برش و بعدش ک بخیه زدن خیلی درد داشت ؟؟
چه باحال بود ولی برای شما زایمان با چالش و پر استرسی بوده خدا حفظش کنه براتون ❤️
دیدم همه از طبیعی میپرسن گفتم تجربمو بذارم امیدوارم بدردتون بخوره
اگر بین بیمارستان امام حسین و ارتش موندین واقعا رسیدگی شمس الشموس ارتش عالیه
دکترا ماماها پرستارا همه چیش خوبه
امام حسین هم خوبه رفتم ان اس تی دادم اما شلوغه نسبتا
مامان وشوهرم خونه ی مامانم بودن تا اومدن یه چرت بزنن بیمارستان زنگ زده که بیاین. من تمام مدت فکرمیکردم اینا نگران مثل فیلما پشت درن
بچم لباس نداشت. شوهرم اومد مامانمو گذاشت رفت لباس براش آورد. تاتقریبا8شب تو زایشگاه بودیم بامامانم.
بعد منتقل شدم به بخش زنان.
شکر خدا
بچم کبود بود چون مامای همراه میگفت وسط دردات نفس بکش امامن نمیتونستم.
بچه رو گذاشتن رو تختی که یه چیز حبابی رو سرش گذاشتن و رنگش درست شد. عینکمو آوردن درست ببینمش. وای خدااین کوچولوی من بود.
چشماش بازه باز....
گفتم دوباره گذاشت رو شکمم نازش میکردم. اما هنگ بود شکه بودم باورم نمیشد.
بخیه هام خیلی طول کشید.
مامارسید. منو برد تا مامانم و شوهرم ببیننم. درد داشتم، بهشون گفته بود این تاشب زایمان نمیکنه اوناهم رفتن خونه ی مامان که نزدیک بود.
دردا شدید میشد تااینکه کیسه آبم پاره شد. تو این فاصله رو توپ ورزش میکردم.. ناله و دادم دراومده بود. فکرمیکردم اصلا دادنمیزنم اما اصلا دست خودم نبود.
مدام معاینه میشدم تااینکه3ونیم ماما گفت اگر همکاری کنی تا5زایمان میکنی اما تااومدم رفتیم تو زایشگاه چهارپایه گذاشت رفتم رو تخت. از شدت درد فقط. مامای همراه مو بغل کرده بود تواین اوضاع کرونا.
از شدت درد چشامو بسته بودم ومحکم فشار میدادم والتماس میکردم دنیاش بیارن.
دکتر رسید تا دیدمش انگار دنیارو بهم داد. نشست و برش زد وبچه رو انداختن رو شکمم. تمااام دردا یکباره رفت.
گفتن4سانت بشی زنگ میزنیم بیاد. ساعت11و ربع بستری شدم. دکترم 12ونیم اومد معاینم کرد و الکی بهشون گفت4سانته زنگ بزنین مامای خصوصیش بیاد زنگ زدن.
اما سرپرستار شک کرده بود معاینم کرد دید2سانته هنوز. خیلی خوش رفتاربودن باهام.
نماز صبح درد میومد ومیرفت اما میگفتم بازم تلقینه والکیه.
شوهرم بیدارشد از دردام نماز خوندیم اما من درد داشتم. زنگ زدم زایشگاه گفت دوش آب گرم بگیر آروم نشد بیا. دوش گرفت اما آروم نشد.قابل تحمل بود کاملا اما چون فاصله هاش منظم وکمتر میشد شک کردم نکنه وقتشه؟
چون همیشه دست از پا درازتر ازبیمارستان میومدیم ایندفعه فقط کیف وسایل خودمو برداشتم و ساک بچه رو برنداشتم.
رفتیم بیمارستان حدود7صبح بود ان اس تی بهم وصل کرد اما انقباض منظم وکم داشتم و1سانت بودم. گفت برو خونه تا دردات زیاد بشه. میخواستم بستری بشم خسته شده بودم. الکی گفتم تکونشم خوب نیست دید آره.
اما خودم خوب میدونستم وروجک اونساعت خوابه. 😂
سونو فرستاد بازم تکون نخورد تا اینکه بعد از یه چیز شیرین تکوناش تو سونو شروع شد و نرمال بود وآخرین امیدم برای سزارین ناامید شد. زایشگاه گفت برم خونه اما زنگ که زدن به دکترم شرح حال بدن، اونم استرسی گفت بستری کنین این مریضم اورژانسیه...
بستری شدم و به مامانم خبرداده بود و لباسامو عوض کردم رفتم تو یک اتاق، ان اس تی وصل کردن و آنژوکت.
معاینه میکردن اما همچنان1سانت بودم. میگفتن حالاحالاها زایمان نمیکنی. درخواست مامای همراه دادم.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.