۱۴ پاسخ

من یه بچه دارم،صبح تا شب تو خونه تنهام،بچم تاخیر گفتار داره.همسرم صبح ۱۰ میره شب ۱۱ میاد با اینکه کارش دست خودشه و میتونه بیشتر پیش ما باشه. بهم بارها خیانت کرده . از دور زندگیمو هرکی میبینه حسرت میخوره چون ماشین دارم خونمون ۳۰۰ متره.اما بارها تا مرز خودکشی پیش رفتم. اگر شوهرت ادم خوبیه و سر براهه و شمارو دوست داره دو دستی زندگیتو بچسب و جا نزن و خسته نشو❣️

وای دقیقن منم عین شمام دخترم نزدیک سه سالشه اون دخترم نزدیک دوماهشه نابودم نابود چقد سخته

بنده خدا حق داری. فقط میتونم بگم بیشتر مراقب خودت باش و به شوهرت بگو حالا که شبها سرکاره لااقل روزها کمکت کنه یا فامیلی خواهر شوهری کسی بیاد دو ساعت در روز حداقل کمکت کنه

انشالله عزیزم امید ب خدا 🙏🌹🌹

خوبه تا ۳ سال کامل میشه انشالله

معمولی عزیزم

فقط کلمه میگه جمله بندی نداره

اگه از لحاظ مالی در رفاه هستی و میتونی یه نفر مطمئن پیدا کن بیاد کمکت کنه ،مثل پرستار بچه

مادر بودن همینه من بچه هام تقریبا بزرگن کوچیکه ۳ سال ولی اصلا وقت برای خودم ندارم چون شهر غریبم و شوهرم صبح تا شب نیست همش خونه و کار ودرگیر فکری خیلی خسته ولی چکار میشه کرد باید قوی باشیم به خاطر بچه هامون اینا هم بزرگ میشن میرن پی زندگی اونوقت دلمون برای این روزاشون تنگ میشه

بچه اولتو دیدی خوبو بد سخت و آسون گذشت
اینم انشالله میگذره
بعدش راحت میشی
اونا دوتایی باهم بزرگ میشنو هم بازی هم میشن

عوضش تو تا چند سال دیگه از بچه داری راحت میشی
اون وقت ما تازه میخوایم بچه داریو شروع کنیم

پای سیستم برا چی؟

کاملا درکت میکنم شرایط سختیه ولی طاقت بیار روز به روز راحت تر میشه

عزیزم تحمل کن منم این روزا گذراندم کاملا حرفت درک میکنم قبول می‌کنم سخته و به این فکر کن میگذره همه چیز موقت من الان بچه هام تقریبا دیگه اذیت ندارن شما هم دوتا بچه باهم بزرگ می‌کنی یه بار راحت میشی بازم میگم تحمل کن بچه ها زود بزرگ میشن مادر بودن همینه

روزای اول نوزاد آدم رو خسته میکنه ولی انشالله یذره بزرگتر بشه میرن با هم سرگرم میشن راحت میشی😅

سوال های مرتبط

مامان .🍓⚡ مامان .🍓⚡ ۳ سالگی
دیگه کم اوردم نمیدونم چکار کنم یعنی هیچ راهی وجود نداره این عادتو از سر دخترم بندازم؟میترسم اخر نتونم خودمو تحمل کنم ی بلایی سرش بیارم وقتی شروع میکنه دیگه هرکار میکنی توجهش ب چیز دیگع جلب نمیشه هرچی صداش میزنی هرکار میکنی بیفایدس یکم پیش چنان عصبی شدم ک کم مونده بود لیوان اب سردو بریزم روش بلکه حواسش بیاد سرجاش چون هرچی صداش کردم گوش نداد خواهشا نگید چیزی دیده یا بچه تو فامیلتون و فلان هیچ کدوم از اینا نیست چون ما اصلا ن بچه اطرافمون داریم ن کسی و چیزی دیده فقط خیلی کوچیک تر ک بود یک سالگی و اینا بازی ک میکرد ب طور اتفاقی این موضوع رو کشف کرد من‌اون موقعه ها هیچ نمیدونستم مثلا خودشو مینداخت رو کله ادم تا ده دیقه یک ربع از اون موقعه اینطوری شد ی مدت کلا یادش رفت باز دوباره برگشت الان ک دیگه بدتر شده بردم دکتر گفت فقط وقتی اون کارو میکنه حواسشو پرت کن ولی اخه تا کی؟چقد؟مگه من چقد توان دارم نمیتونم یک لحظه برا خودم باشم تا وقتی بچع دورشه ک باید مواظب باشم دعوا نکنن و نرن در کوچه بلایی سرشون بیاد وقتیم ک تنهاس شروع میکنه اینجوری من باید مدام حواسشو پرت کنم حالا این مدت خونه بابامم چهار تا بچه میبینه دو روز دیگه ک برم خونه خودم چجوری سرگرمش کنم الان خوبه روزا بچها دوزشن فقط شبا چن ساعت تنهاس ک من باید سرگرم کنم گاهی میگم کلا بیخیالش بشم نمیدونم چ اتفاقی میوفته براش شاید ولش کنم کلا مریض این کار بشه ولشم نکنم‌ تحمل ندارم دیگع دلم میخواد فرار کنم از بچه داری چقد خوب بود وقتی فقط خودم بودم هیچ کدوم از این نگرانیا رو نداشتم خستم بخدا خسته در حد مرگ هیچکس درک نمیکنه چ حال بدی دارم خیلی بد