خدا رو شکر که از اون دوران براتون خاطره خوبی گذاشتن
مامانم،خواهرم حتی حموم منو برد،داداشم با اینکه ۲۰ سالش بود خیلی کمکم کردن هم اون ۲۰ روز ک خونشون بودم هم هروقت کمک لازم بودم.شوهرم بدترین خاطرات با خانوادش برام درست کردن هم حاملگیم هم زایمانم.
پیشم
بیشتر ازهمه شوهرم ولی بیمارستان خواهرم موند واومدیم خونه خواهر شوهر یه ماهی میشم موند خیلی خوب بود
عشق زندگیم مامانم🥹
مامانم و دوتا خواهرام😍
بعد از زایمان هم تا ۴۲ روز خونه ی مامان و بابام بودم که خیییییییییلی خوب بود😍❤️😅
من چون زایمان زود رس داشتم فقط سه روز خونه بودم بعدش دیگه کلا بیمارستان ولی همون بیمارستان هم مامانم هر روز میومد پیشم هم ظهر هم شب دو ساعت میموند و میرفت
من نه مامانم نه همسرم سر هیچ کدوم از بارداریا تازمو نکشیدن😅
مامانم همسرم و خواهرشوهرم ۳ تا فرشته های ناجی من بودن واقعا ، البته خواهرمم بود اما بیشتر اون ۳ نفره شبانه روز حواسشون بهم بود
مامانم. و مادرشوهرم بیمارستان پیشم موندن خونه هم اونا بودن و خواهرشوهرم البته همسرم هم خیلی هوامو داشت
مک کلا ۷روز خونه داداشم بودم واستراحت بعدش مثل خر کاری میکردم چون کسی نبود کارامو کنه
چون نه خواهر دارم نه مادر شوهرمم باید هرروز میرفت سرکار
مامانم و خواهرام 😍نادر همسرمم گاهی غذا میاورد
خواهرم بیمارستان پیشم بود عالی بود اومدم خونه مامان مادرشوهر و خواهر شوهرم بودن خونم کوچیک بود شلوغ شده بود من درد داشتم بچم تو دستگاه بودبدترین روزا بود تا هفت ماه افسردگی تجربه کردم 😭😭😭
فقط دور شوهرم بگردم که انقدر درکم کرد و مراقبم بود
من فقط مامانم الهی خیر ببینه ۳۶روز پیشم بود اینکه خونه مون دور بود وایستاد پیشم
مادرم
مامانم و همسرم بودن
بعدش هم خونه بابام بودم واقعا قشنگ ترین روزهای عمرم بود و خیلی کیف کردم
من تک و تنها بودم حتی شوهرمم یبار کمکم نشد:)از بیمارستان برگشتم خونه دیدم خونه ترکیده درحالیکه یه روز از زایمانم گذشته بود شروع کردم تمیز کردن خونه:)
من سزچر زایمان دخترم حدود ۵۰ روز پیش مادرم بودم تا ۳۰ روز اصلا دست به سیاه و سفید نزدم فقط پوشک بچم روعوض میکردم و بهش شیر میدادم همه کاراشو مادرم کمکم میکرد تا ۵ ماگی هم هر وقت نوبت حمامش میشد مادرم میومد حمامش میکرد
مامانم و همسرم
۱۰ روز اول ک من فقط شیزش میدادم اونم مامانم وقتی میدید خوابم شیرخشک میداد بیدارم نمیکرد خودش باهاش بازی میکرد بعدم میخوابوندش بدون اینک بفهمم
تا ۳،۴ ماهم هر روز میومد مراقبت بود من کارای خونه رو انجام میدادم
یا میراشتم پیش مامانم میرفتم بیذون
خلاصه ک اینقد خوش گذشت ک بازم دلم نی نی میخواد😂😂
همسرم و یکی گرفته بودیم که کنارم باشه ولی خودم همه کارامو میکردم🤦🏻♀️
خواهرم .شوهرم .مادرم .خدایی خیلی بهم رسیدن .بچم ۱۰روز ان ای سیو بستری بود .
مامانم،شبش فقط مادرشوهرم پیشم موند اما مامانم واقعا دو ماه زحمتمون رو کشید 🥺
مامانم❣️
فقط و فقط دوستان و همسرم با این حال ۱روز استراحت نکردم
مادرم :)🫂
خواهر زاده ام و مامانم و همسرم من تا اخر عمر مدیون این سه نفرم اگه نبودن نمیتونستم از افسردگی عبور کنم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.