پارت آخر

تجربه زایمان سزارین اجباری💔

بیمارستان برامون ی سونوی اورژانسی نوشت و گفت همین الان بیرون انجام بدین سونوی بیمارستان دقیق نیست، ما باید از سلامت جنین با خبر بشیم و ببینیم وزنش چقدره...
رفتیم همون سونوی همیشگی هول و هوش ساعت ۱ بعداز ظهر ۴ بهمن
دیدیم بستس ... خواستیم بریم خونه ک ب همسرم گفتم ی چی بخوریم بریم ، من غذا نمیتونم بپزم ،، دردام خیلی رو مخ بود و اذیتم میکرد ...
خلاصه رفتیم ی فست فودی و غذا خوردیم و خوش و خرم داشتیم پا میشدیم بریم خونه ...
غافل ازینکه ک تقدیری برام رقم خورده....
تا از جام پاشدم خیس شدم...گفتم شاید عادیه و ادرارمه ک ریخته ی قدم ک برداشتم دیدم خیلی بیشتر شد🥹
ب همسرم گفتم میرم تا سرویس و میام وقتی ک رفتم سرویس و شورتم و دیدم
دنیا دور سرم چرخید
کیسه آبم پاره شده بود با حجم زیادی از خورده ریزه های مدفوع
ک رنگ مایع رو ب طور کامل قهوه ای کرده بود
سریع رفتم پیش همسرم و گفتم فقط منو برسون بیمارستان کیسه آبم پارست و بچه هم مدفوع کرده ...
رفتیم با بدترین حال و روز
تا رسیدم زایشگاه گفتم کیسه آب پاره شده و قهوه ای رنگه بردن ان اس تی و و معاینه و گفتن حجم مایع خیلی کمه و بچه مدفوع زیادی کرده
تو ان اس تی قلبش کار میکرد منظم و دقیق
و دکتری ک داشت میرفت خونه رو برگردوندن و اومد برا معاینه وقتی آب و دید گفت خطر ایست قلبی جنین سرییییع بفرستینش برا عمل فقط زووووود
و منی ک از ترس فقط اشک میریختم ، ن از عمل ن از جون خودم
فقط بخاطر قلب بچم ک ممکن بود هر آن دگ نزنه...
رفتم اتاق عمل همه چی با سرعت نور آماده شد... و منو همسرم و خانواده هامون ک اشک میریختیم ...
دکتر بیهوشی پرسید چی خوردی غذا گفتم ماشروم برگر گفت وای ، تپل هم ک هستی فقط بمون ک من نخاعتو پیدا کنم ...

۶ پاسخ

آخییی 😞کلا سزارین خیلی عوارض داره خوبه خداروشکر زایمانت بخیروخوشی گذشت دقیقا زن عموم همین اتفاق براش افتاد بیهوشش کردن شکمش زود سِر نشد میگه موقعی که تیغ زدن یه جیغی کشیدم

عزیزم میشه بگی از کجا فهمیدی کیسه آبت پاره شده

😭😭😭

عزیزممم منم‌سر زایمان اولم همچین تجربه ای داشتم و کاملا درکت میکنم این حجم از استرس و و دل تو دلت نبودنو

الهی چه سخت. چند هفته بودی ؟

الهیییی دورت بگردم🥲🥲🥲🥲🥲

سوال های مرتبط

مامان سلنا مامان سلنا ۲ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان علیسان 🩵 مامان علیسان 🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

وسط دیدن سریال بودم ک یهو حس کردم ی چیز داغ ازم خارج شد
اولش جدی نگرفتم یهو بخودم اومدم گفتم نکنه کیسه آبی چیزی باشه
همون لحظه پاشدم سرپا وایستادم ک بازم خارج شد
همون لحظه ب همسرم گفتم گف ن بابا مطمئنی کیسه آبه گفتم ن😬😂
پاشدم دویدم سمت سرویس تا قشنگ چک کنم ک با حجم زیادی از آب و خونابه مواجه شدم
با ی استرس و ذوق عجیب دویدم بیرون ب همسرم گفتم سریع وسایلامونو بردار ک کیسه آبه
دوتامون داشتیم از استرس میمردیم و از طرفی خداروشکر میکردم ک تنها بودنی کیسه آبم نترکید💆🏻‍♀️
بیشتر استرسمونم بیمارستان بود چون یکم مسیرش دور بود ولی از بیمارستانه تعریف شنیده بودم میگفتن خوبه گفتم همونجا بریم
با هر استرسی بود خودمونو رسوندیم
رفتم بلوک زایمان گفتم کیسه ابم ترکیده ۳۸ هفته و ۱ روزم بود
گفتن ن بابا شاید اشتباه میکنی خیلیا میان میگن ولی کیسه اب نیس
گفتم ولی من مطمئنم گف باید معاینه شی
معاینه کرد گف اره بطور کاملا واضح کیسه آبه
و معاینه کرددد😩😩بشدت دردناک بشدت و گف درداتم شروع شده گفتم ن فقط یکم استخونام درد میکنه
گف ی سانتم دهانه رحمت باز نیس
و پر شدم از استرس
ماما گف سرم و آمپول میزنیم باز میشه نگران نباش ساعت ۱۲ و ربع بستری شدم
اومدن بهم سرم و .. زدن و هی میومدن معاینه میکردن 😩بدترین تجربه همبن معاینه بود
و هربار با ناامیدی ک دردات خوبو منظمن ولی دهانه رحم پیشترفت آنچنانی نداشتی و من نگران فقط سوالم این بود ک اگ نشه میبرن سزارین ب امید اینکه ن بشنوم چون بشدت میترسم
دلیل ترس زیادم شاید این بود ک تا ب اون روز ی سرمم نزده بودم تو زندگیم بس ک ترسوام ......
ادامه پارت بعد
مامان نیلـ🧸ـماه


🍒 مامان نیلـ🧸ـماه 🍒 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین اجباری...

دقیقا جمعه ۳ بهمن ۴۰۴ خونه خواهر شوهرم دعوت بودیم ک حدودای ساعت ۱۱ متوجه شدم ک دردای نا منظم ولی شبیه به انقباض دارم..
گفتم شاید عادیه و صداش و در نیاوردم فقط ب شوهرم گفتم کمرم درده زودتر بریم...
برگشتیم خونه و داستان و ب همسرم گفتم و گفت شاید دردات شرو شده بمون منظم شد بریم بیمارستان...
اون شب با همه درد و سختیش گذشت ، از ۵ صب حس کردم ک واقعا تحمل دردم داره کم میشه و درد بهم غلبه کرده
شوهرم رفته بود ک امتحانای مربوط ب دریا نوردیش و بده و گفت اومدم میریم بیمارستان...
تو این فاصله مامانم اومد پیشم ک تنها نباشم🥹
همسرم اومد و ما رفتیم بیمارستان خوش و خرم ازینکه دردام شرو شده و دخترمون و ب زودی میبینیم😍...
رفتم معاینه کردن و گفتن ۱ سانتی اما دهانه رحم بشدت نرمه و ممکنه تا شب فول شی برو خونه و درداتو با تکنیکایی ک بهتون گفتیم کنترل کن تا ۵ سانت شدی بیا...
این وسطم من باید سونوی رشد میدادم، چون از آخرین سونوم ۲ ماهی گذشته بود😐😐
ادامه پارت بعدی...
مامان ساحل و سهیل 🤍 مامان ساحل و سهیل 🤍 ۱۶ ماهگی
من اومدم با تجربه زایمان بچه دومم
من روز ۱۲ صبح حالم خوب بود پاشدم خونه جمع کردم رفتم خونه مامانم از اونجا اومدم یکم درد داشتم فقط رفتم صدا قلب بچه گوش دادم گفت ۱ سانتی خوبه قلبش برو پیاده روی کن
من اومدم خونه یکم ورزش کردم و پیاده روی کردم و رفتم ی دوش گرفتم
اومدم آماده شدم تا برم ان اس تی
رفتم ان اس تی و همه چی خوب بود معاینه کردن گفتن دو سانتی بستری نکردن گفتن هنوز زیاد مونده تا زایمانت برو خونه هر چی گفتم بستری کنید بستری نکردن راهم دور بود
اومدم خونه خمین ک رسیدم خونه نیم ساعت بعدش ی چی انگار ت دلم افتاد پایین تق صدا داد کیسه آبم پاره شد
و راه افتادیم تا بیمارستان ۱ ساعت راهه دردام‌داش شروع میشد رسیدم بستری کردن معاینه گفتن ۳ سانتی
دردام اولش قابل تحمل بود رفته رفته با سرم بیشتر شد هر ۱ دقیقه ۱ بار بود دیدن دردام زیاده اومدن سرم قطع کردن
گفتن ببینم درد عادی خودت چقد خر ۵ دقیقه ی بار شد گفتن اگه حس مدفوع داشتی مارو صدا کن صدا زدم اومدن دیدن گفتن ۴ سانتی
کردم از درد انقد جیغ داد زدم
رفتم سرویس واسه ادراد ک وقتی اومدم دردم بیشتر شد جیغ زیاد شد گفتم ی چی داره میاد بیرون انگار ک اومدن نگا کردن گفتن ۷ سانتی بردن زایشگاه انقد روز زدم میگفتن نمیخوایم پاره بشی ولی انقد زور زدم خودم پاره شد پوستم بدون اینکه اونا تیغ بزنن
ساعت ۴و ۴۰ دقیقه پسرم ب دنیا اومد همه دردام ر راحت شدم اون لحظه بعد اینکه اومد بخیه بزنه بهم یکم درد داشتم فقط
پسرم ساعت ۴ و ۴۰ دقیقه ب دنیا اومد دادن بغلم الانم فعلا بستریم تا فردا سر زایمانم برای همه مادرا دعا کردم انشالله همه بسلامتی راحتی زایمان کنن بچه اشون بغل کنن
من ک با اینکه بچه دومم بود سخت زایمان کردم
مامان میران💙 مامان میران💙 ۵ ماهگی
تجربه سزارین اختیاری✨
سلام خانوما من تاریخ سزارینم رو زده بود دکترم ۱/۱اما ۲۳ام کمر درد گرفتم همش میگرفت و ول می‌کرد رفتم مطب دکترم گفت تا ۱/۱بچه ات به دنیا میاد انقباضه
ولی اگ تونستی نگه داری تا ۱/۱بمونه
منم اومدم خونه فرداش بود ک دیدم یه مایع بی رنگ همش ازم میاد کیسه آبم بوده ک نشتی پیدا کرده بوده بعد معاینه ای که دکتر کرده بود
بعدش اول خیلی کم بود دیگ ۲۵ام دیدم یبار دیگه پاهام خیس شد مطمئن شدم نشتی کیسه آبه رفتم بیمارستان تا ازم تست آمینوشور بگیرن ببینن درسته
که رفتم پرستار بخش اومد معاینه ام کرد گفت نه اوکی ای طبیعیه بعد گفتم حس می‌کنم کیسه آبم نشتی داره بعد کیت رو آورد ازم تست گرفت دید بله کیسه آبمه
گفت دکترت کیه که معرفی کردم گفتم سزارین اختیاری ام
به دکتر زنگ زد گفت دکتر ایشون سزارین اختیاری ان دکتر هم گفت پول رو واریز کنن به حسابم بعد میام
من ساعت ۴رفته بودم بیمارستان از ۴ونیم تا ۵:۵۰دقیقه ازم تست اکو قلب و سرم اینا زدن ک یهو‌کمرم منفجر شد دیدم یه حجم زیادی ازم آب خارج شد ک پرستار اومد گفت اصلا نگران نباش کیست آبته دکترت هم ک اومده الان میریم به زودی نینی ات رو به بغلت میگیری 🥹✨
مامان نیلا 🎀 مامان نیلا 🎀 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم پارت اوا :
دو روز قبل از نوبت عملم ،اندازه یک استکان اب ازم اومد ساعت ۱ و نیم شب بود و من و همسرم حسابی هول شده بودیم😂 و فک کردم پاره شده کلا ولی اینطور نبود و دیگ نریخت ، خلاصه همون شب رفتم زایشگاه گف باید معاینه کنم ببینم تو چه وضعیتی هستی ، با همسرم مشورت کردم تصمیم گرفتم ک معاینه نشم چون هیچ دردی نداشتم و دیگ نشتی نداشتم ترسیدم با معاینه پاره بشه و بستری اورژانسی بشم و گفتم ک حداقل ان اس تی یا تست امینوشور بگیرید ماما گف نمیشه باید اول معاینه بشی بعد ، خلاصه گف بیا فقط صدا قلبشو بزارم برات ، دیگ رفتم دراز کشیدم اومد صدا قلبشو گذاشت رو پهلو چپم و اصلا صدایی نمیومد و بدو بدو ماماها هول شدن و دستگاه ان اس تی رو اوردن بالا سرم ، یه لحظه ترسیدم واقعا ، بشون گفتم تا قبل اینکه دراز بکشم تکون خورده ، دیگ اینبار ان اس تی رو گذاشت سمت راستم و خداروشکر شنیده شد و جوابش هم خوب بود و برگشتم خونه و با کلی استرس خوابیدم یکی دو ساعت
مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 مامان معجزه💫✨🩵💙🩵 ۴ ماهگی
#ثبت خاطرات۲
نصف شب ب خواهرم تکست دادم ک درد دارم تو میگی طبیعیه برم ساکمونو ببندم یا ن، اونم گفت ماه درده نگران نباش ی هفته کمتر مونده ب تاریخت طبیعیه این دردا، دیگه سعی کردم ب درده فک نکنم و بخوابم، صب ک با همسرم رفتیم پیش دکترم اول ماماش فشار و وزنو این چیزا رو‌چک کرد یادم رفت بگم ک چون یهو تو هفته ۳۷ پاهام‌ بشدت ورم کرده بود دکترم آزمایش دفع پروتئین نوشت برام، اون روزی ک چکاپ رفتم نتیجه آزمایشمو دید گفت نرماله همه چی ، بهش گفتم درد داشتم دیشب گفت ایراد نداره ماه درده ، حالا ی ان اس تی بده ببینیم اوضاع چطوره، منم خوشحال ک فعلا وقت دارم و حداقل تا ۲۳م ی ۴-۵ روزی فرصت دارم ک کارای عقب موندمو انجام بدم، دراز کشیدم ک ان اس تی بدم، ب مامایی ک پیش دکترم کارمیکرد گفتم ک من تا ۲۳م میرسم گفت ن ، شوک شدم از این حرفش، گفت ان اس تیت درد و انقباض نشون میده، حالا اون ساعت من ن دردی داشتم ن انقباضی حس میکردم،رفتم پیش دکترم تا ان اس تیمو دید گفت همین بعدظهر باید عمل شی، گفتم نمیشه فردا چون من هنوز ساکمونو نبستم هیچ کاری نکردم، گفت نهایتا ۶ صبح فردا بیمارستان باش،
مامان zhovan مامان zhovan ۲ ماهگی
پارت ۳
رفتم بیمارستان کوثر همون قسمت تریاژ گفتم درد دارم اومدم برای معاینه گف چند هفته ای گفتم۳۷هفته و ۵روز گف زوده
برو اتاق معاینه میام معاینت کنم...
رفتم اتاق معاینه هنوز دراز نکشیدع بودم خانمه اومد دید منو با حالت عصبی گفدخانم چرا دراز نکشیدی منم گفتم زیر انداز میخام گف بیمارستان خصوصی نیومدی ک گفتم چ ربطی داره خلاصه درگیری جزئی بینمون پیش اومد البته فقط کلامی
دلم گرفت چرا باید با یع زن باردار ک درد زایمان دارع اینجوری رفتار کرد
خلاصه معاینه کرد گف ۲سانتی حرکت بچه رو پرسید خیای کم شدع بود گف باید ان اس تی بگیریم هرچه زودتر
منم نگران شدم و گفتم ان اس تی میگیرم بعدش میرم فردا صب بیمارستان صوات بستری میشم ...
کارای پذیرش همسرم انجام داد حین انجام به همسرم گفتم ک اون خانم چ رفتارب بام داشته ک همسرم به شدت عصبی شد و رفت ک دعوا بشه با صدای بلند چقد فش داد همسرم😐😐همسرم بچه اروم و‌صبور و با احترامی هیچوقت اینجوری ندیده بودمش ..
خلاصه بخش اورژانس بستری شدم ان اس تی گرفتن تازع اولش بود ک همسرم خاستم بیاد پیشم و اومد
یدفعه دیدم چندتا ماما و‌دکتر دوییدن سمتم و همسرم و جاریم ک همراهم بود هول دادن شکمم هی تند تند تکون میدادن و میگفتن ضربان قلب بچه افت کرده چشمم افتاد به مانیتور ضربان شده بود ۹وحشتدکردم زدم زیر گریه😭😭😭😭انقد گریه کردم با اینکه ضربانش برگشت و هی بهم میگفتن نگران‌نباش ببین ضربانش خوب شده
دوبار این اتفاق افتاد و من مردم و زنده شدم 😭😭نمیدونم‌دلیلش چی بود