بنظرمن چندسری که بچه رو میبرن خودتم بری شام وناهاربمونی و توکارا کمکشون نکنی دیگه نمیبرنش...بگو چه خوبه که هستین نگهشدارین من میام اینجا استراحت کنم
انقدری مادرشوهرحسود هست که دیگه بخاطراستراحت نکردن عروس نوه هم نخواد
هیچکس حق نداره بچتو ازت بگیره حالا هرکس میخواد باشه
برو بچتو بگیر بیار نزار بمونه
درضمن تقصیر شوهرته اون اجازه داده اینطوری باهات رفتار کنن
ولی یکم تحمل کن بچت بیشتر بهت وابسته شه که هر موقع اونا هم بردن گریه اینا کنه چند ماه دیگه اضطراب جدایی میگیره که تو بچه ها طبیعیه
اینجوری شاید دیگه بچه رو نبرد
بعد دیدی اوضاع وخیم شد با یه مشاور تلفنی در جریان بذار
اینم بگم همیشه اولین تصمیم بدترین تصمیه یکم زمان بده به خودت
شوهر منم خیلی مادرشو دوست داره ولی بینمون حریم قائله
ولی خب پدر شوهرمم فهمیدس
شوهرم که میره کار میکنه تو سالن قارچمون که تو حیاط اوناست پدر شوهرم هی میگه زنو بچت تنهان ول کن برو پیششون
یا به من میگه خیلی اذیت میشی تنها میمونی
حالت نمیدونم پشتم چی میگن ولی تو رو هوامو دارن
شوهر من انگار تنها آدمیه ک از مادرش بدش میاد انقدر راحتم اصلا بهشون محل نمیده
منم طبقه بالا شونم داغون شدم بخدا بددهن بی ادب و خسیس و فضول
به نظر من یکمم تو مقصری ...... آخه این چیه که قهر میخای کنی بری ..... نوه اونا هن هست .... اونام باید ببینند و باهاش بازی کنن .... هیچوقت عروس ها رو دوست نخواهند داشت تو هم گدای محبت اونا نباش ولی یخ چیزای حقشونه مثل اینکه پسرشون و نوه شون رو ببینن ..... تو هم میتونی جوابشون و بدی و از خودت دفاع کنی ولی نمیتونی نزاری شوهر و بچتو نبینن.
ببین من به هیچکدوم از حرفات دقت نکردم
فقط اینکه گفتی پسرت تا ۱۲ کامل میخوابه و خودت صبح با انرژی بیدار شدی خیلی حسودیم شد
پسر من شبا هر نیم ساعت بیدار میشه
دقیقا ۴ ماهه که خواب ندارم💔برو خدارو شکر کن
سلام عزیزجان
به نظرم با یه مشاور صحبت کن.
میتونی از اسنپ مشاور تلفنی پیدا کنی.
حداقل اصولی راهنماییت کنند.
پای زندگی درمیونه
عزیزم هربارکه پسرتومیبره توهم برو الکی اعصاب خودتوداغون نکن.بهترهم هست دیگه خودتوبرای نهاروشام اذیت نکن برواونجابخور.بعدم شوخی های دستی امکان داره بخوره توچشمت دیگ شوخی میکردی زیادجدی نگیر.ولی اگه بچه رومیبره ونمیزاره توبری باهاشون حق باشماست
خواهر منم گا ی د ه شدم طبقه بالاشونم شوهرم پسرمو میبره پایین الانم مریض شده چون ننه کثافطش مریضه الهی جزجگر بشه بهدا دارم روانی میشم دوس دارم طلاق میگرفتم
صبح با چه انرزی بیدار شدم برنامه ریزی کردم خلاصه خیلی برنامه ها داشتم خوشحال بودم
شوهرم از وقتی بیدار شد تا ساعت ۱۰ خونه مادرش بود این جهنم
پسر من صبحا تا ۱۲ اینا کاملا خوابه
من داشتم خیر سرم صبحونه آماده میکردم که اومد خونه.من گفتم خیلی وقته خونه مادرت نرفتم تو یه حیاطیم
امروز که هوا یکم بهتر شد بریم زیاد تمایلی نشون نداد
بعد داشت پسرمو بیدار میکرد من نمیزاشتم با شوخی کلی کتک زد که دستش خورد تو چشمم گریه کردم
بعد اینجا هوا خیلی سرده و برف شدیدی میباره پسرم کنار بخاری بود عرق کرده بود
گفت من ما میریم خونه مادرم گفتم حق نداری ببریش ببری دیگه قهر میکنم
خلاصه اهمیت نداد بردش
منم کلی گریه کردم لباسامو میریختم تو چمدون که برم
که نیم ساعت بعد تنها اومد که مامانم گفته تو هم بیای ناهار
اول منت کشی کرد که نرو بعد دعوا بعدهم طلاهامو ازم گرفت قسم خورد پسرمو هم نمیزاره بیاد
که فعلا منم نرفتم
به مامانم فقط ماجرای بردن پسرمو گفتم طرفداری شوهرمو کرد
الان بنظرتون برم خونه مادرش ناهار اصلا دلم نمیخواد قیافشو ببینم ولی باز بگید تصمیم درست چیه
خب تو هم برو پرو باش برو نهار
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.