۱۲ پاسخ

به نظرم که توقع زیادیه نمیشه که بچه هر چقدرم که آروم باشه ریخت و پاش داره چه گناهی کرده

شاید. خودش. پسر. داره. دوس نداره. همش. مراقب. دختر تو باشه از لحاظ. جنسی هواسش. باشه. خسته میشه

چرا اجازه میدی دخترت تنهایی جای بره؟!! حتی خواهرت

عزیزم اگه خواهرت هم بخواد ببرتش شما نباید اجازه بدید
دیگه وقتی خودش دوست نداره اصلا
حتما می‌ره اونجا یکسره وسیله میخواد یا می‌چرخه تو گوش اینا واقعا آدم تو بچه خودش مونده ناراحتی نداره که

شاید شوهرهرش خوشش نمیاد

دقیقا مشکل منو داری یعنی میرم خونه آبجیم یا اون میاد میخان از هم جدا بشن بچم قیامت به پا میکنه ولی آبجیم هرچی قسمم میده بزار بمونه یا ببرمش اصلا اجازه نمیدم

ازبچه ک نمیشه توقع داشت ب خواهرت بگو ازین ببعد بچه هامون اگه خواستن بیان خونه همدیگه ما بزرگترا دخالت کنیم بگیم نه نیا.مثلا اگه دخترت گفت میرم خونه خاله خواهرت همون لحظه بگه نهههه نیا.یا اگه بچه خواهرت میهادبیاد تو بگو نه نیا.چه میدونم والا همین ب ذهنم رسید.دیگه صلاحش با خودتون

کاری به این که دخترت نباید باگریه کاراشوپیش ببره ندارم ولی چراخواهرت اینجوری رفتارمیکنه میتونه پیشت بمونه اروم کنه بچه روخاهرزاده تویه تایمی ازسنشون بیشترازمادربه خالشون وابسته ان تاحدی که دوس دارن وحتی به زبون میارن که خاله تومادرمن باش. به نظرم به خاهرت بگو نیادخونت توهم نرو تاوابستگی دخترت کم شه

من بودم خودشو ب در دیوار میکپبید با گریه میخوابیدم نمیزاشتم بره راهشو یاد گرفته هی با گریه میخواد ب نتیجه برسه

بچه فقط برای پدر و مادر عزیز و بس . تو الان کمد خالی میکنی اون شاید نخواد این کارو کنه حتی اگر خاله اش باشه . با دخترت حرف بزن ۴ بار هم به گریه هاش محل نده نه اینکه بی توجه باشی نه بغلش کن توهمین حین هم توضیح بده

با دخترحرف بزن بگو ببین بچهای خاله تنها نمیان خدنه ما بمونن....

خب نذار بره کلا هروقت دخترت میگه برم خونه خاله قبل اینکه خواهرت بگه نه خودت بگو نخیر اجازه نمی‌دم بری

سوال های مرتبط

مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .