هیچ وقت فکر نمیکردم مادر بشم همیشه میترسیدم از مادر شدن از این مسئولیت بزرگ میترسیدم نتونم بربیام
ولی الان ب خاطر پسرم از هرچیزی میگذرم همش فکر اینم بچم خوب باشه
تا لنگ ظهر میخوابیدم باردار ک شدم ۶ صبح بیدار میشدم صبحونه میخوردم ک بچم اذیت نشه تو شکمم رو همه غذا ها حساس بودم ک بد نباشه
الان اول صبح هنو صبحونه نخورده شیر میدوشم ک جمع کنم ببرم براش
صبحونه میخورم دوباره میدوشم
کارم فقط دوشیدن شیر ک مبادا شیر کم بیاره
شاید مسخره باشه ولی از ی ادمی ک باید تا ۱۲ ظهر می‌خوابید تا بتونه ب کاراش برسه رسیدم ب این ادم ک آفتاب نزده بیدار میشم
اصلا یک هفتس ی ادم دیگه ام انگار از وقتی ب دنیا اومده کلا تغیر تو خودمم دیدم مادرشدن خیلی قشنگه خیلی بزرگه خیلی باید قوی باشی مخصوصا ماهایی ک زود زایمان کردیم بچمون باید چند روز ازمون دور باشه
پسر قوی منم تا چند روز دیگ انشالا میاد خونه پیش مامان باباش الهی قربون عظمت خدا بشم همیشه شکر میکنم واسه اومدن هیرادم🥹💙

۴ پاسخ

من ی مامان سومیم اما حال شما رو دارم امروز پنج روز کیان مامان ان آی سیو و‌من خیلی درد دارم اما بخاطرش تحمل میکنم ارع مادرشدن یعنی قوی بودن ن الان برای ی عمر
ایشالا ب زودی پسرا بیان بغلمون😔

اخییی عزیزم چه مادر نمونه ای خدا پسرتو حفظ کنه و‌بهت سلامتی بده ❤️

عزیزم چقد قشنگ گفتی بغضی شدم منم بچه ام زود دنیا اومد ۸ روز ان ای سیو موند و مرخص شد دقیقا درکت میکنم ولی من همش گریه بیتابی میکردم مبادا کار منو کنی افرین بهت مادر قوی همینطور ادامه بده ب خودت برس ک بعد مرخص شدنش بیشتر بهش برسی

انشالله خدانگهدار نی‌نی باشه عزیزم

سوال های مرتبط

مامان دلین🤰🏻 مامان دلین🤰🏻 روزهای ابتدایی تولد