۸ پاسخ

از بقیه چیزام نگم حق دسشویی رفتن ندارم چنان گریه میکنه که از چشم و دهن و دماغش اب میریزه
تبدیل به کابوس شده برام
شبم که نگم با تمام خستگی روزانه ام دلم نمیخواد شب شه

خدایا اومدم تاپیک بذارم دیدم شما حرف منو زدی
بچه ی من انقد آروم بودااا انگار یه عروسک تو خونمون بود
چندماهه از شبااا متنفرم متنفررر
ساعت ۱۰ شب میخوابه تا ۸/۵،۹ ولی چه خوابی تا صبح ۱۰ بار بیدار میشه ن با بغل ن با لالایی با هیچی جز شیر اروم نمیشه
خستم دیکه متنفرم از سینه هام دلم میخواد بمیرم تا یکم تو قبر آروم باشم
جوری میمکه که تمام بدنم درد میکنه تیزی دندوناشم از یطرف
شیر میدم میذارم جاش بعد ۱۰ ثانیه دوباره گزیه میکنه خیلی کلافم خیلی

این سن همینه ، پسر منم تو کل روز داره از سرو کولم بالا می‌ره وقتایی هم که باباش هست فقط یه ربع اول بهش چسبیده دوباره دنبال منه ، یه وقتایی فقط باید کنارش بشینم وگرنه با دادو بیداد میاد دنبالم موقع غذا هم خداروشکر صندلی غذا داره وگرنه بازم رو کولم بود
خدا قوت به همه مامانا 😂🥹

ناهار خوردنی بخدا انگار دارم کاه میخورم😭😭🫠

بیا بغلم همدردیم😂🥲😭

وااالا پسر منم دقیق همینه

خیلی باحال نوشته بودی😂😂😂😂بابا دختر منم همینه همشون همینن تو این سن اصلا ادم نمیتونه یه نفس راحت بکشه همش میگم کاش زودتر سه چهارسالش بشه واقعا بعضی وقتا میخوام دیوونه بشم

پسر منم همینطوره عزیزم . نمیدونم طبیعیه یا نه ولی کاملا میدونم چقدر الان خسته ای 🫂😢

سوال های مرتبط

مامان زندگیم مامان زندگیم ۲ سالگی
خدایا من واقعا نمی دونم چیکار کنم
شوهرم خیلی آزار روحی روانی میده بهم
مثلا امشب بهم می گه فردا می خوام یه کاری رو برم
منم گفتم نمی خواد بری
بعد بلند بلند حرف میزنه نمی گه بچه خوابه خودم هم چشمام خسته بود
دوباره می گه درست بگو برم یت نرم
بعد من می گم نه نمی خواد بری
دوباره می پرسه
بخدا خیلی روحی روانی داغونم کرده
به شدت دارم کم میارم خیلی سخته با همچین مردایی زندگی گردن
اصلا آدم خوبی نیست
بخدا نمی دونم باهاش چیکار کنم
حتی مس خواستم به خانوادم بگم که خیلی اذیتم می کنه تو خونه
اما گفتم خانوادم که اصلا طلاق رو قبول نمی کنن
پسرم هم گفته داره خیلی کوچولوئه تازه پسرم تشنج های بدون تب داره
باید سرساعت دارو بخوره و همه چیش به موقع باشه
باهمه وجود ایم مرد هم به شدت منو اذیت می کنه
هر کاری بهش می گم انجام نمیده
مثلا خودش شام می خوره
پسرم هم دائم گریه می کنه نمیزاره من غذا بخورم
همیشه ناهار و شام من نمی تونم بخورم
چون شوهرم خودش غذاشو می خوره میره
دیگه حتی برای چند دقیقه بچه رو نگه نمی داره
واقعا این حجم از بی رحمتش تو خونه رو نمی دونم چیکار کنم
بدگویی منو خانوادم رو میره به پدرومادر می کنه
منو پیش خانوادش بی نهایت بد می کنه
واقعا من چیکار کنم تو رو خدا بگید😭😭😭😭😭
مامان مهدیار مامان مهدیار ۱ سالگی
سرم انگار بازار مس گراس بدنم لهههه اعصابم طوری ضعیف شده که فکر میکنم توانایی اینو دارم یوقتهایی پسرمو بکشم فقط دوس دارم یکیو خفه کنم یا دخترمو جای پسرمو انقد بزنم یا خودمو بکشم از دست این بچه راحت بشم

خانومها به نظرتون ممکنه بچه منو یا زنوگیمو دعا کرده باشن ؟؟ یا متلا امکان داره که بعضی بچه ها کلا ذاتا بهونه گیر نق نقو گریه کن شدید باشن ایا این ربطی به ژنتیک و وراتت هم داره؟؟



از صبح که این بچه بیدار شده تا الان نزدیک سه ساعتشو فقط داشت با چنان صدای بلندی گریه می کرد دنبالم که نفس تنگی تپش قلب گرفته بودم دارم خفه میشم خدایا از صدای گریه بچه متنفرم از اینکه کسی باهام حرف بزنه یا بهم زنگ بزنه کلا دوس دارم فقط تنهایه تنها باشم دارم روانی میشم


نه میتونم حمام کنم برم دسشویی غذا درس کنم اب بخورم حتی پاشم برم یه اتاق دیگه فقط باید دربست بشینم درخدمتش پیشش

اونم کاشکی حداقل پیشش می نشستم دیگه گریه نمی کرد به خداوندی خدا قسم من پیشش دراز میکشم خودمو میزنم به خواب بلکه دست از سرم برداره بره با اسباب بازیاش بازی کنه چنان گریه میکنه میاد میزنه توسرم میگه بلند شو بلند میشم می شینم پیشش بازم نق نق نق و گریه از من می گیره بره بالا اصلا مغزم دیگه یاری نمیکنه اخه این بچه چشه چرا این همه گریه میکنه بهونه گیره اصلا بحددددددددددددددددددی وابستگییش شدیده که تاحالا بچه اینطور ندیدم
شبم ارزویه یه دقیقه خوابو دارم دوس دارم تا یه ماه بخوابه بلند نشه دیگه
روزی هرار بار به غلط کردن میفتم میگم تو که دس کمکی نداری شوهرتم که هیچ مترسکیه اخه بچه دوم برای چیت بود همون اولیم همینطور بود تا بزرگ شد استخونهامو اب کردن این دوتا