۸ پاسخ

عزیز دلم خدا🥰 حفظشون کنه برات

منم همین کارو کردم و جای دخترم جداشد یه مدت ،الان سه سال که مث کنه چسبیده و ول کن مانیس دوباره برگشت تو تخت ما😂

اخی چقدر نازه خدا حفظش کنه🥹

جووونم چ ناز خوابیده🥹

ای جونم🥺🥺

عزیزممم❤️❤️❤️چه کار خوبی کردی .من از اول نمیذاشتم بچم رو تخت کنارم بخوابه همش تو گهواره بود تا ۷یا ۸ ماهگی بعدشم پایین تخت خودمون میخوابید
بعد ک خونمون اتاق اضافه داشت حدودا ۱سال وچندماهش بود اتاقشو جدا کردم تا ۲سال و نیم ک دوباره خونمون تک خواب شد و بخاطر شرایط روحی خودم بهم وابسته شده بود تا بلاخره بعد ۱سال دوباره جاشو جدا کردم الان خیلی بهتره

وای منم میخواستم دخترمو جدا کنم انقد بغض داشتم

اما شوهرم ک همش میگف نکن گناه داره
اونموقع سارا ۳سالش بود
الان یه سالیه اومدیم خونه ای ک تک خوابه

اینجا عادت کرده ب من حسابی

همش دوس داره کنار من بخوابه🥲

بهش میگم داداشی بدنیا بیاد باید اون کنارم باشه

میگه اونوقت داداشی بین منو تو بخوابه


میگه اخه کنارت آرامش دارم،اخه دلم قنج میره برا اینجور صحبت کردنش

ای جااان دلم خدا حفظشون کنه برات عزیزمم🥺🥺🥺💙

سوال های مرتبط

مامان ابریشم مامان ابریشم هفته سی‌وششم بارداری
امروز ٢٦٠ روزه كه از با هم بودنمون ميگذره و تو توي وجودم داري شكل ميگيري💗🤍

دخترم منو تو ٢٦٠ روز تو يه تن بوديم
از يه رگ و خون مشترك زنده مونديم
از يه بدن تغذيه كرديم و دووم آورديم
انقدر بهم نزديك بوديم كه من از اين به بعده زندگيم جونم برات در بره
از اين به بعد وقتي خوشحالي منم خوشحال ميشم
وقتي غمگيني ناراحت ميشم
وقتي درد داري درد منم درد ميكشم
ما تا هميشه به هم وصليم و هيچ چيز و هيچ كس نميتونه اين ارتباط قوي رو كمرنگ كنه

٢٠ روز ديگه وقتي از خواب بيدار بشم احتمالا از سر عادتِ اين ٢٦٠ روز دستم رو روي شكمم بزارم تا حركتاي قشنگتو زير پوست تنم حس كنم ولي يدفعه يادم ميفته كه تو ديگه تو دلم نيستي و مطمئنم عجيييب دلم براي اين روزا تنگ ميشه

براي لگدهات براي سكسكه هاي بامزه ت حتي براي شكم بزرگي كه روزي چند بار جلوي آينه از زاويه هاي مختلف نگاهش ميكنم🥲

چند روز پيش كه پر از دردهاي مختلف بارداري بودم يه تاپيك زدم و نوشتم نميدونم دلم براي اين روزاي سخت تنگ ميشه يا نه!!
ولي الان ميبينم من همين الانش هم درداي اون روز رو فراموش كردم و فقط دارم به دو هفته ي آينده فكر ميكنم كه قراره تو رو تو بغلم بزارن🥹

كمتر از ٢٠ روز ديگه آغوش تو خونه ي من ميشه…جايي كه هميشه امنه .. هميشه پر از عشقه🤍

ابريشم من بايد بدوني كه از همين الان بيشتر از هر كس و هر چيز توي دنيا دوستت دارم.

براي خنده هات دعا ميكنم
براي اشك هات صبورم
و براي رويات بي قرارم💗✨

تو هديه خدا به قلب مني، دختري كه به خاطرش قوي تر ميشم، صبورتر ميشم و دنيا رو قشنگ تر ميبينم،،

ابريشم تو تمام دنياي مني🤰🏼

٢٠ روز مانده تا وصال
٤٠٥/٤/٦________شنبه
بماند به يادگار

#فرزندپروري
مامان معجزه خدا🌱❤ مامان معجزه خدا🌱❤ ۲ سالگی
امشب قراره برم بیمارستان و فردا نوبت عملمه...
این ۹ ماه برام پر از چالش و استرس و کلی فکر و دغدغه و... گذشت...
با یه پسر بچه کوچیک که تازه ۲۰ ماهش شده...
عادت کرده تازگیا بغلم خوابش میبره و نمیدونم این دو شب قراره چه جوری جدا بمونیم از هم...
یه حس عذاب وجدانی داره خفه ام میکنه که این مدت نتونستم به خاطر شرایطم اونجوری که باید کنارش باشم و باهاش وقت بگذرونم و مادری کنم براش...
و از این به بعد شرایط متفاوت تر میشه...
انقد دلم گرفته که چشمام هی پر اشک میشه و فقط میریزه... با اینکه خوشحالم از اینکه بارداریم تا به این هفته به خیر و سلامتی گذشته و همه چی خوب بوده ولی میگم کاش ۲،۳ سال دیگه تجربه اش میکردم...
تازه تازه داشتم به همه کارهام و خودم و زندگیم میرسیدم... تازه چند هفته اس خواب شب پسرم درست شده و میتونستم تنهایی جایی برم و وقت بگذرونم، با پسرم دوتایی کلی بازی میکردیم و ... که دوباره قراره با چالش های نوزادی و... دست و پنجه نرم کنم...
از پروسه شیر دادن و... که تو زایمان اولم عاشق حس و حالش بودم ولی الان از اونم میترسم و حسم نسبت بهش خوب نیس...
حتی الان بخاطر این فکر هایی که میاد سراغمم عذاب وجدان میگیرم...
حالم یه جوری عجیبیه و خیلییییی از اون حس و حال و بهم ریختگی هورمون های بعد زایمان میترسم... از اون حس افسردگی که از الان اومده سراغم...
فقط میخوام خدا کمکم کنه که برای هیچکدومشون از مادری کردن کم نزارم...
هوا هم یه جوری گرفته و ابریه که حالمو چندبرابر بدتر کرده...🥲
امیدوارم این فسقل خان که فردا قراره بیاد بغلم پسر خوب و ارومی باشه...🥺

قربون مظلومیتت مهیارم🥺🫀 رفیق کوچولوی مامان🥲

بازم شکر که خدا منو لایق ۲ تا از فرشته هاش دونسته...🥲🙂

۳۸ هفته و ۶ روز
۱۹ بهمن ۱۴۰۴