۱۸ پاسخ

میدونم سختته ها .ولی خیلی بهش فکر نکن .دیگه خودت هم میدونی شرایطش جوری نبوده که بمونه پیشت

ول کن بابا
بیخیال این جوری فقط خودتو رنج میدی من روز زایمانم بعد زایمان با مادر شوهرم دعوام شد به تخمم نیس 🤣🤣🤣

منم شوهرم خیانت کرد زمان بازداری و زایمانم و من هیچ وفت نتونستم نه فراموش کنم نه کنار بیام روزی نیست یادم نیافته
فقط بخاطر دخترم سوختم و تا اون آسیب نبینه بعضی چیزا فقط غصه میشه برا ادم میفهمم چی میگی اما سعی کن بهش فک نکنی و کارای مثبتی که برات انجام داده به یاد بیاری

منم همسرم نبود مادرشو برده بود دکتر که زیادم واجب نبود دکترش .منم سزارین اورژانسی شدم بااین تفاوت که خودم رضایت دادم امضا دادم رفتم اتاق عمل. و کسی هم پشت در اتاق عمل منتظرم نبود خودم تنها با چشم گریون رفتم داخل

ببخش تا راحت شی

من چی بگم شوهرم روز 15 ام بعد زایمانم اومد
من چی بگم شهر غریب بودم حتی مامان بابامم نبودن فقط پدرشوهر و مادر شوهرم
من چی بگم بچم بستری شد من با دل پاره و بدون هیچ تجربه ایی شده بودم پرستار بچه
من چی بگم ب هیشکی اجازه داخل شدن نمیدادن فقط پدر و مادر بچه
من که بیست چار ساعت اونجا بودم و هیچکسی که پیشم نیومد چون شوهرم سرکار بود
من چی بگم که شوهر خاهر شوهرم عمل لازم شد و شوهرم خودش جر داد تا بیاد پیش خواهرش دلداریش بده😄😄😄 خنده منم از رو دردِ

شوهر منم کار نداشت قرار بود بابام پول بیمارستان و حساب کنه من داشتم از درد میمردم خودشم تو تظاهرات م ه سا بودیم از استرس زودتر دردم گرفته بود شوهرم پاشد رفت باشگاه بابام اومد من و برد بیمارستان گفتن درد داری چون پنجشنبه موقع ترافیکه نرو خونه بستری شو ب شوهرم زنگ زدم گف غلط کردن اونا میخوان پول بیشتری ازت بکیرن من میدونم تو هنوز وقت داری برا زایمان بیاین اینور شهر دنبالم بریم خونه بابات من جلو نشسته بودم همش انقباض داشتم کم مونده بود جلوی بابام بزائم شوهرمم قهر کرده بود رفتیم خونشون من یه چایی نتونسم بخورم چون بچه داشت میمومد دوبارع پاشدیم شتری رفتیم بیمارستان دکترم گفت مگه کن نگفتم برنگرد خونه کلی فحشم داد تا رسیدم زاییدم
بعدش همه چی درست شد
ولی شوهرم از چشم افتاد

وقتی چیزی عمد پشتش نیست یه پیشامد بوده چه میدونسته زودتر زایمان میکنی .زتدگی به اندازه ی کافی سخت هست اینروزا فکر مشغولی واسه خودت و دلخوری بینتون بوجود نیار

منم بی کس و تنها بودم روز رایمانم فقط همسرم پشت در بود تک و تنها دلم بحال خودم میسوزه از بی کسی واقعا ادم یسری چیزها رو نمیتونه فراموش کنه

تا حالا به این قضیه دقت نکرده بودم،خوشحال باش دختر از تو بدبخترم هست😂من شوهرم سر مر گنده بود ولی پشت در بیمارستان واینستاد فقط مادرم و مادرشوهرم بودن،از شوهرم پرسیدم تو کجا بودی میگفت با رفیقام کافه بودم،😂ک@@@و»»ن لقش بی پدرو😔

دست خودش که نبوده، شماهم زایمانت اورژانسی شده، بنظرم با این چیزا فقط داری خودتو عذاب میدی و عزت شوهرت رو خورد میکنی
بپذیرش و باهاش کنار بیا

غصه نخور من زایمان اولم ۹ ساعت درد کشیدم طبیعی بدنیا اومد شوهرم گفت انقد ادم بدی هستی انقد درد کشیدی سر بچه دوم هم سزارین اورژانسی شدم به یه ورش هم نبود تا اومدم خونه روز سوم بود گفت پاشو کاراتو بکن اصلا همراه نبوده برام هیچوقت

وای من روز زایمانم همسرم بود ولی روزای بعدشو زهرمارم کرد همش به خواهرام حرف میگف ک اومده بودن کمکم و بعد زایمان دومم به خواهرم پیامای جنسی هم داده بود من چی بگم پس

من همسرم برام هدیه نگرفت گل هم نگرفت خیلی ازش ناراحتم همیشه هم بهش میگم بااینکه روزای دیگه بهترین هدیه ها رو گرفته برام.ولی زایمان یه چیز مهمه فراموش نمیشه

یسری لحظه های زندگی از خاطرمون پاک نمیشه روز زایمان هم همونه و تو هیچ کاری برای تغییرش نمیتونی بدی ن میتونی پاک کنی ن میتونی دوباره بنویسی درکت میکنم و میدونم هیچ چیزی برای آرامشت نیس خدا خودش کمکت کنه

الهی ک همیشه اینجور ناز داشته باشی و یه همچین چیزایی مشکل و ناراحتی باشه...

عزیزم سعی کن فراموش کنی درسته اون لحظه حساسه آدم زائو روحیش حساستره ولی خب بنده خدا که از عمد نبوده .
منم سر بارداری اولم همسر وشت اتاق زایمان نبود فقط مامانم بود اون از استرس رفته بود توی حیاط تا وقتی ما از اتاق عمل اومدیم بیرون اومد. منم خیلی ناراحت شدم دلم گرفت بهش هم گفتم میگفت از استرس رفته بودم پایین. ولی واسه پسرم اومدو جبران کرد

ببخشید فیلم گذر از رنج ها،اعصابم بهم ریخته مغزم قفل شده

سوال های مرتبط