پارت آخر
بعد دکترا گفتن سریع ببرید لیبر بستری کنید و اصلا ان اس تی رو ازش جدا نکنید منو بردن و من دوباره بستری شدم شوهرم خوراکی اینا خرید داد و رفت بعد دکترا یکی یکی میومدن بالا سرم ک تشخیص آخر این شد ختم بارداری بدید بچه ها اصلا تکونی نمیدادن ب خودشون بعد هر کی میومد من میگفتم نمیذارم معاینه کنید یه هو یه پرستار اومد گفت پاهاتو باز کن گفتم من نمیذارم معاینه ام کنید اونم با چه جذبه ای گفتم🤣🤣🤣ک برگشت گفت معاینه نمیکنم میخوام سوند وصل کنم گفتم واسه چی گفت واسه عمل🥹واای انقدر خوشحال شدم ک میخوام زایمان کنم😂😂سریع پاهامو باز کردم🤣 منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل کارای اولیه رو کردن بعد چند دقیقه دیدم یا حسین بچه ها ب دنیا اومدن🥹🥹دل تو دلم نبود ببینمشون اوردن بهم نشون دادن دیدم یا حضرت عباس هر کدوم اندازه ی یه لنگه کفش🤣🤣کوچولوووو لاغرررر 🥹
بعد بردن ان ای سی یو منم فرستادن بخش بعد اینکه سر پاهام باز شد رفتم دیدنشون واای خدا انگار قلبم تیکه پاره بود ب همشون کلی سیم آویزون بود😢😢دیدمشون و اومدم پائین فرداش مرخص شدم ولی اینا موندم بیمارستان پای رفتن نداشتم انقد گریه کردممم ک نگو بعد دیگ از فردای اون روز کار هر روزم بود صبح میرفتم دیدنشون شب برمیگشتم ک بعد یه هفته اجازه دادن اینا مرخص بشن اوردمیشون خونه و از اون روز استارت روزای سخت و شیرین ما خورد🥹تموم

۱۷ پاسخ

ای جونم خداحفظشون کنه کوچولوهاتو عزیزم🥰❤️
منم ۱۶ فروردین زایمان کردم ۳۷ هفته 🫠

منم بارداری اولم دو قلو بود یکیش قلبش تشکیل نشده بود خیلی ناراحت شدم خدا حفظ کنه بچه هاتو عزیزم چند کیلو بودن موقع زایمان

خدااا چقدر قشنگ تعریف کردی،مخصوصا کلماتی که بکار بردی،خدا حفظشون کنه این فرشته هارو

خداحفظشون کنه عزیزممممم

لا مصب درده معاینه از خود زایمان بدتره. برا من البته

چند هفته زایمان کردید؟؟؟
خداروشکر کن که ۱ هفته ای مرخص شدن زیاد نموندن

خدابرات حفظشون کنه عزیزم♥️

خداروشکر که الان دسته گلات صحیح و سلامت کنارتن ❤️

واي دلم ميخواد عكسوخودتو و شوهرتو ببينن

وااای الهیییییی خدا نگهشون داره برات😍😍😍 منم خیلی منتظر بودم بگن بچم دوقلوعه ولی نشد چون هم ۲ تا خاله دوقلو دارم هم ۲ تا دایی دوقلو هم دختر پسر عمه دوقلو ولی برا من نشد☹️☹️

یا حضرت عباس اندازه یه لنگه کفشن 😳😂😁دختر این چه ابراز علاقه ایه 🥴بگو چقدر کوچولو بودن 😂🤣مردم از خنده 🤣😵‍💫😍

خداااااا همشونو حفظ کنه عزیزم ❤️✨ به توام صبر و قدرت بدع 🩷🩷🩵

چند هفته بدنیا اومدن عزیزم؟

عزیزم خداحافظشون کنه❤️❤️🙏

آخی چه داستان قشنگی 🥺🩷
میشه عکس کوچولوهاتو بزاری بیینم

ماشاالله ماشاالله خدا حفظشون کنه زیر سایه پدر و مادر ان شا الله

مگه سزارین معاینه میکنن اونم سه قلو😂

سوال های مرتبط

مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
پارت ششم
تا اینکه من وارد ماه هفتم شدم نزدیک ۲۸ هفته ام بود ک تو خونه ی خودم رو مبل خوابیده بودم داشتم دود کش میدیدم 😂هعی دیدم شورتم خیس شد گفتم شاید عفونته عوض کردم دیدم دوباره اومد شک کردم با ترس ب شوهرم گفتم منو برد بیمارستان اکبرابادی اونجا تست امینوشور گرفتن و بلههه مثبت شد 😢😢حالا تو اون هفته بچه ها چند گرم بودن ۷۵۰ گرمم😵‍💫بعد منو بستری کردن و گفتن پاره نشده سوراخه و از اون روز سرم درمانی شروع شد و نزدیک به ۱۰ روز بستری بودم اونا میخواستن تا ۳۴ هفته منو نگهدارن بعد زایمان کنن و من داشتم دیوانه میشدم ک چجوری این همه مدت بمونم اونجا بعد دیدم دیگ ازم اب نمیاد هر چقد سرفه میکردم تکون میخوردم دیدم اون اب قطع شده بود ب دکترا میگفتم نمیذاشتن مرخص کنن آخر پا شدم با رضایت شخصی خودم اومدم خونه چون علنا هیچ کاری نمیکردن سرم درمانی تموم شده بود آبریزش منم قطع شده بود لزومی نداشت بمونم اومدم خونه و دوباره رفتم خونه ی مامانم کلااا اون ور بودم از جام تکون نمیخوردم تا ۱۳ ب در شد شوهرم اومد دنبالم ک با خانوادش بریم بیرون اومد رفتیم اون روزم گذشت بعد اون من هفته ای دوبار باید میرفتم ان اس تی چون هفته های اخرم بود ۱۵ ام شب بود ک بچه ها شدیدا کاهش حرکات داشتن هر چقدر چیز شیرین میخوردم و به پهلو میخوابیدم فایده نداشت شد فرداش ۱۶ام صبح ساعت ۸ اینا بود رفتم دکتر و گفتم کاهش حرکات ازم ان اس تی گرفتن ک جوابش زیاد جالب نبود اوردن سرم زدن یه کم بهتر شد ولی طولی نکشید ک یه قل افت ضربان قلب پیدا کرد😢😢
مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
داستان بارداری پارت اول
خوب من چهار سال بود از زندگی مشترکم گذشته بود و شدیدا دلم میخواس بچه دار شم ولی شوهرم کاملا مخالف بود و میگف زوده و از پس مخارجش نمیتونیم بر بیایم چون قبل از بارداری من تو یه شرکت نیمه خصوصی مشغول به کار بود ک حقوقش اصلا کفاف زندگی مونو نمی‌داد و همیشه دستمون خالی بود بعد یه مدت با اصرار و صحبت های من قبول کرد ولی شرط گذاشت ک همین یه دونه بچرو بیاریم😂 منم قبول کردم و گفتم خودمم یه دونه دوس دارم ولی دروغ چرا ته دلم دوس داشتم دوتا بچه داشته باشم خلاصه اولین اقدام مون تیر ماه بود ک نشد مردادم نشد شهریور بود ک چند روز تاخیر داشتم یه روز غروب ب شوهرم پیام دادم ک اومدنی برام بی بی چک بخر برام گرف اورد گفتم فردا صبح میزنم ولی دلم طاقت نیورد همون لحظه رفتم زدم خیلی بی خیال گفتم من ک میدونم منفیه ولی باز میزنم😂😂چند قطره ریختم و زیر بگم چند ثانیه دو تا خط پر رنگ افتاد منو نمیگی نفسممممم رفت از ذوق و تعجب یه چند دیقه بی حرکت موندم بعد یه هو با ذوق جیغ زدممم از قضا اون روز با شوهرم قهر بودیم 🤣یه هو جیغ زدم از دستشویی پریدم بیرون شوهرمم افتاده دنبالم ک چیه باز سوسک دیدی چون من خیلی میترسم 🤣🤣🤣گفتم نه سوسک چیه گفت چیشده گفتم بیا بردم نشون دادم گفتم مثبت شد🥹یه هو همدیگرو بغل کردیم و گریه کردیم اون شد ک آشتی کردیم 😂بعد هعی من می‌پریدم بالا پایین شوهرم میگف توروخدا نپر الان میفته 🤣بعد گفتم توروخدا بریم ازمایش بدم مطمئن شم رفتیم بیمارستان و من ازمایش دادم گفتن فردا ساعت ۳ آمادست جوابش دیگ اون شب از ذوقم نتونستم بخوابم😍
ادامه بعدی...
مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
داستان بارداری پارت دوم
شد فرداش قرار شد شوهرم از سرکار اومدنی بگیره جوابشو ک زنگ زد گفت جوابشو گرفتم گفتم چیشد گفت الکی حرف نندازی بین مردم منفیه😐منو میگی گفتم دروغ نگو گفت باور کن دیگ نتونستم حرف بزنم قطع کردم یه یه ربع بعد دوباره زنگ زدم گفتم بگو جون شقایق منفیه گفت به جون شقایق مثبته 😂 گفت میخواستم شب سوپرایزت کنم ک نذاشتی انقد خوشحال شدمم ک نگو بعد زنگ‌زدم ب دکتر و گفت فلان روز بیا اینجا بعد همون روز از شرکت بانک ملی زنگ زدن به شوهرم ک نیرو میخوایم و اسمت از سیستم در اومده وااای یعنی باورمون نمیشددد چون ۱۰ سال بود ک اسم شوهرم تو سیستم بود و نمیشد یعنی دقیقا روزی ک فهمیدیم باردارم همون روز این کار براش جور شد 🥹 بعدش گذشت تا روزی ک رفتم دکتر و سونوگرافی کرد گفت یه جنین تو یه کیسه آب خیلی تمیز تشکیل شده و ۵ هفتته و هنوز قلبش تشکیل نشده 😄ولی همه چیز خوب بود بعد گفت برو و فلان تاریخ بیا واسه سونوی قلب گذشت و همون تاریخ با مامانم دوتایی رفتیم دکتر و من از استرس داشتم میمردممم ک نکنه بگه قلب نداره و دکتر ن تنها اونجوری نگف بلکه گفت خانم دوقلوان 🥹😍و جفتشون قلب دارن با ضربان قلب خیلیی عالیی😍وااای ک از ذوق میخواستم جیغ بزنم خیلیییییی خوشحال شدم خیلیی زیاد مخصوصا اینکه گفت کیسه و جفتشون جداست گفتم خدا کنه یه دختر یه پسر باشه عالیی میشهه 😉ولی گفت ضربان قلب یکی شون نسبت ب اون یکی ضعیف تره و این نشون نمیده ک چون کوچولوئه اینجوریه یا خدایی نکرده مشکل داره بعد یه تاریخی و گفت و گفت فلان روز بیا واسه چکاب دوباره تا ببینم مشکل حل شده یا نه😢
مامان آوینا🐣💕 مامان آوینا🐣💕 ۱۷ ماهگی
وای بیاین خواب دیشبم رو براتون تعریف کنم‌یعنی ت خواب داشتم سکته میکردم

خواب دیدم ت اتاق عملم دارم سزارین میشم اصلا هم حبر نداشتم حاملم یهو درد داشتم بردنم اتاق عمل همونجام عمل کردن یعنی همون خط دوباره بردین وای ی پسر خشگل بود صدای گریش آوردنش چ موهای سیاه بزرگی داشت انگاری چیده بوده تمیز تمیز بود انکار مدل آلمانی چیده بود 🥲😭😭😂😂😂
بعد هیچی نداشت ن لباس ن‌پستونک ن شیشه من یعنی اصلا خبر نداشتم حامله ک براش بگیرم😂😂😂ب باباش گفتم برو براش پستونک بگیر گفت پول ندارم گفتم برو شیر بگیر گفت ندارم چرا آوردیش حالا چیکار کنیم منم گریه میکردم😂😂😂😂🤣
بعد اومدیم خونه شوهرم گقت اوینا بده من کنار خودم بخابونم اون رو تخت اوینا بخوابون گفتم ن برو واسه اوینا تخت جدا بگیر بعد من این میزارم اینجا🤣🤣😂😂
وای چ خوابی بود پشمام ولی خدایی پسرم‌خیلی خوشگل بود مخصوصا موهاش هنوز چهرش جلو چشممه😂😂🤣🤣
اسمش هم خالم گفت رادمان بزارین گفتم ننننن🤣😂🥲
نمیدونم چ تعبیری داره ولی خدا الان بهم نده ن شرایط روحی دارم ن مالی
مامان آقا نویان 🩵 مامان آقا نویان 🩵 ۱۲ ماهگی
چسبندگی آلت پسر ها بعد از ختنه ❌

خیلی وقت بود ک میخواستم بیام این تجربمو بگم ولی وقت نمیشد من نویان رو ۳ ماه و ۱ روزگی ختنه کردم به روش سنتی( بخیه) ۶ تا دونه ام بخیه خورد و روز انجام ختنه دکترش گفت حتما ۷ روز بعد ختنه بیارش ببینم
روز ۷ ام ک بردمش دکتر هنوز ۲ تا بخیه مونده بود ک نیوفتاده بود(اخرم خودم کشیدمش) چک شد و همه چیز اوکی بود دکتر بهم یه پماد آچشمی داد و گفت روزی ۲بار تا ۲ ماه بعد از شستن الت پوست رو بده عقب دورش رو خشک کن چرب کن بعد پوشک ببند
منم همون کارو کردم بلافاصله بعد دوماه ک چرب کردن رو ادامه ندادم فهمیدم ک الت نویان تغییر شکل داده و پوست الت روی کلاهک چسبیده اولش اینجا پرسیدمو شما گفتید ک میشه تو خونه جدا کرد چرب و اروم جدا کن داخل اب گرم بزارش بعد اینکارو کن.. خلاصه بعد یک هفته تلاش های ناموفق من نویان رو بردم پیش دکترش و گفتم ک الت چسبندگی داره
خیلی ریلکس گفت این چیز مهمی نیست خودش جدا میشه ۱۵ سالگی توی بلوغ الت رشد میکنه و کلاهک خودش از تو پوست ازاد میشه اقا من قبول نکردم گفتم باید جداش کنی اولش گفت انقد چربش کردی دستم نمیگیره و با اصرار من با دست بدون هیچ بی حسی جداش کرد نویان خیلی گریه کرد و بعد از اون من هربار بعد پوشک خشک میکنم و چرب میکنم ( با وازلین) دوبار بعد از اینک دکتر جداکرد چسبید و خودم جدا کردم تو مطب نگاه کردم یاد گرفتم
برعکس چیزی ک شما گفتید موقع جدا کردن نباید چرب کنید
اتفاقا بشورید چربیس بره خشک کنید و بعد جدا کنید