۲۶ پاسخ

من دوس ندارم کسی ب بچم شیر بده اما خب بچش کوچکه دیگه نمیشه سرگرمش کرد یا چیزی داد بخوره تا مامانش بیاد خودش باید میموند یا زودتر میومد شمام قصدت خیر بوده دیگه

دیگ امام رضا از مادری ک بچه ۲یا ۳ماهه داره توقع زیارت نداره
همون پیش بچه اش میموند بهتر بود
شاید ناراحت شده
راستش منم بودم ناراحت میشدم

خدا خیرت بده کار درستی کردی
از طرفیم مادر حق داشته ناراحت بشه ولی نه این ک تشکر نکنه وظیفش بوده اول یه شیشه شیر حداقل پیشش میزاشته بعد میرفته

خب چرا زنگ نزده مامانش خودشو سریع برسونه 🤔🤔🤔 باید همون موقع که گریه میکرد سریع زنگ میزد بیا برو اروم کن بد برو

خدا پاداش کارت رو بده عزیزم
آره خوب کردی چ اشکال داره اون طفل معصوم کباب شده دیگه

مهمترین وظیفه مادر مراقبت ازبچشه نه اینکه ول کنه طفلی رو بره زیارت ،

میگه یه شکم سیر شیربخوره محرم میشه

من به این فکر میکنم چه شوهر خوبی داشته وقتی اومد چیزی نگفته ؟همسر من خیلی رو بچه حساسه.اصلا طاقت گریه بچه نداره.

خدا خیرتون بده ،اون زبون بسته رو آروم کردی..تعجب میکنم میگن ناراحت میشیم..آدم یک گربه یا سگ گرسنه رو ببینه براشون نونی چیزی میریزه اینکه آدمه و بی زبون و غذاش فقط شیره..به هرحال تجربه شد برای مادرش که همینطوری بی چیزی بچه رو نزاره بره حتی برای ده دقیقه

چی بگم ، کار مادره اشتباه بوده ولی در مورد کار تو نمیتونم‌ نظری بدم ، من باشم ناراحت میشم کسی به بچم شیر بده ولی خب خودمم مراعات میکنم خیلی منتظر نمیذارم بچه کوچیکو ، خودشم مقصر بوده

اتفاقا باید دستت هم بوس میکرد هم ب بچش شیر دادی هم آروم کردی ی پدر برا بچه دوماهه چیکار میتونه بکنه من ک اگه جا اون بودم ازت تشکر میکردم ک ب داد بچم رسیدی

نه عزیزم کار خیلی درستی کردی حالا شیر خورد مگه چیکار شده من خودم بودم واقعا خوشحال میشدم بچه آروم کردی خدا خیرت بده

عزیزم زیارتتون قبول باشه
اتفاقا کار درستی کردید منم جای شما بودم همین کارو میکردم
شاید مامانش خجالت کشیده یا شوک شده یا حتی ناراحت شده ولی مهم بچست که اروم شده و پدرشم که اجازه داده
خیلیا دوست ندارن غزیبه ب بچه شیر بده ولی تو شرایط خاص فرق میکنه دیگه دوست داشتن اونا مهم نیست حال بچه مهمه
خداخیرتون بده ❤️

نه عزیزم منم دوست ندارم بچم شیر کسی رو بخوره مخصوصا اگه غریبه باشه

منم الانم بجای مامانه شوک شدم،دوس ندارم شوهرم این حرکت بزنه

احتمالا مامانش دستپاچه شده با گریه بچه اش فراموش کرده تشکر کنه دلت رو بد نکن خدا اجرت بده. من چون خودم بچه ام شیرخور بود کلا حس خوبی نداشتم به اینکه کسی که غریبه است و نمیشناسم به بچه ام شیر بده.اما خوب چاره ای هم نبوده بچه گرسنه بود پدرش هم اجازه داده.

بچه پسر بود یا دختر اگه پسر بوده که بزرگ بشه بتو محرم میشه اگه دختر بوده بزرگ بشه به شوهرت محرم میشه

شاید مامانه ناراحت شده باشه ولی شما ثواب زیادی کردی.
من حتی با تعریف شما هم دلم ریش ریش شد واسه طفل معصوم

راستش منم بودم ناراحت میشدم . ولی شما نیتت خیر بوده

بله که کارتون درست بوده یعنی باید به بچه میفهموندن گریه نکن مامانت رفته زیارت 😅باباش هم راضی بوده دیگه

نه عزیزم شماهاست درست بودگلم ،منم توبیمارستان چون پسرم شیرخشکی بودبهم میگفتندبیاپسرتوشیربدیم تازودخوب بشه ولی دکترش نمیذاشت میگفت نه

مشکلم داشته باشه باید به شوهرش بگه🫤یه تشکر چیه مگه.خدا خیرت بده

نه خوب کاری کردی گناه داشته بچه مقصر مادرش بوده که این همه وقت رفته به فکر نبوده

دستت درد نکنه ، نیتت خیر بوده

یعنی مادره گوشی همراهش نبوده

بله درست بوده ‌

سوال های مرتبط

مامان دل سا🐣 مامان دل سا🐣 ۱ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت