۴ پاسخ

منم کلی دکتر رفتم و همه بهم‌گفتن باید کاشت انجام بدی بخاطر اینکه لوله های رحمم بسته بود و تخریب شده بود
با دلی شکسته چندسال بیخیال دکتر و کاشت شدم
هفته اول ماه محرم امسال متوجه شدم ک حامله ام بدون هیچ دارو یا دکتری🤲🏻
خدا خیلی بخشنده و بزرگه فقد باید تحمل داشت🥲

منم خیلی منتظر موندم دوسال و خورده ایی ولی هی هر ماه نمیشد ولی یه ماه که پریودیم عقب افتاد تست زدم و در کمال ناباوری مثبت شد که اصلا انتظارشو نداشتم

منم همین مشکلو داشتم🥲

دو سال بود که همش قرص میخوردم از هرچی بچه بود کلا زده شده بودم کارم شده بود رژیم غذایی قرص ورزش دیگه خسته شده بودم تا که سال ۱۴۰۳ من راهی خونه خودم شدم میخاستم شانسمو امتحان کنم که ببینم دوسال قرص خوردن جواب هم داده ؟ به شوهرم برا بچه گفتم اول میگفت زوده ولی کم کم راضی شد هرماه که عادت میشدم نقطه امیدم کور میشد هرشب دعا میکردم نذر میکردم گریه میکردم تا یه روزی یه بچه هم به من بگه مامان تا که بالاخره اول تابستون بیبی چک منم مثبت شد همون روز زود رفتم ازمایش دادم و رفتم پیش دکترم پرونده تشکیل دادم حتی دکترم هم با تعجب نگام میکرد که منی که تنبلی تخمدان داشتم چطوری تو سه ماه اقدام باردار شدم من که اسمش رو گذاشتم معجزه و الان تا به دنیا اومدن این معجزه ۲۱ روز مونده ♥️🙂🥹

سوال های مرتبط

مامان خرگوش پسر🐰 مامان خرگوش پسر🐰 ۳ ماهگی
سلام مامانا. پنجشنبه ی هفته ی گذشته خرگوش پسر من هم طی یک زایمان سخت به دنیا اومد. سه دور بندناف دور گردن آقا پیچیده بود! تا برش زدن شکمم رو‌هم بچه خودشو کشید بالا و به قول دکترم مقاومت به سزارین نشون داد! به خاطر همین به دنیا آوردنش سخت بود و اولش نفسش به مشکل برخورد و سه روز هم NICU بود. کلا من حال خوشی نداشتم سر زایمان و نفس خودمم اوکی نبود. چندنفری هم افتاده بودن رو بدن من که بچه رو بکشن بیرون... آخرش هم نفهمیدم چی شد بچه رو هم ندیدم ، صدای گریه هم نشنیندم و داروی خواب اور زدن بهم. بعدش هم که با لرز تو ریکاوری بیدار شدم. ولی هرچقدر تو بارداریم شانس آوردم و همه چی روال بود، تو زایمان هیچ چیزی طبق انتظاراتم پیش نرفت و نسبت به مال بقیه سخت بود. بعدش هم که درد بخیه و اینجور چیزا که تا الانم ادامه داره.
من سزارین اختیاری بودم، ولی به هیچ عنوان کیس طبیعی نبودم، و خدا بهم رحم کرد الکی خودمو معطل طبیعی نکردمو جون بچه بیشتر از این به خطر نیفتاد.
مامان حسین مامان حسین ۲ ماهگی
پارت دوم
من هی با درد به خودم میپیچیدم شوهرم دوم نمیاورد دوباره رفت پرستار رو صدا زد گفت بابا خیلی درد بیا حداقل یه نگاه بهش بنداز اومد من درحال درد گفت دراز بکش معاینه معاینه که کرد گفت سه سانت شدی دستگاهی که به شکمم وصل کرده بود اونا رو در اورد گفت شارژش تموم شده دوتا دیگ وصل کرد رفت من هی دردام بیشتر میشد شوهرم بیشتر عذاب میکشدم خلاصه ساعت شد 8نیم شب ومن هم چنان با درد شوهرم دید دیگ حالم خوب نیست رفت اونجا رو گذاشت روسرش گفت زود بیاین اینو ببرین عمل دعوا کرد چند دکتر اشنا هم پیدا کرده بودیم که هروقت خواستم سزارین بشم کسی کاری نداشته باشه اونا هم به همه پرسنل ها سپرده بودن تمام اونایی که شیفت بود عین سگ ترسیده بودن یکی لباس هامو در میاورد یکی طلا هامو یکی قربون صدقم میرفت پرستارا هم هی تو اون وضعیف به شوهرم میگه هر بلای سر خانومت وبچه ات بیاد به پای خودتو شوهر گفت حرف مفت نزن هیچ بلایی سرشونمیاد شما میخواین این طبیعی زایمان بکنه امتیاز بشه برا بیمارستان دکترم احمقم که من از وقتی که میرفتم پیشش قبول کرده بود که منو عمل کنه ولی دفعه اخری که رفتم پیشش برا ویزیت و نامه گرفتن منو قانع کرد که عمل نکنم دوباره بچمو طبیعی به دنیا بیارم چون منم از طبیعی خیلی میترسم واقعا سر بچه اولم خیلی درد کشیده بودم خلاصه من قبول کردم که طبیعی بیارم دکترم خیالش راحت شد من بهش گفته بودم که من زایمان هام زود رس هست چون بچه اولم 36هفته به دنیا اومده بود ولی دکتر میگفت من اگه عملم بکنم تو 39هفته میکنم به من امپول ریه نزد خوب برگردیم به زایمان برام سوند وصل کردن با چه دردی دیگ داشتم میمردم