تجربه زایمان سزارین اجباری...

دقیقا جمعه ۳ بهمن ۴۰۴ خونه خواهر شوهرم دعوت بودیم ک حدودای ساعت ۱۱ متوجه شدم ک دردای نا منظم ولی شبیه به انقباض دارم..
گفتم شاید عادیه و صداش و در نیاوردم فقط ب شوهرم گفتم کمرم درده زودتر بریم...
برگشتیم خونه و داستان و ب همسرم گفتم و گفت شاید دردات شرو شده بمون منظم شد بریم بیمارستان...
اون شب با همه درد و سختیش گذشت ، از ۵ صب حس کردم ک واقعا تحمل دردم داره کم میشه و درد بهم غلبه کرده
شوهرم رفته بود ک امتحانای مربوط ب دریا نوردیش و بده و گفت اومدم میریم بیمارستان...
تو این فاصله مامانم اومد پیشم ک تنها نباشم🥹
همسرم اومد و ما رفتیم بیمارستان خوش و خرم ازینکه دردام شرو شده و دخترمون و ب زودی میبینیم😍...
رفتم معاینه کردن و گفتن ۱ سانتی اما دهانه رحم بشدت نرمه و ممکنه تا شب فول شی برو خونه و درداتو با تکنیکایی ک بهتون گفتیم کنترل کن تا ۵ سانت شدی بیا...
این وسطم من باید سونوی رشد میدادم، چون از آخرین سونوم ۲ ماهی گذشته بود😐😐
ادامه پارت بعدی...

۸ پاسخ

خب ؟؟؟؟

بگو دیگه خبببب هی منتظرممم

مگه نمیگی سزارین اجباری دیگه چرا گفتن ۵سانت شدی بیا!!!!!

خب

سکته کردم که آخرش چیشد

بعدش؟

منتظریم

خب،،؟

سوال های مرتبط

مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۹ ماهگی
مامان پناه مامان پناه روزهای ابتدایی تولد
پارت دو#
ساعت ده و نیم شب شد رفتم بیمارستان و بهشون گفتم درد دارم که گفتن بخاب اول معاینه کنیم معاینه کردن و گفتن سه سانت بازشدی و تست nst ازم گرفتن گفتن تستnst دوتادردداری و باید صبرکنی دکترچی میگ گفتم ولی من واقعادرددارم چجوری شمامیگین دوتادرد دیده شده بعددوباره دکتر اومد گفت بروبخاب معاینت کنم ووقتی معاینه کرد گف سه ونیم سانت باز شدی و گفت میخای بستری بشی یامیری خونه دردات زیادشد میای گفتم اگ بمونم تاساعتچند زایمان میکنم گفت معلوم نیس شاید تابعدازظهر شایدم ظهر دودل بودم براموندن و بازم به همسرم گفتم گف بمون فوقش دردات قطع شد دوباره میریم خونه فردا بعدکارای پذیرش رو انجام دادو بستری شدم ی اتاق بهم دادن وبا زنداداشم تماس گرفتم گفتم منوبستری کردن خودتو برسون تا کاراموانجام دادم رسید پیشم و دیگ سروم فشاربهم وصل کردن و ازاونجایی ک همه میگفتن سروم فشارخیلی بده و فلانه اصلا اونقدراهم وحشتناک نبود قطره قطره میومد و من دردام منظم ترمیشدن (پارت بعدی)
مامان سورنا مامان سورنا ۱ ماهگی
مامان سلنا مامان سلنا ۳ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان نیلـ🧸ـماه


🍒 مامان نیلـ🧸ـماه 🍒 ۸ ماهگی
پارت آخر

تجربه زایمان سزارین اجباری💔

بیمارستان برامون ی سونوی اورژانسی نوشت و گفت همین الان بیرون انجام بدین سونوی بیمارستان دقیق نیست، ما باید از سلامت جنین با خبر بشیم و ببینیم وزنش چقدره...
رفتیم همون سونوی همیشگی هول و هوش ساعت ۱ بعداز ظهر ۴ بهمن
دیدیم بستس ... خواستیم بریم خونه ک ب همسرم گفتم ی چی بخوریم بریم ، من غذا نمیتونم بپزم ،، دردام خیلی رو مخ بود و اذیتم میکرد ...
خلاصه رفتیم ی فست فودی و غذا خوردیم و خوش و خرم داشتیم پا میشدیم بریم خونه ...
غافل ازینکه ک تقدیری برام رقم خورده....
تا از جام پاشدم خیس شدم...گفتم شاید عادیه و ادرارمه ک ریخته ی قدم ک برداشتم دیدم خیلی بیشتر شد🥹
ب همسرم گفتم میرم تا سرویس و میام وقتی ک رفتم سرویس و شورتم و دیدم
دنیا دور سرم چرخید
کیسه آبم پاره شده بود با حجم زیادی از خورده ریزه های مدفوع
ک رنگ مایع رو ب طور کامل قهوه ای کرده بود
سریع رفتم پیش همسرم و گفتم فقط منو برسون بیمارستان کیسه آبم پارست و بچه هم مدفوع کرده ...
رفتیم با بدترین حال و روز
تا رسیدم زایشگاه گفتم کیسه آب پاره شده و قهوه ای رنگه بردن ان اس تی و و معاینه و گفتن حجم مایع خیلی کمه و بچه مدفوع زیادی کرده
تو ان اس تی قلبش کار میکرد منظم و دقیق
و دکتری ک داشت میرفت خونه رو برگردوندن و اومد برا معاینه وقتی آب و دید گفت خطر ایست قلبی جنین سرییییع بفرستینش برا عمل فقط زووووود
و منی ک از ترس فقط اشک میریختم ، ن از عمل ن از جون خودم
فقط بخاطر قلب بچم ک ممکن بود هر آن دگ نزنه...
رفتم اتاق عمل همه چی با سرعت نور آماده شد... و منو همسرم و خانواده هامون ک اشک میریختیم ...
دکتر بیهوشی پرسید چی خوردی غذا گفتم ماشروم برگر گفت وای ، تپل هم ک هستی فقط بمون ک من نخاعتو پیدا کنم ...
مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان ماهان جیگر طلا مامان ماهان جیگر طلا ۱ ماهگی
خب میریم بره تعریف زایمان طبیعی ستاره خانم😁

پارت ۱

شب جمعه ما جشن دعوت بودیم جشن خواهرشوهر آبجیم بعد جشن آمدیم خونه لباسامو عوض کردم آمدم ک بخوابم دیدم خیس شدم رفتم سرویس دیدم خیسم گفتم شاید عطسه زدم خیس شد😅
بعد یکم درد گرفتم شوهری رفت خوراکی شب جمعه بگیره😋😅 خوردیم جاتون خالی بعد ی راندم رفتیم رفتم حموم داخل حموم خیلی درد داشتم می‌گرفت ول میکر انقباض داشتم بعدش سریع دوش گرفتم آمدم بیرون لباس پوشیدم خوابیدم بازم خیس میشدم ولی میگفتم اوک ساعت ۹ و نیم بود رفتم سرویس دیدم ترشح دارم ب همسرم گفتم گفت ببین اگ زیاده بریم بیمارستان اگ نه فردا بریم گفتم اوک ب مامان و خواهرم زنگ زدم گفتن برو موقع زایمانته رفتم بیمارستان امام زمان معاینه کرد گفت ۱سانته برو بیمارستان شهدا رفتم اونجا دوباره معاینه کرد گفت ۲ سانت شده بعدش گفت اینجا تجهیزات بره بچه نداریم مثل تخت و اینا گفتم اوک گفت برو ی دوش بگیر غذا تو بخور برو بیمارستان بره بستری گفتم اوکی😊
آمدم خونه کارامو انجام دادم با این همه درد رفتم لباس بیمارستان و جوراب بره پسری گرفتم آمدم خونه شوهرم هم رفت دنبال مامانم آمدن اسنپ گرفتیم و....
مامان ذوالفقار🩵 مامان ذوالفقار🩵 ۱۲ ماهگی
#بارداری#زایمان
تجربه #زایمانم
#پارت اول
۳۷هفته و۱روزم بود دردی مثل درد پریودی داشتم رفتم دکترم معاینه کرد اولین معاینه بود ک یهو گفت ماشاالله دخترم تو دوسانتی دهانه رحمت هم نرم نرمه من شوکه شدم گفتم پ چرا دردام مثل درد پریودیه بچه اولم یک سانت بودم همش داد وگریه میکردم گفت بچه با بچه فرق میکنه معاینه تحریکی برام انجام داد برگشتم خونه از اون روز لکه بینی شروع شد تا ۳۷هفته و۴روز ک شدم یکم دردم بیشتر شد رفتم گفت سه سانتی گفت بزار ۳۸هفته کامل بشه بعد زایمانتو انجام میدم برو استراحت کن برگشتم خونه ۳۷هفته و۶روزم شد ساعت ۴صبح تا ۹صبح انقباضات داشتم گفتم شاید انقباضات کاذب هستن ساعت ۹ک شد دردام یکم شدید تر شد زنگ زدم دکترم گفت برو بیمارستان بچه ها چکت کنن اگه درد زایمانه ک بیام بستریت کنم رفتم ساکم و وسایلمو بردم رفتم بیمارستان منو ومامانم وزن عموم شوهرم
وعموم راننده بود رسیدم بیمارستان معاینه کردن گفتن ۴سانت ونیم هستی زنگ زدن به دکترم اینجا من قدم میزدم تا دکترم بیاد 🥹کم کم دردام شروع شدن ولی من ب روم نیاوردم وشلوغی نکردم دکترم اومد بستری کردن نوار قلب گرفتن آزمایش بردن لباس بیمارستان پوشیدم بعد گفت غذا خوردی من۲روز نه خوابیده بودم ونه غذا خورده‌بودم گفتم ک‌ ۲روزه هیچی نخوردم