کیا دلشون برا دوران بارداری تنگ شده؟؟؟ من خودم به شخصه هرچز دلم تنگ نشده وای نگم از استرسش وقتی 11هفته بودم شبش لکه بینیم شروع شد تا صبح منو. شوهرم نشستیم بااسترس زیاد جفتم اومده بود پایین هشت ماه من استراحت بودم دیگه وای وای نگم از دماغم چقد ورم کرده بود دوکیلو قشنگ دماغ تو صورتم بود اصلا دلم نمیخاد دیگه تجربه کنم دوران بارداری رو اصلا و ابدا نمیخام دیگه از زایمانم نگم چ افتضاحی بود پارگیم من بخیه تقریبا ده تا جذبی بود با حدود 12تا بیشتر ک رفتم دکتر برام کشید اونم رفته بودن تو گوشت من حتی دوبار بخسه شدم باراول نشستم روشون همشون باز شده بودن وای نه اصلا زایمان طبیعی برامن بشدت وحشتناک بود حتی الانام خابشو میبینم که باردارم و میخان ببرنم طبیعی زایمان کنم چند بار این خاب وحشتناکو دیدم درسته ثمرش پسر قشنگم شد اللهی شکرت اللهی شکر ولی واقعا زجر خودمو دیدم الانام باید پریود میشدم نشدم فعلا استرس دارم دیگه دلم نمیخاد تجربه کنم شمااز زایمانتون راضی بودین طبیهی یا سزارین؟؟

تصویر
۱۷ پاسخ

من خودم به شخصه دوران بارداری رو خیلی دوست دارم حاملگی های راحتی هم دارم خداروشکر شکم قلمبمو دوست دارم خیلی🥺تازه پوست صورت من همیشه خداپر جوش ولی دوران بارداری مثل اینه میشه😂 ولی قسمت زایمانشو واسترسای ماه اخرو دوست ندارم وگرنه الان بفهمم حامله ام شاید 50درصد خوشحال شم😅

من هم دلم برای دوران بارداری تنگ شده هم برای نوزادی فسقلی

وای دقیقاااا من هنوز کابوس زایمان میبینم

من اگر اون آزمایشا و سونوهای لعنتیم هر سری یه چیزی ازش درنمیومد خوب بود مخصوصا تکوناش خیلی لذت بخش بود ولی استرس آزمایشا نذاشت لذت ببرم🥲 الانم همینه

اصلاااا انقد چالش داشت بارداریم ک دیگ بهش فک نمیکنم نمیخاممم دیگ باردار بشم اصلاااا اگرم ی روز بفهمم شاید سقط کنم چون ن شرایطشو دارم ن اوضاع روحی جسمیم خوبه هیچکدوم شرایط مالیی هم ک دیگ نگممم . باز شاید بعضیا جبهه بگیرن ولی اونا جای من نیستن نمیخواممم یکی دیگرم ب زندگی بیارم ک نتونه ب ارزو هاش برسع مثل خودم مثل همه همین یکیو بزرگ میکنم رو چشامم میزارمش ولی دومییی اصلاااا

منم خیبی بارداریمو دوست داشتم الانم همش دلم تنگ میشه واسه اونروزا
صورتم دیگه جوش نمیزد ریزش موهام قطع شده بود سرحال تر از قبل شده بودم قیافمم بهتر از قبل شده بود😅
ولی سزارین بودم برگزدم به عقب سزارین تمام بیهوشی رو انتخاب میکنم

منم از ده هفته لکه بینیم شروع شد تا ۲۰ هفته استراحت مطلق مطلق بودم و رپزی دوبار شیاف میذاشتم‌بعد‌۲۰ هفته حتی یک پله هم نباید‌میرفتم بالا اخرشم زایمان زودرس شدم ولی باورت نمیشه چقدرررر دلم برای اون دوران تنگ‌شدهههه🥹🥹

اتفاقا با همه استرسی که داشتم تو دوران بارداری دلم تنگ شده باز،من چهرم تغیر نکرده بود فقط ماه اخر بودم خیلی کم بینیم و لبم باد داشت اونم جزیی ،چاقم نشدم همون بودم فقط شکمم اومده بود جلو،سزارین هم شدم و راضی بودم

اره منم هردوتا بارداریم عذاب بود مخصوصا دومی از تشکیل نشدن قلب تا کثازمایشای اشتباه و کمبود اب کیسه و وزن گیری‌کم و هرشب انوکسا بزنم و ۳۰ تا سرم بزنم و کلی بد بختی تهشم توی زایمان سزارین به مرگ رسیدم ۱۲ ساعت اتاق عمل و درد وحشتناکی که مخدر بهم میزدن ولی اروم نمیشدم

دوران بارداری منم خیلی سخت گذشت بچه اولم که ۱۶ ماهش بود میزاشتم پیش خواهرام همش این دکتر اون دکتر درد وحشتناکم هم نگم برات

من مثل هاپو از طبیعی میترسم😂واسه همین سزارین شدم و راضی بودم.فقط ماساژای شکمیش آدمو میبرد اون دنیا🥴با همه سختیای بارداری و استرسای بی دلیل وحشتناک که به خاطر تغییرات هورمونی اتفاق افتاده بود...ولی بازم دلم تنگ واسه بارداریم🥹

من سزارین بودم و بد نبود اما اصلا دل تنگ بارداریم نیستم با اینکه بارداریم خوب بود کلاااااا توبهههههه

من از دوران بارداری زیاد راضی نبودم از اولش تا اخرش حالت تهوع شدید داشتم و اخراش دیگه خوابم نداشتم بخاطر همین خواب رفتم روان‌شناس🫠......
زایمانم سزارین عالی بود فقد ۱۰روز اول انجام کارهام سخت بود بعدش راحت شدم.......اینم بگم الان بیشتراز ۱۰روزه عقب انداختم🥲.....فردا تست میزنم ان‌شاءالله منفی باشه به هیچ وجه آمادگی ی بچه‌ی دیگه رو ندارم......به وقتش دوس دارم دوباره باردار بشم😊

خدا پسرتو نگهداره برات

من سز شدم
خداروشکر خیلی راضی ام
و برگردم عقب باز هم سز انتخاب میکنمم

ولا مه له کل چیشته راضی بیوم الی سنو انومالی بابویی باوگ سگ وت کیست ها ناو سر منالد 🥲🥲چند ماه استرس داشتم
و علی شاید باورد نود مه اول روزیله دوتم هات دنیا ۴ روز لی یکسره نیشتم بان صندلی شیر دام لبو پله بانو خوار کردم یکلیان واز نیون

من عالی بود خداروشکر
سزارین انتخابی بودم

سوال های مرتبط

مامان ایلیا مامان ایلیا ۱۷ ماهگی
وااااااای امان از بچه و دردستر هاش😵‍💫 دیشب ایلیا خواب بود دیگه بیدارش نکردم تو خواب مای بیبیش رو عوض کردم چون گرم بود شلوار پاش نکردم صبح ساعت 5 شیرش دادم خواب و بیدار بودم بعد دیدم ایلیا بیدار شد فکر کردم باز میخوابه منم که خوابم میومد خوابیده بودم اونم داشت با خودش حرف میزد بعد اومده بود روی من دست به سینه هام میزد چون لباسم بالا بود بعد یهو بیدار شدم دیدم رومه اومدم درازش کنم بخوابه که دیدم وااااااااای چسب مای بیبی‌ش کنده شده بود کل جاشو لباساشو گوهی کرده بود😂😭 سریع گفتم وای ایلیا مامان چیکار کردی خدا مرگم باز گفتم وای مهدی چیکار کنم شوهرم بلند شد دیدم اونم حساس روی این چیزا گفت وای مگه نگفتم شلوار پاش کن گفتم چند بار اینجوری بدون شلوار خوابیده اینجوری نشده دیگه بلند شدم ایلیا رو بردم شستم تمیز لباساشو عوض کردم جاشو شستم لباساشو شستم حتی جای خودمون هم یا ذره کثیف شده بود شستم سینه منم گوهی کرده بود😮‍💨😂 دیگه منم رفتم حموم لباسامم شستم خودمم دوش گرفتم الان خدمت شمام😐😭😮‍💨😂 اینم از صبح من😵‍💫
مامان گیسو مامان گیسو ۱۵ ماهگی
مامانا بیاین از خاطرات زایمان بگیم
من از اول بارداری همش میگفتم زایمان طبیعی دیگه خیلی هم شوق داشتم برا زایمان طبیعی اصلا نمیترسیدم روز روز شد رسیدم ۳۴ هفته ترس افتاد تو جونم از ی صبح تا عصر گربه میکردم میگفتم من زایمان طبیعی نمیخام میخام برم سزارین
دیگه شوهرم نا احت شد گربه میکنم آدرس ی دکتر پیدا کرد رفتم پیشش گفت کارم کردم و اوکی شد روز چهار شنبه رفتم‌پیش دکتر گفت جمعه بیا برا عمل
من شب پنج شنبه رفتم عروسی که جمعه صلح برم عمل دکتر پیام داد عملت افتاده برا جمعه باز جمعه شبم رفتم عروسی کلی رقص کردم و ۴ صبح اومدیم خونه ۶ صبح رفتیم بیمارستان و ۹ رفتم اتاق عمل بی حس شدم خیلی ار اتاق عمل می‌ترسیم ولی قشنگ ترین حس دنیا بود برای ی زندگی جدید دیگهخاهر بزرگترم همرام بود وقتی خاستم برم تک اتاق عمل شوه م و خاهرم گریه کردن منم گربه کردم
دیگه رفتم عمل شدم و تو اتاق عمل نی نیم آوردن پیشم
بعد دیگه شوهرم تو آسانسور نی نی رو دیده بود و ازش عکس گرفته بود برا همه فرستاده بود این بود داستان ما شما هم بگین