داستان بارداری پارت دوم
شد فرداش قرار شد شوهرم از سرکار اومدنی بگیره جوابشو ک زنگ زد گفت جوابشو گرفتم گفتم چیشد گفت الکی حرف نندازی بین مردم منفیه😐منو میگی گفتم دروغ نگو گفت باور کن دیگ نتونستم حرف بزنم قطع کردم یه یه ربع بعد دوباره زنگ زدم گفتم بگو جون شقایق منفیه گفت به جون شقایق مثبته 😂 گفت میخواستم شب سوپرایزت کنم ک نذاشتی انقد خوشحال شدمم ک نگو بعد زنگ‌زدم ب دکتر و گفت فلان روز بیا اینجا بعد همون روز از شرکت بانک ملی زنگ زدن به شوهرم ک نیرو میخوایم و اسمت از سیستم در اومده وااای یعنی باورمون نمیشددد چون ۱۰ سال بود ک اسم شوهرم تو سیستم بود و نمیشد یعنی دقیقا روزی ک فهمیدیم باردارم همون روز این کار براش جور شد 🥹 بعدش گذشت تا روزی ک رفتم دکتر و سونوگرافی کرد گفت یه جنین تو یه کیسه آب خیلی تمیز تشکیل شده و ۵ هفتته و هنوز قلبش تشکیل نشده 😄ولی همه چیز خوب بود بعد گفت برو و فلان تاریخ بیا واسه سونوی قلب گذشت و همون تاریخ با مامانم دوتایی رفتیم دکتر و من از استرس داشتم میمردممم ک نکنه بگه قلب نداره و دکتر ن تنها اونجوری نگف بلکه گفت خانم دوقلوان 🥹😍و جفتشون قلب دارن با ضربان قلب خیلیی عالیی😍وااای ک از ذوق میخواستم جیغ بزنم خیلیییییی خوشحال شدم خیلیی زیاد مخصوصا اینکه گفت کیسه و جفتشون جداست گفتم خدا کنه یه دختر یه پسر باشه عالیی میشهه 😉ولی گفت ضربان قلب یکی شون نسبت ب اون یکی ضعیف تره و این نشون نمیده ک چون کوچولوئه اینجوریه یا خدایی نکرده مشکل داره بعد یه تاریخی و گفت و گفت فلان روز بیا واسه چکاب دوباره تا ببینم مشکل حل شده یا نه😢

۵ پاسخ

اصلا هربارچکاب رفتن سونو همش استرسه😍😫

وای ادامشم بگو 🥹

ای ننه

منو داشته باش پارت های بعدیم بخونم 😍درخواست دادم

خب ادامش هم بگید خیلی خوب بود واقعا

سوال های مرتبط

مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۱ ماهگی
رفتم خونه مادرم تبریک گفتن و با مامانم رفتم ازمایش دادم گفت چند ساعت دیگه جوابش اماده س از ازمایش که برگشتم استین مانتوم کوتاه بود چسبی مه زده بودن روی دستمو دوستم دید و گفت رفتی ازمایش بارداری؟گفتم اره
اون چند ساعت نمیگذشت رفتیم دنبال جوابش و گفتم جوابش چیه گفت مثبته خوشحال برگشتم و زنگ زدم شوهرم گفتم کجایی گفت خونه مادرم
😑😑😑گفتم جوابو گرفتم مثبت بوده ولی چیزی نگیا گفت باشه
شب اومد خونه مامانم بهش گفتم راستشو بگو گفتی یانه گفت اره گفتم
😂😂😂
هنوزنزاشته بود جواب بیاد رفته بودگفته بود
روزا میگذشت و رفتم دکترم و گفت تیروییدت مشکوکه ازمایش نوشت و یکم بالا بود تااخر بارداریم مجبور شدم قرص بخورم
نه هفته با همسرم رفتیم سونوی تشکیل قلب دراز کشیدم و شوهرمم بالای سرم بود دکتر سونو کرد و گفت قلب تشکیل شده صداشو گذاشت و از شوهرم خاستم ازصدای قلبش فیلم بگیره
چقدر خوشحال بودم
نوبت رسید به سونوی انومالی حدود بیست روز بعدش
اینم بگم من چهارروز بعد پریودیم باردار شده بودم
سونوی انومالی و با شوهرم رفتم خیلی ذوق داشتم که یه جنسیتی بهم بگه
اینم بگم دوست داشتم بچه اولم پسر باشه
دکتر خیلی کار بلد و خیلی بداخلاق بود سونو کرد گفت سالمه گفتم خب جنسیت چی گفت هیچی معلوم نیست از سونو که اومدم بیرون به شوهرم گفتم سالمه ولی احتمال جنسیت نداد اونم کلی خندید گفت چطور خورد تو ذوقت😂😂 و بعدش رفتم ازمایش
جواب ازمایش که یه هفته بعد حاظر شد رفتیم جواب و به دکتر نشون دادم گفت خوبه یه قسمتش کمی کمتره باید کواد مارکر بدی
استرس گرفتم گفتم ینی چی گفت مهم نیست پونزده هفته ازمایش غربالگری دومو میدی
رسید اون موقع و با مادرم رفتم ازمایش بدم گفت هزینش میشه دوتومن
خیلی زیاد بود اون موقع ترسیدم که این چه ازمایشیه..
مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
داستان بارداری پارت اول
خوب من چهار سال بود از زندگی مشترکم گذشته بود و شدیدا دلم میخواس بچه دار شم ولی شوهرم کاملا مخالف بود و میگف زوده و از پس مخارجش نمیتونیم بر بیایم چون قبل از بارداری من تو یه شرکت نیمه خصوصی مشغول به کار بود ک حقوقش اصلا کفاف زندگی مونو نمی‌داد و همیشه دستمون خالی بود بعد یه مدت با اصرار و صحبت های من قبول کرد ولی شرط گذاشت ک همین یه دونه بچرو بیاریم😂 منم قبول کردم و گفتم خودمم یه دونه دوس دارم ولی دروغ چرا ته دلم دوس داشتم دوتا بچه داشته باشم خلاصه اولین اقدام مون تیر ماه بود ک نشد مردادم نشد شهریور بود ک چند روز تاخیر داشتم یه روز غروب ب شوهرم پیام دادم ک اومدنی برام بی بی چک بخر برام گرف اورد گفتم فردا صبح میزنم ولی دلم طاقت نیورد همون لحظه رفتم زدم خیلی بی خیال گفتم من ک میدونم منفیه ولی باز میزنم😂😂چند قطره ریختم و زیر بگم چند ثانیه دو تا خط پر رنگ افتاد منو نمیگی نفسممممم رفت از ذوق و تعجب یه چند دیقه بی حرکت موندم بعد یه هو با ذوق جیغ زدممم از قضا اون روز با شوهرم قهر بودیم 🤣یه هو جیغ زدم از دستشویی پریدم بیرون شوهرمم افتاده دنبالم ک چیه باز سوسک دیدی چون من خیلی میترسم 🤣🤣🤣گفتم نه سوسک چیه گفت چیشده گفتم بیا بردم نشون دادم گفتم مثبت شد🥹یه هو همدیگرو بغل کردیم و گریه کردیم اون شد ک آشتی کردیم 😂بعد هعی من می‌پریدم بالا پایین شوهرم میگف توروخدا نپر الان میفته 🤣بعد گفتم توروخدا بریم ازمایش بدم مطمئن شم رفتیم بیمارستان و من ازمایش دادم گفتن فردا ساعت ۳ آمادست جوابش دیگ اون شب از ذوقم نتونستم بخوابم😍
ادامه بعدی...
مامان ۳ قلوها مامان ۳ قلوها ۱۰ ماهگی
پارت آخر
بعد دکترا گفتن سریع ببرید لیبر بستری کنید و اصلا ان اس تی رو ازش جدا نکنید منو بردن و من دوباره بستری شدم شوهرم خوراکی اینا خرید داد و رفت بعد دکترا یکی یکی میومدن بالا سرم ک تشخیص آخر این شد ختم بارداری بدید بچه ها اصلا تکونی نمیدادن ب خودشون بعد هر کی میومد من میگفتم نمیذارم معاینه کنید یه هو یه پرستار اومد گفت پاهاتو باز کن گفتم من نمیذارم معاینه ام کنید اونم با چه جذبه ای گفتم🤣🤣🤣ک برگشت گفت معاینه نمیکنم میخوام سوند وصل کنم گفتم واسه چی گفت واسه عمل🥹واای انقدر خوشحال شدم ک میخوام زایمان کنم😂😂سریع پاهامو باز کردم🤣 منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل کارای اولیه رو کردن بعد چند دقیقه دیدم یا حسین بچه ها ب دنیا اومدن🥹🥹دل تو دلم نبود ببینمشون اوردن بهم نشون دادن دیدم یا حضرت عباس هر کدوم اندازه ی یه لنگه کفش🤣🤣کوچولوووو لاغرررر 🥹
بعد بردن ان ای سی یو منم فرستادن بخش بعد اینکه سر پاهام باز شد رفتم دیدنشون واای خدا انگار قلبم تیکه پاره بود ب همشون کلی سیم آویزون بود😢😢دیدمشون و اومدم پائین فرداش مرخص شدم ولی اینا موندم بیمارستان پای رفتن نداشتم انقد گریه کردممم ک نگو بعد دیگ از فردای اون روز کار هر روزم بود صبح میرفتم دیدنشون شب برمیگشتم ک بعد یه هفته اجازه دادن اینا مرخص بشن اوردمیشون خونه و از اون روز استارت روزای سخت و شیرین ما خورد🥹تموم
مامان آقا نویان 🩵 مامان آقا نویان 🩵 ۱۳ ماهگی
چسبندگی آلت پسر ها بعد از ختنه ❌

خیلی وقت بود ک میخواستم بیام این تجربمو بگم ولی وقت نمیشد من نویان رو ۳ ماه و ۱ روزگی ختنه کردم به روش سنتی( بخیه) ۶ تا دونه ام بخیه خورد و روز انجام ختنه دکترش گفت حتما ۷ روز بعد ختنه بیارش ببینم
روز ۷ ام ک بردمش دکتر هنوز ۲ تا بخیه مونده بود ک نیوفتاده بود(اخرم خودم کشیدمش) چک شد و همه چیز اوکی بود دکتر بهم یه پماد آچشمی داد و گفت روزی ۲بار تا ۲ ماه بعد از شستن الت پوست رو بده عقب دورش رو خشک کن چرب کن بعد پوشک ببند
منم همون کارو کردم بلافاصله بعد دوماه ک چرب کردن رو ادامه ندادم فهمیدم ک الت نویان تغییر شکل داده و پوست الت روی کلاهک چسبیده اولش اینجا پرسیدمو شما گفتید ک میشه تو خونه جدا کرد چرب و اروم جدا کن داخل اب گرم بزارش بعد اینکارو کن.. خلاصه بعد یک هفته تلاش های ناموفق من نویان رو بردم پیش دکترش و گفتم ک الت چسبندگی داره
خیلی ریلکس گفت این چیز مهمی نیست خودش جدا میشه ۱۵ سالگی توی بلوغ الت رشد میکنه و کلاهک خودش از تو پوست ازاد میشه اقا من قبول نکردم گفتم باید جداش کنی اولش گفت انقد چربش کردی دستم نمیگیره و با اصرار من با دست بدون هیچ بی حسی جداش کرد نویان خیلی گریه کرد و بعد از اون من هربار بعد پوشک خشک میکنم و چرب میکنم ( با وازلین) دوبار بعد از اینک دکتر جداکرد چسبید و خودم جدا کردم تو مطب نگاه کردم یاد گرفتم
برعکس چیزی ک شما گفتید موقع جدا کردن نباید چرب کنید
اتفاقا بشورید چربیس بره خشک کنید و بعد جدا کنید
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۱ ماهگی
رفتم پیش دکتر سونو رو دادم بهش گفت خوبه مشکلی نداره فقط دوتا کیست توی سرش داره و یدونه ضایعه تو قلبش چیز مهمی نیست
دنیا دور سرم چرخید نمیفهمیدم چی میگه ادرس بهترین دکتر شهرمونو داد گفت دوسه هفته دیگه برو پیشش اکوی قلب جنین بده خیالت راحت بشه
تاکیدم کرد که چیزی نیست تا یکی دوماه دیگه کیستت رفع میشن و مهم نیست ولی من این حرفا حالیم نبود از مطب اومدم و به مامانم گفتم مشکل داره به زور خودمو نگه داشته بودم مادربیچارمم جرات نمیکرد باهام حرف بزنه بغض کرده بود هرچی گفت بیا خونه ما نرفتم رفتم خونه خودمون دیدم کلید ندارم زنگ زدم شوهرم گفتم کلید ندارم بیا تو همین حین مادرم شوهرمو دیده بود توخیابون افتاده بود گریه گفته بود برو خونه
من دم‌در بودم اشکام بی صدا میریختن و منتظر شوهرم بودم شوهرم رسید درو باز کرد همین که رفتیم تو انقدررر گریه کردم انقدررررررر گریه کردم زجه میزدم گفتم دکتر اینطور گفته اونم میگفت خب مگه نگفته رفع میشه ولی من این حرفا حالیم نبود
حالا که فکر میکنم چقدر احمق بودم خب دکتر گفت مشکلی نداره چرا کولی بازی دراوردم
شوهرم هرکار میکرد نمیتونست ارومم کنه خلاصه چند روز گذشت و من اروم تر شده بودم ولی همسرم تا دوهفته توحال خودش بود و میترسید
هفته بیست و سه من رفتم برای اکو‌قلب جنین دکتر نزدیک نیم ساعت سونو کرد و گفت اون ضایعه تجمع کلسیمه و چیزی نیست سالمه گفتم دکتر گفتن توی سرش کیست داره میشه یه نگاه کنی نگاه کرد گفت یک میلیه داره از بین میره
کیستای سرش چهارمیلی بودن
خیالم راحت شد خاستم نفس راحتی بکشم که...
مامان آقا نویان 🩵 مامان آقا نویان 🩵 ۱۳ ماهگی
سلام مامان گلیا شبتون بخیر
میگم نویان بعد از ویروس روزئولا یسری دونه پس گردن و از جلو هم دو طرف زیر گلوش بود ( همینجا ک عکس دادم) (خیلی شدید تر از این بود)
بعد ازین ک کاملا ویروس خوب شد بردمش دکتر گفت شامپو بدنشو عوض کن
منم از ایروکس تغییر دادم به بیبی لند ( میدونم ایروکس بهتره فقط برای اینک ب گفته دکتر عمل کرده باشم اینکارو کردم و داروخانه ام بیبی لند پیشنهاد داد)
خوب نشد دوباره بردم دکتر ، دکترش یه پماد دست ساز نوشت از همون داروخانه بغل مطب گرفتم گفت زیاد نزن خوب نیست در حد یک هفته ده روز کافیه

منم سه روز زدم در واقع بار سوم الکی زدم بار دوم مثل گل شده بود سومی رو جهت محکم کاری زدم دگ دیدم اوکیه قطع کردم ( تازه دکتر گفته بود هر ۸ ساعت من کلا فقط ۳ بار زدم تو ۳ روز)
دو روزه قطع کردم الان دوباره دونه ها برگشتن و هر ساعت شدت میگیرن
اینا از چیه ؟ تجربه ای دارید؟
دوباره پمادو بزنم ؟ یا ببرم دکتر باز؟
راستی از داروخانه پرسیدم کرتون داره؟ گفت نه به مقدار کم اوسرین داره
اویرین مگه بده ؟ که گفت زیاد نزن ؟
مامان بَشِه❤️ مامان بَشِه❤️ ۱۱ ماهگی
ادامه داستان...
از ازمایشگاه برگشتم خونه شوهرم اومد انقدر گربه کردم دست خودم نبود خیلی خساس تر شده بودم تو بارداری میگفتم حتما ازمایش خطریه که بخاطرش دوملیون پول گرفتن حتما مشکلی داره شوهر بیچارمم میگفت اشکال نداره دوباره بچه میاریم
خلاصه جواب ازمایشو که اومد بردم به دکترم نشون دادم گفت سالمه مشکلی نداره و نوشت برای انومالی
تاحالا هسچکس خبر نداشت باردارم بجز چند نفر
انومالیو با مادرم رفتم و خیلی خیلییی طول کشید تا نوبتم شد
رفتم پیش همون دکتر بد عنق که برای انتی رفته بودم استرس داشتم هم برای جنسیت کنجکاو بودم هم میترسیدم برای اینکه مشکلی نداشته باشه
رو تخت دراز کشیدم دکتر سونو کرد گفت بهت احتمال ندادم تو انتی؟گفتم نه گفت پسره
دروغ چرا خوشحال شدم همیشه دوست داشتم بچه اولم پسر باشه بعدش هرچی بچه داشته باشم دختر باشه
یکم دیگه سونو کرد و جواب سونو رو داد گفت مشکل خاصی نداره
برگشتم به مادرم جنسیت و گفتم و گفتم سالمه اونم خیلی خوشحال شد
به شوهرمم زنگ زدم گفتم و شام رفتم خونه بابا اینام
دنیامون ابی شده بود و من ذوق پسری که بتونم مادر خوبی براش باشم بتونه دختری و خوشبحت کنه
فرداش شد قرار بود برم پیش دکترم رفتم و ....