صبح دیگه اینقدر کلافه شده بودم زدم به سیم آخر
لیوان بچه رو پرت کردم تو دیوار
همون موقع شوهرم بیدار شد اومد در اتاق رو باز کرد داد زدم گفتم بردار ببرش
خسته شدم از این زندگی
نمی‌خوام مامان باشم
کلی جیغ زدم
و های های گریه کردم 😶
شوهرم کرک و پرش ریخته بود
بچه رو زد زیر بغل برد ساکشو جمع کرد بردش پیش مادر شوهرم
ساعت سه از سر کار برمیگشت زنگ زد گفت استراحت کردی ؟ حالا دوست داری مامان باشی ؟ 😁دارم میارمش
هنوز سرم درد داره با اینکه کلی خوابیدم
نمیدونم دلم برای خودم بسوزه یا برای این طفل معصوم
کاش من یه پدر بودم
میکردم لذتشو می‌بردم نه ماه بعد یه بچه میدادم بغلم میگفتن بچته
بعدم شبا تو یه اتاق دیگه می‌خوابیدم صدای بچه اذیتم نکنه
صبحا صبحونه می‌خوردم میرفتم سر کار ظهر میومدم ناهار می‌خوردم باز می‌خوابیدم تا عصر
عصر باز میرفتم سر کار تا شب
این وسطا هراز گاهی هم بچه رو بغل میکردم واسم بابا بابا میکرد عشق میکردم
به خدا که نمی‌خوام بهشت زیر پام باشه
کاش پدر بودم به جای مادر :(

۱۸ پاسخ

هعییییی باز شوهرت اینقدر مردانگی داشت یه صبح تا ظهر بردش شوهر من حتی نیم ساعت هم این کار رو برام نمیکنه

عزیزم 🥲
هممون همینیم😅

اتفاقی چشمم به این تاپیک افتاد
اومدم دیدم مال ۱۴ روز قبله
ولی چقدر این شرایط شرایطِ منه
گاهی انقدر عصبی میشم که به مرز جنون میرسم
جیغ میزنم
وسیله پرت میکنم
حتی دلم میخواد خودمو بزنم😑
بچم طفلی چقدر میترسه
شوهر منم بچه رو برمیداره میبره خونه مامانش چند ساعتی مغزم اروم میگیره
منم واقعا دوست ندارم مامان باشم
گاها انقدر عصبی میشم که میگم خدایا من که نخواستم خودت دادی!!!!
واقعا خوشبحال باباها

اره مادربودن خیلی سخته خیلی منم همیشه دلم میخاست پدرباشم چون شوهرم هیچ چیزی ازش کم نشده تفریحشو داره خوابشو داره..اماخب چ کنیم خواهردیگه خداروباید شکرکنیم بابت این فرشته کوچلوهامون

من خودم به عنوان یک زن هیچ وقت درک نمیکردم مادربودن انقدر سخته اگه بمیرمم حاضر نیستم دیگه بچه بیارم بهش فک میکنم بدنم میلرزه ولی همسرم اصرار داره پنج شیش سال دیگه یکی بیاریم خیلی ازش میترسم دلم میخواد یدونه با لگد بزنم بهش از بچه بیوفته😂

شوهر منکه نمیبرش تازه دعوا هم میکنه

منم بعضی وقتا خسته میشم . همسرم هم ساعت کاریش طولانیه. فقط خداروشکر مامانم نزدیک بهمون زنگ میزنم میاد یا پسرم رو می‌بره خونه شون یا میاد خونه ما ، من در بیام از خونه

منم دوقلو دارم رسما روانی شدم
ولی طاقت ندارم بچه هام ازم دور باشن
خیلی حرصی بشم میرم تو اتاق درو میبندم یه ربع ۲۰ دقیقه بچه هارو نبینم ریلکس کنم میام بیرون

منم خیلی وقتا کم میارم بیشتر از چرت و پرت های شوهره حرصم میگیره فک کن ی طرف نق نق بچه تحمل کنی ی طرف زر زر شوهر اح

آجی نمیخام دخالت کنم ولی اینکارباطفلک معصوم نکن گناه داره بچه پیشه مامانش راحته مامان بودن سسخته قبوله ولی بازم هرچی میتونی پیشت باشه یکم بزرگ شد ازت جدا میشه ومیفهه ها اینکه مامانش ازخستس من وقتی سربچم داد میزنم یه مدتی یه جوری نگام میکنه بش میگم بیا بغلم نمیاد میره پیش باباش نگام میکنه وگریه میکنه دیگه مجبورم تحمل کنم میگم نهایتش چندماه دیگه خابش خوب میشه

طفل معصوم آراد

درکت میکنممم خیلی خیلی سخته حق داری بعضی وقتا از شدت خستگی و اعصاب خوردی دارم دیوونه میشم روز کاره خونه اشپزی مهمون داری بچه داری شب نخابیدن میگم کی تموم بشه خدایا یه نفس بکشم و بدتر از همه اینکه شوهرت میگه مگه چیکار کردی خسته ای

همه همین هستیم خواهر😂😂🥲🥲

درکت میکنم ماگناه داریم کاش یکی بود بیشتر درک مون میکرد البته همسرت خوبه شوهر من که انگار ارث بابا ش طلب داره

منم بعضی وقتا خیلی خسته میشم
به همه چیزایی که گفتی فکر میکنم
اما اگه بمیرمم نمی‌زارم دخترم بدون من بره خونه مادرشوهرم

تو خدا حلالم کن ولی کلی خندیدم
دیگه چیکار کنیم اشکال نداره بزرگ میشن

‌من همچین شرایطی داشتم اینقد ناشکری کردم الان گرفتار بیمارستان شیمی درمانی و هزار درد دیگه روزی هزار بار التماس خدا میکنم و طلب بخشش این روزا میگذره فقط خداراشکر کن سلامته😭😭

دقیقا منم همش میگم کاش پدر بودم همسرم صب مسره تا شب همش میگم خوشبحالت اونم در جواب میگه تو عین من میتونی پول دراری؟؟

سوال های مرتبط

مامان شرین🍯🌻 مامان شرین🍯🌻 ۱ سالگی
به خدا کلافه شدم دیگه دیشب دخترمو بردیم بیرون تا اومدیم و اینا دیدم ساعت ۲ خوابوندم به سختی بعد یک ساعت بعدش بیدار شد دید باباش نشسته یعنی خواب بودا اما از خستگی نشسته بود بره سرویس همونجوری خوابش برده بود منم که تو کامنت قبلی گفتم چمه به همون دلیل حالم بد بود سر درد بدی داشتم تازه خوابیده بودم خلاصه دید باباش نشسته خودشوکشت که بره پیشش دیگه باباش بیدار شد اومد بردش که بخوابونتش نخوابید سه ساعته نخوابید دیگه شروع شد یه دور من یه دور باباش هی تکونش می‌دادیم نمی‌خواهید تا ساعت ۴/نیم تیکه باباش گفت تو بخواب من میبرمش میخوابونم تو اون اتاق سه ساعت نخوابید برد بازیش داد اورد من تازه خوابیده بودم باز بیدار شدم میخواست یخوابونه باز نخوابید دیگه کلافه شده بود اومدم بلند بشم گفت بخواب بعد کی و چطور خوابید نمیدونم یه دقیقه بیدار شدم دیدم دخترم به بدترین شکل تو بغلش خوابیده گردنش آویزونه خود شوهرمم نشسته خوابیده بود دیگه جاشو درست کردم دخترم خوابید خوابیدیم اما فکر دیگه آفتاب در اومده بود دقیقا چه ساعتی بود نمیدونم من باید میرفتم یه جایی صبح شوهرم هزارتا کار داشت دیگه خودمونو نتونستیم بلند کنیم
من ساعت ۱۲ بیدار شدم شوهرم تاالان نتونست بیدار بشه هی میرم بیدارش میکنم سر تکونم میده دیشب بهم میگه تقصیر توعه ساعت مشخصی برای خوابش نزاشتی بابا خب تصمیم منتظرش کنم دندون واکسن هزارتا چی دخیل میشن این بچه درست و سر ساعت نمیخوابه به خدا الان بیدار میشه احتمالا قهر کنه یا ناراحت بشه شایدم اعصابش خورد بشه که بیدار نشد و اینا کاش خودم دیشب میخوابوندم خودش امروز میرفت به مارش برسه اخه توان هم نداشتم به خدا
مامان آیماه🥰 مامان آیماه🥰 ۱ سالگی
شوهرم الکی خیلی منو می‌زنه بدون اینکه جوابشو بدم یا سر به سرش بزارم
اعتیاد داره
ظهر از سر کار اومد و الکی هی گرفت برای من غرغر کرد و یا مثلاً موهامو می‌کشید من خب جوابشو نمی‌دادم یا مشت می‌زد تو بازوهام یا سرم داد می‌زد
بعد که داد زدناش خیلی بیشتر شد همسایه‌مون از دیوار اومد این طرف که صداش زد
اینم فهمید اون رو حیاطه شروع کرد به بیشتر زدن من و جوری مشت تو سرم زد که من اصلاً هیچی نمی‌فهمیدم فقط ضربه‌هاشو حس می‌کردم چشام تار شده بود
مثل یه شیشه‌ای که بخار گرفته باشه همچین حالتی شده بود چشمام
انقدر تو سرم زد با تو کمرم و لگد توی شکمم توی جای بخیه‌هام زد که من الان بدنم درد می‌کنه و درمم قفل کرده رفته
اجازه نمیده هیچ برنامه‌ای داشته باشم و با کسی در ارتباط باشم که نگم منو کتک می‌زنه
دوست دارم خودمو بکشم
گاهی هم به سرم می‌زنه که تا دو ماه سه ماه دیگه توی زمستون لوله بخاری جدا کنم و خودم و دخترم بریم توی اتاق بخوابیم درو ببندیم و شوهرم با گاز خفه بشه بمیره
خیلی اذیتم کرده و من نمی‌دونم چیکار کنم چون دائم داخلم و دارم بسته است پولیم بهم نمیده
مامان افرا🩷تودلیم🩵 مامان افرا🩷تودلیم🩵 ۱ سالگی
میخام تجربه مستقل خوابیدن دخترمو بگم ک موفقیت آمیز هم نبود😅
توی بغلم میخوابوندمش بعد میرفتم میزاشتمش تو اتاق خودش🥺

تا صبح کلی استرس داشتم و خوابم سبک شده بود
طول شب تا صبح رو چند بار چک می‌کردم ک همچی رو ب راه باشه
بدجور عادت کرده بودم ک صدای نفساش بیخ گوشم باشه و کنارم باشه🥹💞


صبحم ک دخترم از خواب بیدار میشد و می‌دید کنارش نیستم گریه می‌کرد کلا سه شب اینجوری پیش رف تا رسید
به شب چهارم🙂
اونشب بیش از حد پاشدم بهش سر زدم
همسرم کلافه شد و گفت برو بیارش پیش خودمون
منم از خدا خواسته انگار منتظر بودم ی نفر بهم اینو بگه
رفتم آوردمش پیش خودمون اونشب واقعا آروم خوابیدم دیگه

وای از صبحش!😢🥹

دخترم وقتی چشاشو باز کرد و دید کنارشم چشاش ی برقی زد و خندید ک با خودم گفتم:
مگه قراره تا کی این اندازه باشه بتونم شبا پیش خودم بخوابونمش
گفتم اون حالا بهم نیاز داره
میدونم سنم بره بالا افرا بزرگ بشه دلم برا اینروزا تنگ میشه پس نهایت استفاده رو میبرم😁🖐🏻

و این شد ک نتونستم افرا رو مستقل بخوابونم🤭
مامان تیامیس🤍 مامان تیامیس🤍 ۱ سالگی
یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ