مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .

۱۰ پاسخ

اره واسه من تا دلت بخاد پیش اومده ولی دخترم همیشه از من اجازه میگیره ب حرفای دیگران اصلا گوش نمیده، اخرین مورد همین چندروز پیش بود رفته بودیم خونه عموم مامانم میخاست شب بمونه ولی من وهمسرم ظهر میخاستیم برگردیم دخترعموم خودش دوتا بچه کلاس اولی ودومی داره، ب دخترم گفت تو بمون با بچههای من بازی کن بعد با مادرجونت شام بخورید برید، دخترم بمن گفت مامان من بمونم گفتم نه، گفت باشه

توکار درستی کردی ولی شدهرت از رو احساسات حرف اشتباهی به بچه زده کار خواهرت هم قطعا اشتباهه

از اول اشتباه کردی گذاشتی تیام بره...
یچه با پدر مادر میره با پدر مادر برمیگرده

حق با همسرته

کلا نظر اطرافیان گند میزنه به فرزند پروری ولی حرف شوهرتم قشنگ نیست باید بهش بگید کارت درست نیست نه اینکه تو پسر بدی هستی و من بابات نیستم میدونی بچه چه حس بدی بش دست میشه حس طردشدگی

همه همینن از تجربه تو کوچه رفتن بهت بگم اصلا نزار تنها یا با کسی بره اونا بچه هستن یه لحظه حواسشون نباشه چی؟ شما خودت در حد چند لحظه باهاش برو و برگرد براش توضیح بده که چرا نمیذاری بره توی کوچه .و شوهرت حق داشته اما اینکه به بچه بگه تو پسر بدی هستی و من بابات نیستم اصلا درست نبوده شاید حرف ساده ای بوده ولی بچه درکی نداره و حس بدی بهش میدین .

حق با همسرته راحت به خواهرت بگو
قبول نکرد رفت و امد کم کن

به خواهرت رک بگو باباش راضی نیس نبرینش .
این حرفایی که خواهرت میگه بلد نیستی ناراحت نشو مدل خواهر بزرگترا همینه

حق کاملا با همسرته
هر کس دیگه هم باشه ناراحت میشه، مخصوصا خانواده همسر که رودروایسی داشته باشی و نتونی حرفتو به کرسی بشونی

اگر میتونی به خواهرت رک بگو که من دوست دارم بچم تک تربیتی باشه لطفا کار نداشته باش
اگر نمیتونی فاصله ها رو حفظ کنه که هم احترام حفظ شه هم بچه دو تربیتی نشه

سوال های مرتبط

مامان تیام🪽🌈🧿 مامان تیام🪽🌈🧿 ۳ سالگی
ربه از پستونک گرفتن تیام بگم 😣🥴
من شنبه۱۹ام عمل بینی داشتم چون مامانم ‌شوهرم همراهم میخواستن بیان تیام سپردم ب عمش ک خدایی هم مهربونه هم دخترش با تیام بازی میکنه تیام اونجارو دوس داره بعد عملم ک تموم شد اومدیم خواهرشوهرم گفت بذار بمونه نگهش دارم چندروز منم تاجرات تیام نذاشته بودم شب پیش کسی دیگ مامانمو شوهرم گفتن جای بدی نیس ک بذار بمونه خونشونم با ما ده دقیقه با ماشین فاصلس خلاصه تیام موند و خواهرشوهرم ب این پستونک نداده بود چون سرگرم بازی بوده ب من گفت شب اول یکم بی قراری کرده ‌برقاتون خاموش کردم و یکم سرگرمی کردم خوابیده توی روز هم اصلا نمیخواسته خونه خودمونم بود توی روز پستونک خیلی چی بشه کم میگرفت ولی موقه خواب چ‌طهر ‌شب باید میخورد خلاصه ک تو این چندروز از تیام گرفت و خودم چنددفه از تیام اومدم بگیرم تب کرد قهر کرد نمیخوابید شوهرم میگفت دوباره بهش بده گناه داره ک میدادم هفته ای یه دونه هم پاره می‌کرد میخریدیم 🥴
از ی جهت خیلی ناراحت بودم گفتم تو این موقعیت چرا بچ منو از خودش از پستونک گرفته اون الان منو کمبود داره باید من بهش محبت کنم ک آروم شه شاید ضربه محکمی بخوره باشعورم خیلی بحث داشتیم شوهرمم میگف حق باتوعه ولی عب نداره از خدات باشه سختیش برای اون شد گرفت راحت شدیم تیامم بعدشه روز اومد خونه دیدم عصبی شده😞😥 منم گچ و کبودی بود صورتم سمتم نمیومد دوباره مجبور شدیم فرستادیم اونجا با دخترش دوباره دوروز بازی کنه سرگرم شه ک خواهرشوهرم میگفت اینجا خیلی خوب سرگرمه شاید بلد نیستی و بچت بهونش تشنگیشه و گرمایی منم میگفتم خب مک میشه مادری بچ خودشو بلد نباشه ☹️😏(بقیه تو کامنت
فرزندپروری دورهمی
فرزندپروری دورهمی
فرزندپروری دورهمی
فرزندپروری دورهمی
فرزندپروری دورهمی)
مامان Rona☀️ مامان Rona☀️ ۲ سالگی
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن
مامان دلوین مامان دلوین ۳ سالگی
این قوم الظالمین تا گ و ز تو ک و ن شون گیر میکنه میشن مظلون ترین و بدبخت ترین ادم روی زمین دو سه شب پیش خواهر نکبتش سرفش گرفته بود خوب نمیشد مامانش اومد خونمون گردنشو کج کرد ک بیا ببریم بیمارستان امپولشو بزنه
حالا شوهرش کجاست؟؟پای بساط نعشه میکنه با رفیقاش
بعد میدونست کارش طول میکشه هی زنگ میزنم شوهرم میگم بیا گفت تو هم اماده شو بیا
هیچی دیگه رفتیم
حالا ک خوب شده اومده خونه مادرشوهرم ک دیوار ب دیواره
سر شب دخترم گفت بریم شوهرم گفت بیا بریم یه ساعتی رفتیم بعد دخترم ک میخواست چای بخور میگفت باید بریزی توی صافی تا من بخورم گریه میکرد میگفت چرا توش واینمیسه یعو خواهرشوهرم صداشو برد بالا دعواش کرد و گفت اشغال هیچی نگفتم باز دیدم گفت ک که گفتم یعنی چی میگی کی همچین حرفی به بچه میزنه شوهرمم گفت پاشو بریم اومدیم
جای دست درد نکنه بود ک دو ساعت تو سرما معطل شدیم
یعنی این تاپیکو میزارم که فقط هی چشمم بهش بخوره دیگه به هیچ پدر سگی خوبی نکنم اشغاله خر انقد داغم از دستش حالا تازه به شوهرم گفته ببین این هفته کی تعطیلی بریم اصفهان واسه پسرم لباس بخرم من انقد هر بودم شوهرمو بردم تو اتاق گفتم قبول کن گناه داره اونم چیزی نگفت حالا دیگه توبه می ری نم براش....‌

واقعا شرمنده بی ادب بودم یکم بخدا بچمو ببنید انقد مودبه هرحرفی میزنه با لطفا و میشه شروع میکنه میگه بعدشم حتما میگه مرسی یا تشکر
سلام و خدافظیشو میکنه حتی امشب میگفت خوشحال شدیم خدافظ
اونوقت اینا میخوان مثل بچه خواهره پخمه باشه که صداشم در نیاد چون دخترم زیر حرف زور نمیره اصلا....


پوشک شیرخشک فرزند دختر پسر دکتر
مامان حلما جون مامان حلما جون ۳ سالگی