۱۴ پاسخ

حق باشوهرته عزیزم

دقیقا حق با همسرتونه. از حوالی سه سالگی سوالات جنسی تو ذهن بچه شکل می گیره. از نظر تربیت جنسی درست نیست

من جلوش رعايت ميكنم،ولي اينطور نيستم كه اگه مثله تو همچين شرايطي باشه بگم واي نه نميخوام حساس باشه عادي باشه

ببین نباید حساسش کنی اما چون مشخصه پسرت عاقله و تشخیص میده بهتره مواظب باشی اما بازم حساس نباش

نه بابا فعلا خیلی کوچیکه بعدم بنظرم باید عادی باشی جلو بچه حساسیت نشون بدی بدتر حساس میشه

پسر من ۷سالشه گاهی با خودم میبرمش حمام و یه عادتی ک موند روش اینه ک دست بزار رو سینم بخوابه یا تو حموم میکنه دهنش اما میک نمیزنه چون میدونم ی وابستگی و ب مرور دارم میبینم ک کم شده اصلا اینجوریام نیس عزیزم سخت نگیر یکم ک متوجه بشه درکش بالا بره خودش ول میکنه الان خیلی بچس اصلا خوب بد نمیدونه چ برسه ذهنش بخاد سمت چیزای بد بره

میگن مثلا بعد سه سال اگر بچه پسر هست مادر رعایت کنه خیلی و اگر دختره پدر خیلی رعایت کنه مثلا با شورت اینا نیاد
ولی خوب مثلا بچه وقتی با سینه مادرش آروم بشه عیب نداره

سلام جانم هنوز بچس و‌بچه خودته مشکلی نیست اما اگه بلده حرف کامل بزنه مراعات کن
چون فک میکنه چیز قشنگیه توضیح دادنش باس بقیه سایز همه جات رو با ترسیم شکل میگه یه وقت

بله عزیزم تو این سن دیگه درست نیست
چون داره مفهوم جنسیت و هویت جنسی رو میفهمه

اره دیگه بچه ها از سه سالگی متوجه جنسیت واینا میشن
سعی کن دیگه جلوش نیای واسش عادی نشه

آخه بچه گاهی با سینه مادر آروم میشه من دخترم تا دست نزاره روش خوابش ننیزه

من هنوز خودم میبرم حموم هیچ وقت ام سوتین تنم نبوده فقط با شورت جلو هم اینجوری هستم هیچ وقت نخواسته می می رو ببوسه یا بخوره پسر شما احتمال از سینه تغذیه می‌شده ک دوس داشته اما پسر من شیرخشکی بوده واسه همین رفتارشون فرق داره.

به نظرم هم کار تو درست بود هم حرف همسرت.
وقتی بچه‌ات انقدر کنجکاو هست و میفهمه بهتره رعایت کنی. ولی اینکه یه بار هم دیده و تو خیلی عادی رفتار کردی، عالی بود. اگر یهو خودت رو میپوشوندی و فرار میکردی ناجور میشد😅

والا
من همیشه لباس های باز میپوشم ...حموم هم با خودم میره شورت پامه


می می هم همیشه میبینه بعضی وقتا میگه بوس کنم ...کنجکاوش نکن فک کنه خبریه ....کاره بدی نکردی

سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .
مامان حلما جون مامان حلما جون ۳ سالگی