یکی از بد ترین شب های زندگیم امشب بود😭😭😭 شوهرم نبودش رفتم دستشویی تیامیس هم داشت بازی میکرد اومد پشت سرم درو بستم نیادش تو دستشویی گریه کرد اومدم سریع درو باز کنم دیدم باز نمیشه اونم جیغ جیغ و گریه تند تند دستگیره رو فشار دادم شکست تیامیس وحشت کرده بود و ب شدت گریه میکرد در قفل شد باز نمیشد حالا ساعت ۱ نصف شب😭🤦🏻‍♀️رفتم رو چهار پایه همسایه رو صدا زدم صدام نمیرسید رفتم روی جا دستمال توالت صدا زدم شنیدن یهو شکست افتادم بچم با این صداها بیشتر میترسید هرچی صداش میزدم باهاش حرف میزدم نمیشنید و بد جور گریه میکرد من میزدم تو سرم میگفتم وای بچم نفسش رفت از زیر در دستامو میوردم نوک انگشتامو میگرفت و گریه میکرد همسایه مون زن و شوهر بودن اینا اومده بودن جلو در با تیامیس حرف میزدن اروم شه ولی اصلا بچم وحشت زده بود و گریه شدید😭…یهو وسط گریه شدید ساکت شد هرچی صداش میکردم شعر میخوندم جواب نمیداد دستامو بردم زیر در دستامو نمیگرفت گفتم وای بچم بیهوش شده یه بخدا که فکر کردم بچم بیهوش شده به همسایه گفتم صداش کن هرچی اونم باهاش حرف زد تیامیس حرف نزد همسایه میگفت نترس حتما خوابیده😭گفتم اخه مگه میشه این بچه وحش زده ست نمیخوابه که جیغ زدم محکم در زدم صداش میزدم و گریه میکردم میگفتم ترو خدا مامان خوبی هی گفتم تیامیس و هی گریه کردم یهو دوباره بچم گریه کرد خیالم راحت شد
اروم شدم باهاش هی حرف زدم
همسایه مون به شوهرم زنگ زد ب اتش نشان ب کیلید ساز و….اخرش با پیچ گوشتی در و باز کردن بچم اومد بغلم وای مامان فدات بشه گوشیمو ورداشته بوده اورده بوده جلو در دستشویی 😭خ

۵۸ پاسخ

بغض کردم کامل خیلی موقعیت بد و سختیه وای خدا سر هیچ مادری نیارههههه🥲😭
تپش قلب گرفتم :/

در نبند جلو در صندلی چیزی بذار من اینطوری میکنم

الهی بمیرم بچم چقد ترسیده چقد گریه کرده🥲توام چه حال بدی داشتی خداروشکر که بخیر گذشت

وای خدا یلحظه خودمو گذاشتم جات
بلا به دور
اشکمو دراوردی دختر
من با خودم میبرم دستاشو پاهاشو میشورم آخر سر نمیتونم تنهاش بزارم

اشکم اومدتاته ش روبگی دخترچقدرسختتتت😭😭

الهی عزیزم.خداراشکر که تیامیس الان خوبه بلا به دور باشه

وااای،عزیزم...پسر من ۳سالشه رفته بود اتاق خواب در قفل کرده بود کلیدم در اورده بود نمیدونست کجا انداخته ازاین ورم داداشش میگفت الان مو مو میاد انابل میاد اینم بدتر گریه جیغ شوهرم منم نبود آخر خودم پیچ در واز کردم اوردم بیرون واینکه دیگه کلیدااا برداشتم ازپشت درااا
توهم چک کن همیشه قفل در حموم دستشویی،تنهایی سخته منم غربت اسیرم وپیر شدم غربت

ای وای خدای من چه چقد وحشتناک بوده من اصلا تصورش رو هم نمیتونم بکنم
طفلک تیامیس چی کشیده

وای عزیزم دلم رف براهر دوتون

ما مامانا سر دستشویی رفتن همیشه داستان داریم خداروشکر بخیر گذشت
من و پسرم هم پنج ساعت تو حموم موندیم همسرم حواسش نبود درو پشتمون قفل کرد آبگرمکن مشکل داشت هی آب سرد میشد

عزیزم هیچ وقت درو نبند بچس هم میترسه هم ممکنه ی کار خطرناکی کنه
این موقه ها ی انیمیشنی ک دوس داره براش بزار بعد مشغولش کن
خودتم سریع برو دستشویی و بیا

واااي چ بدددددد🥺🥺🥺

ای وااای خیلی حس بدی هست داشتم میخوندم یه لحظه خودمو گزاشتم جات دلم گرفت کم موند گریه کنم

😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭اخ بمیرم چقدررررررر عذاب کشیدی

وای با خوندن متن کامل سکته رد کردم😫😫

آخیییییی الهی بمیرم اتفاق خیلی بدیه چ شب نحسی گذروندی شما 😟😢

من الان خوندم تاپیکتو بخدا استرس گرفتم چقد لحظه سختی رو پشت سرگذاشتین باز خداروشکر بخیر گذشته

اول صبح اشکمو در آوردی میخوندم گریه میکردم

وای اشکمو در آوردی 😭😭😭😭😭😭

وای شیدا متاسفم واقعا خیلی تجربه تلخیه خداروشکر ک کمکت کردن💔🥲

الهی بگردم بدترین اتفاق برای یه مادر منم فوبیا همچین چیزی دادم سر همین نمیبندم در نگه میارم سخت ولی چاره چیه

وای چه وحشتناکنفسم گرفت🥺😥
من پسرم میزارم تووانش جلوی توالت فرنگی

وای عزیزم الهی بمیرمممم😭😭😭😭

حالم دگرگون شد

وااای خدای من
واقعا شب خیلی بدیه💔💔💔

وای خدایامن بودم میمردم

منم همچین تجربه ای داشتم نصف عمرم رفت الان یاد اونشب افتادم. دلم درد گرفت برات چی کشیدی واقعا خیییلی سخته خیییییلی....

الان بچه ات خوبه عزیزم
استرس گرفتم تا خوندم ،دستشویی میری با خودت ببر من بیشتر وقتا با خودم میاد یا در باز میزارم

الهی بمیرم خواهر چی کشیدی تو این شب نکبت امشب واقعا شب بدی بود

وای چه سخت بود خیلی ناراحت شدم خداروشکر بخیر گذشت،من هیچوقت درو نمیبندم هی درو بازو بسته میکنم باهاش دالی بازی میکنم از ناچاری🤦‍♀️

وای آخی بمیرم

الهی عزیزم😭😭یاد پسر خودم افتادم کوچیکتر که بود اومدم تو راه پله یچیزی بردارم باد زد در بسته شد پسرم اینقد گریه میکرد😭😭

وااای بمیرم الهی منم همیشه درو میبندم اینو گفتی دیگه هیچوقت درو نمیبندم🥺

عزیزدلمممممم
چ حس بدی وااای من این حس و دقیقا زمانی ک رفتم لباس بندازم پست بوم و پسرم پشت در خونه تو اپارتمان موند و من یادم رفت کلید و ببرم سر ظهر اونم تو تابستون فقط شانسی ک داشتم بدونه یدک خونه برادرم دارم همیشه با دمپایی مردونه میدوییدم تو خیابون بچه ام یک سال و نیمه اش بود میزد ب در وای وای
ینی زن داداشم میگفت رنگت زرد شد بود دیدمت فقط خداروشکر ی خیابون فاصله بود بدو اومدم حالا پشت در اصلی آیفون خراب هیچ کس درو باز نمی کرد وای مردم و زنده شدم چقد بچه ام زجه زد
ی لحظه اشک تو چشام جمع شد

ای وای😭😭😭استرس گرفتم خدایا
خداروشکر بچه حالش خوب بود
اصلا اصلا در رو نبندین اصلا

وای بغض کردم بخداااااا.گلم هیچ وقت اگه تنها بودین در حمام یا دسشویی رو قفل نکن خب بزار بیاد فوقش لباسش کثیف میشه میشوری.بمیرم برا بچت چقد دلم سوخت براتون😭انشالله هیچ وقت ازین اتفاقا براتون نیفته عزیزم گذشت.اما این بشه درس عبرت هییییچ وقت درو قغل نکن.وقتی بچم نوزاد بود با شوهرم میبردیم حموم بشوریم هیچ وقت نمیزاشت درو ببندم حتی.میگفت ماهر دومون توی حمومیم یه دفعه قفلش خراب شد چجوری باز کنیم

با هر کلمه ت استرس کشیدم‌و‌درک کردم حالتو🥲خیلی سخته

دقیقا منم همیش این استرس دارم در باز میزارم چاره نیست بعضی وقتا با ی دست جلو درو میگیرم باز نکنه منو نبینه 🤭

وای خدا بمیرم برای بچه چقدر عاقل بوده توی اون لحظه گوشیت اورده🥲

اخی عزیزدلن توروخدا از طرف من محکم محکم بغلش کن براش آیه الکرسی بخون دلم رف واسش🥹

الهییییی🥲🥲🥲بخدا وقتی تنهام اصلا نمیرم دستشویی بخاطر همین اتفاقا همش میگم اخر من مشکل کلیه بر میخورم

الهی شکر بخیر گذشت

یاخدا چقد سخت بهت گذشته

وای خدا رحم کرده

وای خدایا چه قدر پر استرس بوده خداروشکر که بخیر گذشته اشکم در اومد پسر من یه مدت بود خوب شده بود اظطرابش میرفتم دستشویی میومد دم در باهاش بازی میکردم می‌خندید باز الان چند. روزه که برگشته به قبل تا میرم دستشویی پشت سرم گریه می‌کنه انقدر بد گریه می‌کنه که انگار رفتم که دیگه برنگردم 🫠

وااای الهی فداتون بشم چقدر بد شده در لعنتی چرا باز نمیشد آخه طفلی بچه چقدر ترسیده صدقه بده حتما حتما باز خداروشکر که چیزی نشده

الاهییی بمیرم نفسم گرفت...

تپش قلب گرفتم
چه ثانیه های سخت گذشتن واقعا
بگردمتون ک:))))

وای چقدر سخت گذشت بهت ... چند سالشه بچه

اخ بمیرم 😭😭😭😭بخدا با خوندنش اشکم سرازیر شد بمیرم چی کشیدین😭😭😭از این ب بعد هرسری بری دستشویی استرسی میشه😭

واای چقدر وحشتناک الهی بگردم بچه چقدر اذیت شده 😭🥺خداروشکر بخیر‌ گذشت 💖

ای وای خیلی سخته من از استرسم پسرمو میشونم رو صندلی غذا کمربند میبندم میرم سرویس درو باز میزارم هی باهاش حرف میزنم
باز خدارو شکر بخیر گذشت

آخه عزیزم الان خوبی بچه ات خوبه

چقدر با استرس خوندمش ...خداروشکر آخرش خوب بودچقدر اون تو بودی. چقدرررر یخت

ای بگرددددددم چقدر بببببببد

چطور در قفل شدع

واییییی چه تلخو حشتناک اخییی عزیزم

الهیییییی عزیزمممممم🥺🥺🥺🥺با هرکلمه درک کردم حالتوو

سوال های مرتبط

مامان طاها مامان طاها ۲ سالگی
امشب طاها یک افتاد دستش دسته ای جارو برقی از این صورتی پلاستیکی بود تو دهنش بود رفت خورد تو کامش بعل یک عالمه خون میومد اصلن قطع نمیشد شوهرم هول شده بود من گرفتمش دهنشو شستم باز خون میومد رفتم یک عالمه دستمال کاغذی گرفتم جلو ی دهنش بند نیومد چون دیده هم نمیشد از کجاش انقد گریه کرد آخرش دستمال کردم تو سقف دهنش فشار دادم ناخودآگاه انگار این نیروی اومد تو دستم که ول نکنم اونم گریه میکرد باز تو گریه میگفت جی جی دادم هر گریه میکرد هی سینمو می‌خورد انقد تا این که نیم ساعت ۴۰ دقیقه خوابید بعد تو خواب اخم میکرد لباش آویزون ناراحت بود قشنگ‌تو خواب ..خوب که خوابید تازه من بیقرار شدم که آخ چی شد بچم خلاصه که یعدش زیرپوش و گلوی شوهر اینا همه خونی بود برداشتم لباسشو بردم شستم بچه بیدار شد بردمش پارک ...راه بردم اومد الانم شام دادم همش گریه میکرد هر قاشق می‌خورد میسوخت کامش ... هیچوقت فکر نمیکردم یک‌چیز پلاستیکی کلفت هم اینجوری خطرناک باشه خلاصه که هواستون در مورد بی خطر ترین چیز ها هم باید باشه خیلی ناراحت شدم گناه داشت