سوال های مرتبط

مامان آیلا مامان آیلا ۲ ماهگی
تجربه زایمان
۳۹ هفته ۵ روز بودم صب رفتم بهداشت ک نامه بده برم بیمارستان برای اینکه چرا زایمان نمیکنم
نامه داد رفتم بیمارستان معاینه کرد ی سانت باز بودم نوار قلب گرفت گرفت خوبه ولی برای هفته تو باید عالی باشه برو ناهار بخور باز بعد از ظهر بیا ک دوباره نوار قلب بگیریم از صبح هم احساس کمر درد خفیف داشتم اومدم خونه دردام یکم بیشتر شده بود عصر رفتم بیمارستان قبلش هم خونه کلی ورزش کردم تو ماشین احساس خیسی پیدا کردم رفتم بیمارستان گفت کیسه آبت سوراخ شده نوار قلب گرفت گفت خوبه ولی ترشحاتم زرد رنگ بود گفت برو بیمارستان (چون اون بیمارستان زایمان قبول نمیکنه) اومدم خونه ابریزشم بیشتر شده بود اصلا ب ذهنم نرسید از استرس ک چرا ترشحاتم مثل آب نیس چرا زرده
وسایل جمع کردم ی ساعت تا بیمارستان راه داشتم رسیدم تا بیمارستان تو ماشین دردام زیاد شده بود هر ۵ دقیقه ی بار می‌گرفت رسیدم بیمارستان پسرم رو سپردم ب‌ مادر شوهرم رفتم زایشگاه گفت چرا اومدی تخت خالی نداریم چون ۹ آذر بود گفتم آبریزش دارم گفت برو بخواب معاینه کنم تا معاینه کرد دیدم ترشحاتم سبزه گفت آمونیاک غلیظه مدفوع کرده دهانه رحمم هم ۳ سانت بود چون فعالیت زیاد داشتم دهانه رحمم اومده بود پایین اگه دوست داشتین بگین بقیه ش رو هم بنویسیم
مامان مامان فندق

🥹🧸 مامان مامان فندق 🥹🧸 ۲ ماهگی
قسمت چهارم
رفتیم سونو اول بچم تکون نخورد دکتر گفت برو موز بخور بیا دوتا موز خوردم یکم راه رفتم یکی تکون خورد ولی دوباره ک رفتم خوابیدم تکون نمیخورد فشارمم خوب بود ۱۳ بود دکتر بهم گفت احتمالا ۳۸هفته دیگه زایمان میکنی ولی وقتی دید بچه تکونش خیلی کمه نمیدونم چیش مثلا باید ۸از ۸باشه‌برای من ۶از ۸ بود گفت دوتا عدد کمه گفت سریع اورژانسی برو بیمارستان گفتم میشه برم خونه دوش بگیرم گفت ن اصلا باید سریع خودتو برسونی گفتم الان اونجا چکار میکنن گفت ازت نوار قلب میگیرم فشار میگیرن اگر خوب بود میای خونه تا ۳۸هفته اگر اوکی نبود نگهت میدارن سه روز تا بری توی ۳۷ هفته ۳۶هفته و ۵ روز ام بود
با کلی استرس و دلشوره راهیه بیمارستان شدیم ساعت ۵ عصر بود داشتن اذان میگفتن…
وقتی رسیدیم بیمارستان نامه دکتر و نشون دادم فشارمو گرفت فشارم ۱۲بود دکتر و صدا کردن امد گفت بخاب معاینه کنیم وقتی معاینم کرد گفت یه سانت باز شدی کیسه ابتم سوراخ شده داره گفتم اخه من هیچی متوجه نشدم گفت شاید تازه سوراخ شده…
.
مامان مبین و هامین مامان مبین و هامین ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱
من ۳۵هفته و۶ روز بودم ک شبش کار سنگین انجام داده بودم دکترم بهم گفت چون اولی رو زود زایمان کردی اینم زود زایمان میکنی دیگ من داشتم کارای خونه قبل از ب دنیا اومدن نینی رو انجام میدادم ک از یک شب کمر درد و انقباضاتم شروع شد انقباض انچنانی نداشتم هر نیم ساعت میگرفت صبح ب ابجیم زنگ زدم گف درد زایمان خلاصه رفتم دوش گرفتم تا اماده شدیم ساعت ۱۱شد گفتم بزار برم ی بیمارستان نزدیک اگ گفت درد زایمانته میرم بیمارستانی ک خودم میخوام رفتم خلاصه معاینم کرد و ان اس تی گرفت گفت درد زایمان ولی چون سزارینی هستی خونه نرو یا همینجا بستریت میکنیم یا برو همون بیمازستانی ک میخوای خلاصه من چون تعریف بیمارستان ایت الله کاشانی رو شنیده بودم رفتم اقا ساعت ۲رسیدیم نگم از بیمارستان مضخرفی ک داشت اونجام معاینه کرد گفت دهانه رحمت بستس ولی ان اس تی انقباض نشون میداد در حد هر بیست دقبقه ی بار گفت من جای ندارم تو رو بستری کنم برو بیمارستان مهدیه رفتم مهدیه و اورژانس زنان بستری شدم ی چند ساعت تحت نظر بودم ک انقباضاتم بیشتر شد دیگ خلاصه گفت برو بلوک زایمان تا شب بمون ک اگ درد زایمانی بود سزارینت کنیم منم هیچی نخورده بودم و نمیزاشتن بخورم اینم بگم محیط بیمارستان مهدیه بهتر بود من راضی بودم
ادامه پارت۱ میزارم