شب ساعت ده و‌نیم کنار بچه ها خوابم برد داشتم میخوابوندمش بزرگه نزدیک سه سالشه کوچیکه چهارماهه
سرشب ساعت ۶ بزرگه رو بردم حموم کوچیکه رو شوهرم نگه میداشت درش اوردم لباس پوشوندم سشوار کردم جلو تلویزیون برنامه براش گذاشتم بعد کوچیکه رو بردم حموم و اوردم بیرون خودم دیگه نشد دوش بگیرم شام درست کردم و یکم آشپزخونه رو مرتب کردم تو این فاصله هم شوهرم هوای بچه هارو داشت بعدش شوهرم رفت دوش گرفت منم شام پسرم دادم باز دوتاییشون پیپی کردن و بردم شستمو ....
وقت خوابشون شد شد ساغت ۱۰٫۵ ک خودمم خوابم برد تا ساعت سه
سه پاشدم دوش گرفتم حمومو تمیز کردم و لباسارو لباسشویی انداختم و پهن کردم و قیمه بار گذاشتم
اینارو گفتم بگم شماها چطوری مدیریت میکنید به کاراتون برسید؟
چطوری هم خودتون دوش میگیرین هم بچه هارو ...؟
مخصوصا کوچیکه رو ک میخوام بشورم کامل خیس میشه تنم
خودمم باید بیام بیرون لباس تنش کنم
عکسم به خریدم یه هفته قسمت نشده مربا درست کنم تاحالا درست نکردم
اگه کسی بلده ممنون میشم تجربه شو بگه کپک نزنه شکرکم نبنده 🙏

تصویر
۱۷ پاسخ

منو بکشن هم نمیتونم نصف شب پاشم غذا درست کنم😂😂😂، من معمولا ظهرا ک پسرم میخوابه میرم حموم یا صب ک بیدار میشم اون هنوز خوابه ، غیر این مواقع باشه هم گوشی میدم بهش میگم تو کلیپ نگاه کن من برم حموم اتفاقا هم میشینه با گوشی نه بهونه میگیره ن پا میشه خرابکاری میکنه ،پسرم کوچکتر بود اونو میذاشتم تو تشت بازی میکرد اول خودمو میشستم بعد پسرمو میشستم دوباره میذاشتم تو تشت اب خودمم لباسمو میپوشیم بعد اونو بلند میکردم میبردم لباس تنش میکردم

واسه شکرک نبنده همیشه یا جوهر آبلیمو یا یکم آبلیمو یه دقیقه اخر بریز اصلا شکرک نمگیره

خداقوت برای همینه از بچه دوم میترسم واقعا مسعولیت دوبل میشه

چه همتی داری که ساعت ۳ پامیشی ناهار درست کنی واقعا خسته نباشی😅
من از اول بچه مو میبردم با خودم حموم تو تشت اب بازی میکنه منم حموم میکنم البته من دختر بزرگم هست که کمک حالم باشه الانم میبرمش وقتی شستمش تن پوش میپوشه و میاد خودش لباس تنش میکنه

به شوهرت بگو خیلی قدردانت باشه واقعا دوتا بچه شیره به شیره ادمو از پا درمیاره

من از وقتی کوچیکه دنیا اومده الان ۱۰ ماهشه و بزرگه ۳ سالشه میبرم مادر شوهرم حموم میبره هر دوتاشو یا میرم خونه ی مامانم اون میبره حموم تا ۱ سالگی خودم نمیتونم

شما چجوری میخورین به رو؟بنظرم بدمزس

ما با یدونه ریدیم خواهر تو خ جلویی آفرین بهت

منکه بچم کوچیک بود لباسام خیس نیشد دیگه تابستونا مشکل نداشتم ولی زمستونو جنعه ها که همسر خونه بود میبردم یا خونه مامانم که یکی جلو در وایمیستاد میدادم بهشون تا لباس بپوشونن خودم دوش میگرفتم الان ولی دوتایی میریم ببرون میایی حوله میپوشیم دبگه

من دیشب درست کردم برا امروز انقد اذیتم کردن نمیدونم چطور یادم رفت بزارم یخچال غذا رو از دیشب رو گاز بوده

بچه دومو که دادی ب همسرت خوب ایشون لباس تن بچه کنه و امادش کنه شما همون موقع دوش بگیر و بیا بیرون

یه بار ساعت ۱۲شب قرمه سبزیو تو آرامپز گذاشتم
پسرم شونصد بار پرید از خواب از بوی غذا🤣🤣دوتا بچه واقعا سخته خداقوتت بده
من یکی دارم و اول خودشو حمام میدم بعد که لباس تنش کردم خشکش کردم کارتون مورد علاقشو میذارم خودم میرم و خیلی سریعم میام بیرون

خسته نباشی عزیزم من ک عمرا نصفه شب حمام برم با غذا بذارم ولی خوب شما چون دوتا باهم داری زحمت و کارت بیشتره طبیعتا وقت نمیکنی
انشالله بچه کوچیکه یکم بزرگتر بشه کارات راحت تر میشه

خداقوت عزیزم
پسر بزرگت رو با باباش بفرست حموم خودت پسر کوچیکت رو نگه دار بعد
کوچیکه رو خودت حمام کن بده همسرت لباش بپوشونه خودت حمام کن ...
من الان پسرم رو دیگه با باباش میفرستم حموم ولی کوچیکتر که بود وانش رو پرآب میکردم می‌نشست بازی می‌کرد من اول خودم حموم میکردم بعد سریع اونو میشستم باهم میومدیم بیرون

بزرگه رو بده باباش ببره،خودتو کوچیک باهم برید،بعدم تو این روز نباشه حمامشون.شب هم بگیر بخاب،بدنت نیاز داره

ساعت 3 رفتی حموم؟شوخی میکنی؟

خسته نباشه دلاور
هریک کیلو به یک کیلو شکر میخواد ولی من برا یک کیلو به ۸۰۰گرم شکر ریختم خوب شد ابم ب مقداری ریختم ک به ها زیر اب بره
برا جلوگیری از شکرک ۵دقیقه اخر ی کم ابلیمو بزن دیگه هیچی نمیشه

نگینی کوچیک ریز کن با یه کاسه ابگوشت خوری اب بذار پخته بشه بعد نگاه کن ببین خوب نرم شده یانه بعد شکر بریز برای این مقدار ۳تا لیوان بسه اگ شیرین میخورین وگرنه ۲تا لیوان موقعه پخت چون دارچین وچنددانه هل سبز بنداز شکر و ک ریختی صبر کن خوب شکر باز بشه بیست دقیقه بدار بجوشه دیدی ابش خوب غلیظ شد کمی گلاب یا عصاره وانیل ذاعقه ای بریز بعد دم کنی بذار روش بذار روی بخاری یا روی گاز شعله پخش کن هم بذار نیم‌ساعت بذار بمونه بعد بردار
زعفران هم میتونی بزنی

سوال های مرتبط

مامان بچه‌ک مامان بچه‌ک ۳ سالگی
روز دوم ترک پوشک هم آسون نگذشت. از صبح تا عصر یه بار خطا و یه بار جیش توی پاتی داشتیم و خبری از پی‌پی نبود. واضح بود که بچه داره خودش رو نگه می‌داره و تحت فشاره. عصر به ناچار پوشکش کردم و رفتیم بیرون و شب رو هم با پوشک خوابید.
از اون عجیب‌تر و دردناک‌تر اما تجربه‌ی روز سوم (دیروز) بود. از ساعت هفت صبح تا ۵ بعدازظهر بچه‌ک خودش رو نگه داشت و حاضر نشد جیش یا پی‌پی کنه. به‌ش آب‌پرتقال دادم که عاشقشه اما لب نزد. انگورهایی رو که براش گذاشته بودم از بشقاب برمی‌داشت، برای این‌که طعمش رو حس کنه یه گاز می‌زد و زود تف می‌کرد و از دهنش می‌داد بیرون. واقعا حیرت کرده بودم. انتظار نداشتم بدونه خوردن باعث می‌شه دستشویی‌ش بگیره و بخواد تا این حد پا روی خواسته‌هاش بذاره و خودش رو کنترل کنه. ساعت پنج دیگه از شدت فشاری که روش بود به گریه افتاده بود و منم سریع پوشک رو پاش کردم. جیش و پی‌پی رو توی پوشک کرد و با خیال راحت آب‌پرتقال و انگورهاش رو خورد (ادامه در کامنت)