وای بیاین خواب دیشبم رو براتون تعریف کنم‌یعنی ت خواب داشتم سکته میکردم

خواب دیدم ت اتاق عملم دارم سزارین میشم اصلا هم حبر نداشتم حاملم یهو درد داشتم بردنم اتاق عمل همونجام عمل کردن یعنی همون خط دوباره بردین وای ی پسر خشگل بود صدای گریش آوردنش چ موهای سیاه بزرگی داشت انگاری چیده بوده تمیز تمیز بود انکار مدل آلمانی چیده بود 🥲😭😭😂😂😂
بعد هیچی نداشت ن لباس ن‌پستونک ن شیشه من یعنی اصلا خبر نداشتم حامله ک براش بگیرم😂😂😂ب باباش گفتم برو براش پستونک بگیر گفت پول ندارم گفتم برو شیر بگیر گفت ندارم چرا آوردیش حالا چیکار کنیم منم گریه میکردم😂😂😂😂🤣
بعد اومدیم خونه شوهرم گقت اوینا بده من کنار خودم بخابونم اون رو تخت اوینا بخوابون گفتم ن برو واسه اوینا تخت جدا بگیر بعد من این میزارم اینجا🤣🤣😂😂
وای چ خوابی بود پشمام ولی خدایی پسرم‌خیلی خوشگل بود مخصوصا موهاش هنوز چهرش جلو چشممه😂😂🤣🤣
اسمش هم خالم گفت رادمان بزارین گفتم ننننن🤣😂🥲
نمیدونم چ تعبیری داره ولی خدا الان بهم نده ن شرایط روحی دارم ن مالی

۲ پاسخ

😂😂😂😂آخی چ باحال
انشالله ک خیره

ایشاله ک خیره

سوال های مرتبط

مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
پارت آخر
بعد دکترا گفتن سریع ببرید لیبر بستری کنید و اصلا ان اس تی رو ازش جدا نکنید منو بردن و من دوباره بستری شدم شوهرم خوراکی اینا خرید داد و رفت بعد دکترا یکی یکی میومدن بالا سرم ک تشخیص آخر این شد ختم بارداری بدید بچه ها اصلا تکونی نمیدادن ب خودشون بعد هر کی میومد من میگفتم نمیذارم معاینه کنید یه هو یه پرستار اومد گفت پاهاتو باز کن گفتم من نمیذارم معاینه ام کنید اونم با چه جذبه ای گفتم🤣🤣🤣ک برگشت گفت معاینه نمیکنم میخوام سوند وصل کنم گفتم واسه چی گفت واسه عمل🥹واای انقدر خوشحال شدم ک میخوام زایمان کنم😂😂سریع پاهامو باز کردم🤣 منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل کارای اولیه رو کردن بعد چند دقیقه دیدم یا حسین بچه ها ب دنیا اومدن🥹🥹دل تو دلم نبود ببینمشون اوردن بهم نشون دادن دیدم یا حضرت عباس هر کدوم اندازه ی یه لنگه کفش🤣🤣کوچولوووو لاغرررر 🥹
بعد بردن ان ای سی یو منم فرستادن بخش بعد اینکه سر پاهام باز شد رفتم دیدنشون واای خدا انگار قلبم تیکه پاره بود ب همشون کلی سیم آویزون بود😢😢دیدمشون و اومدم پائین فرداش مرخص شدم ولی اینا موندم بیمارستان پای رفتن نداشتم انقد گریه کردممم ک نگو بعد دیگ از فردای اون روز کار هر روزم بود صبح میرفتم دیدنشون شب برمیگشتم ک بعد یه هفته اجازه دادن اینا مرخص بشن اوردمیشون خونه و از اون روز استارت روزای سخت و شیرین ما خورد🥹تموم