هنوز خیلی کوچولوان الان باید پیش ما باشه به وقتش خودشون جدا میشن ازمون

من کا دارم عادتش میدم به تختش و اتاقش البته بگم که پسری رو تخت میخابونم خودمون رو زمین...فقط در حدی که آشنا بشه به اتاق و تختش چون روزای اول تا متوجه میشد تو تختشه گریه میکرد

تو زو خدا ول کنید این روانشناسای غرب زده رو از بچگی ما کنار مادر خوابیدیم ب قول شما ب وقتش هم اتاقمون جدا شد تا بچه هستن بهتره کنار ما بخوابن و حس امنیت بگیرن من ک فعلا قصد جدا کردنش رو ندارم ترجیح میدم با صدای نفساش بخوابم و بیدار بشم

میدونی چیه بنظر من هرچیزی یه تایمی داره
اگه تو ۶_۷ ماهگی عادتش دادی به اتاق مستقل که خب خیلی خوبه ولی اگه از این بازه گذشت تقریبا نمیشه دیگه ...
دو سه سال دیگه باید جدا کنی چون اصلا پذیرش جدا خوابیدن رو نداره

آخه عزیز من بچه ۱ ساله رو که جدا نمیخوابونن شاید تو خواب آب دهنش پرید تو گلوش شاید هزار اتفاق افتاد ...قرار نیست هرچی عصر مدرن میگه شماها انجام بدین....

من چن روز پایین تختش خوابیدم و باز برگشتیم پیش هم و کنار هم خوابیدیم
ولی چن وقتیه هر وقت میخوابه میبرمش میزارم رو تختش و تا صب الحمدلله میخوابه

عزیزم
منم مثل شما بودم پسرم ب شدت وابسته بود بهم
تا 6 سالگی

یهو بهم گفت مامان می‌خوام اتاقم بخوابم و بعد اون شب دیگه تنها اتاقش میخوابه

الانم انشاالله داداشش و از شیر بگیرم میبرمش دوتایی اتاق بخوابن

من حتی روزا که میخوابه دلم نمیاد تنها باشه خودمم میرم کنارش همش حس میکنم میترسه ...اروم و قرار ندارم
اصلا دوست ندارم جای خوابشو جدا کنم از خودم

منم عزمم رو جزم کرده بودم مستقل باشه ولی اصلا نتونستم تحمل کنم دوری شو

واقعا حیف این روزا میگذره و میره یه روز میرسه خسرت این روزا رو میخوریم
دختر بزرگه من ۵ سالش بود گذاشتم‌ مهد اونجا تشویق کردن به جدا خوابیدن خودش دیگه عادت کرد مستقل بخوابه ای

سوال های مرتبط

مامان آراد💙 مامان آراد💙 ۱۷ ماهگی
صبح دیگه اینقدر کلافه شده بودم زدم به سیم آخر
لیوان بچه رو پرت کردم تو دیوار
همون موقع شوهرم بیدار شد اومد در اتاق رو باز کرد داد زدم گفتم بردار ببرش
خسته شدم از این زندگی
نمی‌خوام مامان باشم
کلی جیغ زدم
و های های گریه کردم 😶
شوهرم کرک و پرش ریخته بود
بچه رو زد زیر بغل برد ساکشو جمع کرد بردش پیش مادر شوهرم
ساعت سه از سر کار برمیگشت زنگ زد گفت استراحت کردی ؟ حالا دوست داری مامان باشی ؟ 😁دارم میارمش
هنوز سرم درد داره با اینکه کلی خوابیدم
نمیدونم دلم برای خودم بسوزه یا برای این طفل معصوم
کاش من یه پدر بودم
میکردم لذتشو می‌بردم نه ماه بعد یه بچه میدادم بغلم میگفتن بچته
بعدم شبا تو یه اتاق دیگه می‌خوابیدم صدای بچه اذیتم نکنه
صبحا صبحونه می‌خوردم میرفتم سر کار ظهر میومدم ناهار می‌خوردم باز می‌خوابیدم تا عصر
عصر باز میرفتم سر کار تا شب
این وسطا هراز گاهی هم بچه رو بغل میکردم واسم بابا بابا میکرد عشق میکردم
به خدا که نمی‌خوام بهشت زیر پام باشه
کاش پدر بودم به جای مادر :(