۵ پاسخ

درخواستمو میشه قبول کنی عزیزم

اها. ممنون. پس زیاد نیس. یعنی میشه همون جنسیتی که ادم میخواد؟!!

عزیز با ای یو ای هم میشه تعیین جنسیت کنی و باردار بشی؟؟؟

چه خوب که زود اقدام‌ کردی برا درمان.

خب

سوال های مرتبط

مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۱ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت هشتم🤍🤍

بلاخره اون دوروزم گذشت و من مجدد بتا رو تکرار کردم. قرار شد صبح جوابش واسمون پیامک بشه شب موقع خواب چشمام سنگین شد که صدای پیامک گوشیم اومد تاباز کردم دیدم آزمایشگاه نتیجه رو فرستاده دستام خشک شد اصلا نمیتونستم فایل باز کنم به بدبختی همه عزمم جذب کردم و باز کردم اصلا باورم نمیشد توی کمتر از چهل هشت ساعت بتا ۲۸۰ شده بود یعنی از دوبرابر بیشتر شنیده بودم بارداری های خارج رحمی عدد بتا غیرطبیعی بالا می‌ره تا صبح که به ماما زنگ بزنم بیدار موندم به ماما زنگ زدم و گفت احتمال بارداری دوقلویی یا چندقلویی وجود داره واسه دو هفته بعدش بهم وقت سونوگرافی داد و گفت اگه تو این دو هفته درد یا خونریزی داشتم مراجعه کنم این دو هفته زودتر از چیزی که فکر میکردم گذشت و من سونو رفتم تا وقتی دکتر بیاد و سونو کنه هزار بار خدا رو صدا زدم امام رضا رو واسطه کردم از حضرت فاطمه کمک خواستم دکتر اومد سونو کرد و گفت سه تا ساک حاملگی میبینه که رشد طبیعی دارن😍خود دکتر تعجب کرده بود که با اولین ای یو ای سه قلو باردار شدم از شدت خوشحالی توی پوست خودم نمیگنجیدم انگار روحم پرواز کرده بود و من برای اولین‌بار از ته ته قلبم عاشق شدم عاشق سه تا کوچولویی که از عدس کوچیک تر بودن و من از مانیتور سونوگرافی بهشون دل بسته بودم و از خدا فقط سلامیتشون میخاستم
میخام به کسایی که ناباروری دارن یا چند وقته اقدام میکنن نمیشه بگم همه این رنج ها سختیا وقتی همون تست بارداری مثبت میشه و تو ملقب میشی به نام زیبای مادر تموم میشه انگار هیچوقت اون سختی ها وجود نداشتن و خداقوت میگم به همه مادرایی که ای یو ای یا ای وی اف میکنن همه سختی هارو برای جوجه قشنگ شون به جون میخرن درخت صبر تلخه اما میوه شیرینی داره🌱
مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۱ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت چهار🌺
بلاخره روز سوم سیکلم شد و سونو شدم خداروشکر همه چیز خوب بود رفتم داروخونه تا داروها رو بگیرم وقتی متصدی داروخونه صدام زد و پلاستیک داروهارو بهم داد خشکم زد اون حجم از آمپول قطعا مال من نبود دو بار سه بار اسم روی نسخه رو خوندم درست بود بعد گرفتن دارو ها رفتم پیش ماما تا بهم توضیح بده چجوری مصرف کنم روزی سه تا آمپول دورنافی داشتم منی که تا اون سن از مریضی میمردم و آمپول نمیزدم حالا باید روزی سه تا آمپول میزدم ته دلم خالی شده بود اولین درمانگاه رفتم تا اولین دوز آمپول بزنم آمپول هارو که زد دیگه بغضم ترکید دست خودم نبود انگار دلم گرفته بود و غم همه این مدت حالا سرباز کرده بود باید آمپول هارو تا روز دهم سیکل مصرف میکردم و مجدد سونو میشدم هربار که برای تزریق آمپول ها میرفتم دست و دلم بیشتر می‌لرزید از راهی که توش پا گذاشتم درمانگاهی که آمپول هارو میزدم دقیقا رو به روی حرم بود و همین دلم و آروم میکرد فاطمیه شروع شده بود موکب ها جای حرم برپا شده بودن همه چیز دست به دست هم داد تا من سرپا بشم و بتونم روحیه مو حفظ کنم اون چند روز کذایی تموم شد و من روز دهم سونو شدم خداروشکر همه چیز خوب پیشرفته بود و قرارشد. آمپول آزادسازی بزنم ودوروز دیگه ای یو ای انجام بدم اون دوروز برام اندازه دوسال گذشت
مامان دوتا حبه انگور مامان دوتا حبه انگور ۱ سالگی
داستان اومدن دوقلوها پارت دو😃
سه ماه از عمل واریکوسل گذشت و رفتیم آزمایش دادیم هم از نظر مورفولوژی هم از نظر تحرک عددش بالا رفته بود و دکتر دارو داد که اقدام کنیم برای بارداری و من هرماه به امید بارداری از وسطای ماه بیبی چک میزدم تا آخر ماه که پریود میشدم و دوباره افسردگیم برگشت کرده بود بی دلیل گریه میکردم و حس میکردم دیگه هیچوقت هیچ بچه ای بهم مامان نمیگه:( دیگه بعد شش ماه اقدام حوصله بیبی چک های منفی نداشتم کلی تحقیق کردم و یه مرکز باروری خوب پیدا کردم و پرونده تشکیل دادم نظر دکتر اونجام همین بود که اقدام طبیعی انجام بدیم و درمان دارویی شروع کنیم توی سیکل درمان دارویی بودیم که متوجه شدیم پدر شوهرم سرطان داره و از نظر روحی و جسمی شرایط اقدام و نداشتیم پدر شوهرم چهل روز اومد مشهد خونه ی ما و. متاسفانه بعد چهل روز فوت کرد و اونجا استارت افسردگی شوهرمم خورد و ما دوتا افسرده بودیم که زیر یه سقف زندگی میکردیم بعد یکماه از مرکز باروری بهم زنگ زدن که ببینن نتیجه درمان دارویی چی بوده و چرا دیگه برای چکاپ ماهانه نرفتم و منم با خودم کلی کلنجار رفتم و با شوهرم صحبت کردم میدونستم اگه بچه دار بشیم روحیه شوهرم کلی عوض میشه و ممکنه افسردگیشم خوب بشه چون شوهرم عاشق بچه بود وقت گرفتم و رفتم مرکز و میخاستم راجع به تصمیم با دکترم صحبت کنم☕