۴ پاسخ

شیاف بزن

مفنامیک اسیدبخور آروم ک شدی دمنوش بخور حوله گرم کن بذار

کیسه آب گرم بذار یا حوله رو بخاری گرم کن بذار رو شکمت
آبجوش نبات بخور توشدارچین زنجبیل بریز خرما بخور با چایی گرم کن بدنت پاهاتم گرم کن

روغن سیاه دانه بمال روی رحمت

سوال های مرتبط

مامان اِلای مامان اِلای ۲ سالگی
بالاخره ماهم واکسن ۱۸ ماهگی رو زدیم

تجربه خودمم از واکسن میگم بهتون شاید به دردتون خورد

صبح ساعت ۱۰ صبحونه دخترمو دادم ۱۰.۳۰ هم بهش شربت پاراکید میدادم که نمیخورد و بزور دادم
۱۱ رفتیم بهداشت ۱۲ نوبت واکسنش شد
بعدش از ساعت ۱۲ تا ۳ بکوب باهم پیاده روی کردیم و بردم براش شیرموز گرفتم که بزور خوردش
اومدیم خونه یکم استراحت کردیم بجا شربت قطره دادم و دوباره بازی کردیم نذاشتم بخوابه
عصر بردمش خانه بازی بعدش شام خوردیم و تبشو کنترل کردم شبم بردمش پارک تو فضای باز بازی کرد
شب تبش تا ۳۹.۵ بالا رفته بود خداروشکر با قطره کنترل شد
فردا صب پاش اذیت میکرد و بزور زمین میذاشت ولی دوباره بردم یه خانه بازی دیگه کلی با بچه ها بازی کرد قطرشو سرتایم ۶ ساعت دادم و تا شب تب داشت ولی از روز بعدش خداروشکر خوب بود حالش

فقط اینکه مایعات مخصوصا اب خیلی به بچه ها بدید تا ادرارش بیشتر دفع شه و تبش بیاد پایین و کلی پاشو حرکت بده و بازی کنه اینجوری راحت میگذره😍
مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵
مامان آراد🌨️🪐 مامان آراد🌨️🪐 ۲ سالگی
اومدم تجربم‌از واکسن ۱۸ماهگی رو بگم🫠
توروخدا ازش غول نسازین واسه خودتون بچه با بچه فرق داره

شب با کلی استرسو فکرو خیال خابیدم
فردا صب بیدار شدم صبحونه اتمیل درست کردم خورد شربت پاراکید داد
بردمش مرکز بهداشت به همراه شوهرم
بماند که تو راه هی میگفت میرم پارک 🥲💔
ساعت ۹ بود رسیدیم دیدیم برق نیست
گفتن منتظر بمونیم باید برق بیاد که تو سیستم ثبت بشه
تا ۱۰:۳۰همونجا داشتیم میپختیم
اول قدو وزنشو گرفتن
قد:۸۲
وزن۱۰/۵بود
بعد رفتیم سراغ غوله🤒
بچم غش کرددد
من یه موزم همراهم بردم که یه وقت ضعف نکنه
شوهرم مارو گذاشت خونه بازی خودشم رفت پی کارش
یه ساعت تمام بازی کرد اومدیم خونه
یکم بازی کرد ناهارشو خورد خابید
عصری متوجه شدم که مهمون میاد اولش عصبی شدم چون واقعا میترسیدم آراد اذیتم کنه
ولی خداروشکر با وجودشون که تا فردا عصرش بودن آراد زیاد دردو احساس نکرد
یه پسر ۷ساله همراهشون بود که با اون مشغول شد
روز اول کمپرس آب یخ گذاشتم فرداش گرم گریه کرد نق زد که اینم طبیعیه بالاخره درد دارن
خداروشکر اونجوری که فکر میکردم سخت نبودددد اصلاا 🤭🤭
جوری که الان میگم خداروشکر که زدم چون یه چن مدت تصمیم گرفتم نبرمش
آراد سر واکسنای دیگشم همین بوددد