۹ پاسخ

عزیزم اصلا خودتو مقایسه نکن با دیگران
همه هم بیرون نیستن
ماهم اکثر وقتا خونه ایم
منتها من گاهی خودم با بچه میرم پارکی جایی، یا خونه دوستام

من خودم از بیرون رفتن خوشم نمیاد مخصوصا پارک
توو خونه خودتو با فیلم و کتاب و بازی سرگرم کن

من که با اصرار مامان و آبجیم رفتم خونه آبجیم. واس ناهار اما اینقد دخترم اذیت کرد زود برگشتم خونه هرچی آبجیم و مامانم گفتن نرو قبول نکردم خونه واسم از همه جا بهتره

ماهم خونه هستیم بچم دوستی نداره

سلام
سعی کن بجای مقایسه خودت لحظه شاد بسازی منم همیشه خونه ام بعضی وقتا میریم با بچم دوتایی بیرون توی کوچه دوچرخه سوار میشه منم حرکتش میدم غذا نمیخوره برای همین مغزیجات یا غذاشو باهم درست میکنیم میبریم تو کوچه درختارو میبینیم اسمون رو ابرهارو میگم به صداها گوش کن صدایچیامیاد چشمتو ببند وگوش کن وازاین سوالا میپرسم ازش
من ۸ساله ازدواج کردم وهیچ مسافرتی نرفتم وفقط یبار رفتم پارک ولی خونه مامانم میرم
همه بیرون نیستند بدی دیدن فضای مجازی همینه باعث توقع یا حسرت میشه
خودت خودتو شادکن هیچ کس قرارنیست تو رو شاد کنه ویاد بده به بچت چطوری متونه شاد بشه شادی وانرژی تو همسرت رو هم ترغیب میکنه مطمین باش

ماهم خیلی وقته نرفتیم بیرون شوهرم بیشتر سرکاره

شام آماده کن ببرید پارک

خودتون برین بیرون حتما که نباید با کسی بری شام درست کن با شوهر و بچت برین پارک

خونه مادرتون نزدیک نیست

سوال های مرتبط

مامان دریا مامان دریا ۳ سالگی
مامانا جاریم تازه بچشو ختنه کرده اومده پیش مادرشوهرم ک کمکش باشه من و یکی دیگه از جاریامم یکیمون بالاییم یکیمون زیرزمین زندگی میکنیم حالا این دوتا جاری هرکدوم یه دختر هم دارن ک با دختر من نمیسازن هروقت دوتادخترای جاریام همو میبینن انگار یه تیم میشن و دریا رو تو هیچ بازیشون راه نمیدن و دخترمم هی گریه ک میخام برم باشون بازی کنم. هرچقدم ک خودم تو خونه نگهش دارم نمیمونه صداشونو ک میشنوه میگه میخام برم پایین پیششون از طرفی خیلی اذیتش میکنن اصلاالاااا باهاش بازی نمیکنن حتی میارنش دم در
خونه ماولش میکنن میرن پایین این گریه میکنه نمیدونم چیکار کنم جاییم ندارم برم ... خیلی اعصابم خورده ولی اگر هرکدوم جداگانه پیش دخترم باشن باهاش بازی میکنن ولی وقتی تیم میشن دیگه دریارو پس میزنن... دلم میخاد بگیرم خفشون کنم... شماجای من بودین رفتار درست چیه؟ بنظرتون چیزی ب مادراشون بگم یا چی؟
#جیش
#پوشک
#شیرخشک#پوشک #فرزندپروری فرزند فرزند پروری فرزند فرزند فرزند
مامان تیام مامان تیام ۲ سالگی
مامانا میگم بعد چند هفته آبجیم مارو دعوت کرد خونشون دخترش غروب اومد تیام برد خونشون گفتم بدونه من نمیمونه ولی رفت موند هیچ اذیت نکرده بود.
شب منو شوهرم رفتیم خونشون آبجیم سه تا دختر داره یکش بزرگه دوتاش کوچیک ک ۷سال ۱۱سال هستن اینا همیشه میرن کوچه بازی میکنن حتئ شبا .دیشب رفتن تیام بدو بدو رفت دنبالشون شوهرم نزاشت گفت دست نمیده گوش نمیکنه یه وقت ماشین نزنه تیام گریه میکرد ک نگو منم ظرفارو میشستم .آبجیم میگه چرا نمیزاری به دختر بزرگش گفت ببرش بیرون بده دست بچهدها یعنی حرف شوهر منو هیچ میدونه یعنی باباش نیس ک میگه خطرناکه شوهرم خیلی ناراحت شد ک از الان وقتی به ب تیام میگه ن بعد یکی میگه عیبی نداره این دیگ به ما گوش نمیکنه . آخرم شوهرم رفت گوشیشو جواب بده به تیام گفته بود تو پسر بدی هستی ک به من گوش نکردی منم بابات نیستم اینم گریه میکرد آبجیم قربون صدقش میرفت ک عیبی نداره برو بیرون ک دیگ نزاشتم . واسه شماهم پیش اومده اینجوری چکار کردین . من پشت شوهرم دراومدم ک اینا زبونشون دراز نشه.ابجیم تو همه چیز دهات میکنه حتئ خوردن بچه ک تو بلد نیستی به بچه غذا بدی فعلان من فقد گوش میدم کار خودمو میکنم ‌.ولی تیام خیلی به حرفشون گوش میکنه ایناهم فکر میکنن اختیار دارین.میدونم ک شوهرم خیلی تند رفته همیشه به شوهرم گوش میکرد هرچی میگفت .