تجربه زایمان طبیعی
قسمت دوم

ولی متاسفانه موقع تعویض شیفت بود
نیومدن ومن به شدت ترس تمام وجودمو گرفت
دردها شدت میگرفت که به مامام گفتم بدنمو ماساژ بده
کمی ماساژ داد ولی خیلی اثر نمیکرد چون من وحشت کرده بودم
یهو کیسه ابم پاره شد و از گرماش بدنم ارامش گرفت
مامام نگاه کرد به آب جنین که چه رنگیه
گفت دردات بیشتر خواهد شد
من بیشتر ترسیدم چون انگار هیچ تجربه ای نداشتم تو این شرایط بودم
مادرم یهو‌ وارد شد و شد قوت قلب من
دستشو گرفتم
یهو چنان به سرعت پیشرفت کردم که
فرصت نشد مامام روی لباس کاور نایلونی بپوشه 🤭
گفتم دستشویی بزرگ‌ دارم گفت بچه اس
زور نده زور نده. داشت لباسشو میپوشید 😅🤣🤣🤣
تو زایمان اولم که همین ماما بود لباساشو پوشیده بود ولی بچه نمیومد
الان بچه عجله داشت
گفتم نمیتونم خودمو نگه دارم
حتی تخت پایینمم برنداشته بود 🫡🥴
مامانم میگه من دیدم سر بچه بیرونه
و دختر قشنگم تو روز عید مبعث به دنیا اومد 😍
در حالیکه تو زایمان پسرم یکم که سر بچه دیده شده بود سریع بیرون کشیده بودش

شکر خدا زایمان خوبی بود
بیشتر ترس بود درد نبود
فکر نمیکردم بتونم بدون بی دردی تحمل کنم
دیدم الکی فقط به خودم ترس داده بودم
و فقط اون از ۴ به به ۵ سانت رسیدن کمی سخت بود
که تو هردوتا زایمانم مشابه بود

دوستان گلم خواهشا نترسید
ترسیدن و تلقین بیشتر دردناکه
ان شاءالله زایمان راحتی داشته باشید.

۶ پاسخ

عزیزم مامات کی بود؟ راضی بودی؟ و هزینه چند گرفت؟

کدوم بیمارستان زایمان کردید عزیزم

چرا من گریه ام گرفت
قربون مامانت🫂
دلم مامان خواست
خدا برات نگهش داره
من زایمانم طبیعی نبود
ولی خیلی تنها بودم خیلی خیلی خیلی💔💔💔💔
الهی ک قدمش خیر باشه
الهی ک سبز بمونید کنار هم😍🫂😘❤️

اسم دخترت رو چی گذاشتی؟!

خداروشکر انشالله برا ما هم مث اب روون بگذره

من دیروز رفتم معاینه ۳۹ هفته ۳ روز گفت بچه بالاس دهانه رحمم کلا بستس بعد گفت چون زایمان اولته دهانه رحمم هنوز بستس زایمانت خیلی سخته ۴۰ هفته ۳ روز نیمه شعبان اگه درد نداشتی تو این هفته بیا اونموقع باید بستری بشی

سوال های مرتبط

مامان نازبالالار مامان نازبالالار روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌
مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۳ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان محمد مهدی مامان محمد مهدی تولد
سلام مامانا
تجربه زایمان طبیعی
من روز پنجشنبه دکترم گفته بود و رفتم بیمارستان ولی معاینه کرد گفت ۲ سانتی و بچه تو لگن نیومده برو
من اومدم و کلی پیاده روی کردم،کلی ورزش و پله نوردی،آخر شب هم گل مغربی گذاشتم.
دیگه ۵ صبح بود که با یه کم درد بیدار شدم و دیدم کیسه آبم پاره شد یه ساعتی تو خونه درد کشیدم و اومدیم بیمارستان و بخاطر ورزش ها ۴ سانت شده بودم.
اولش بخاطر درد زیاد گفتم من اپیدورال میخوام ولی به ماما همراهم زنگ زدم و اومد گفت نه نزن خودم تو درد ها کمکت میکنم و واااااااقعا خیلی خوب بود.
من سر بچه اولم ماما نگرفتم و اذیت شدم همش از درد به خودم میپیچیدم ولی ایندفعه گرفتم و واقعا کار بلد و خوش اخلاق و همراه بود.
(مامانای شهرکردی خانم افخمی بود مامام)
دیگه خلاصه سر بچه بالا بود و تو لگن نیومده بود ولی با ورزش هایی که بهم داد سر بچه پایین اومد و با همکاری و تنفس خودم درد ها رو گذروندم و ساعت ۱۰ زایمان کردم.
گاز بی حسی هم مدام بینش استفاده می‌کردم و همینم درد هامو کم می‌کرد.
دیگه همین که سر بچه اومد دیگه دردی نداشتم و بعد فقط موقع بخیه زدن درد داشتم که قابل تحمل بود.
مامان راستین🩵 مامان راستین🩵 ۵ ماهگی
تجربه طبیعی پارت ۳
ساعت ۱۱ شب من دردام شروع شد وحشتناک نبود ولی خیلیییی شدید بود غیرقابل تحملم نبود من با تنفس با ابگرم گرفتن به کمرم کنترل میکردم فقط فاصله هاش خیلی کم بود تا ساعت ۱۲ وربع هر دودیقه من ۳۰ ثانیه درد شدید داشتم یهو دیگ از ۱۲وربع دردا به فشار تبدیل شده بود و احساس دفع میکردم ماما گفت سریع بیا روتخت معاینه کنم منم گفتم میشه بی دردی بگیرم؟ گفت میتونی تحمل کنی گفتم اره🫤گفت پس نمیخواد یهو گفت خانم فول شدی😐😐😐😐سریع رفت به دکتر زنگ زد و به من گفت هروقت دردت گرفت فقط زور بزن نترس بچه نمیاد و من به حرفش گوش دادم سریع دکتر اومد از ساعت ۱۲وربع تا یک من هروقت دردم میگرفت فقط زور میزدم دردم اروم میشد تنفس میگرفتم بازم میگم دردا شدید بود ولی اونجوری وحشتناک غیر قابل تحمل نبود😅ساعت یک رفتم رو تخت و دکتر گفت ماشاالله پرینه ات عالیه بدون برش داریم میریم جلو و به من میگفت فقط زور بزن من با تمام توان زور میزدم و اصلا جیغ نمیزدم همسرم بالاسرم بود وفقط روحیه میداد تو زور اخر که سر بچه میومد عطسم گرفت و کار خراب شد🤦‍♀️
مامان آریان مامان آریان ۷ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان طلا مامان طلا ۴ ماهگی
تجربه زایمان قسمت چهارم
تا رسیدن به نمی‌دونم ۴یا۵ سانت بود که دردهام با تنفس قابل تحمل بود.
ولی خیلی خسته بودم. ماما گفت بیدردی میخوای گفتم آره.منو برد اتاق زایمان و گفت باید رو تخت زایمان بهت بیدردی بزنیم که به ده سانت رسیدی چون تو خوابی نمی‌تونیم جابجا کنیم. گفتم با این بیدردی بی زور نشم و بچه بمونه تو کانال و زور نداشته باشم برای تولدش، گفت نه عزیزم درد آخر اینقدر زیاد است که خودت بیدار میشی.
خلاصه نشستم رو تخت زایمان و مسیول بیدردی هم شروع به کار کرد. این بیدردی از طریق تنفس و زدن آمپول به سرم بود و اصلا به کمر آمپول نزدن.
منم خوابم برد
با درد شدید بیدار شدم که ماما می‌گفت یک زور بده یک زور بده، منم چشمام را که باز کردم دکتر هم روبروم بود و گفت هر وقت گفتم زور بده که زیاد پاره نشی . خلاصه بچه اومد و گذاشت رو سینم و من نازش میکردم و میگفتم چرا گریه نمیکنه.
خلاصه صدای گریه هم شنیدم و بچه را بردند و من گفتم میخوام بخوابم که متوجه خروج جفت هم شدم که دکتر گفت این هم جفتش که کامله.
و بخیه زد که گفت کم بخیه خوردی.تا حدودی تو خواب درد بخیه را متوجه می‌شدم.
مامان محمدامین مامان محمدامین ۸ ماهگی
من دردام داشت منظم میشد هر ۵ دقیقه یکبار بیدار میشدم جیغ میزدم دوباره ول میکرد تو تمام مدت همسرم و مامانم میومدن کمرمو ماساژ میدادن و اشک میریختن الهی قربونشون برم ولی مامانا من انقدر خوشحال بودم که دارم طبیعی زایمان میکنم خلاصه گفتم بیارید آمپول زور بزنید گفتن نمیشه ممنوعه گفتم بی حسی میخوام دکتر اومد گفت عزیزم خواهش میکنم اینکارو با بدن خودت نکن خیلی خوب پیشرفت کردم من چون دهانه رحمم باز بود اما سر بچه نیومده بود اجازه ورزش نداشتم و حتی قبلش رابطه هم نداشتم خلاصه من هر ساعت که رد میشه ۲ سانت باز میشدم ساعت شد ۸ شب و منو بردن وان حمام تا تونستن کمرمو ماساژ دادن و من اینجا دردام به شدت زیاد بود سریع اومدن دیگه منو درآوردن از آب و بردن تخت من اصلااااا تا اون موقع یکبارم زور نزده بودم به خاطر همین هیچی نفهمیدم اومدن کیسه آبمو به زور پاره کردن و وامانمو با کتک انداختن بیرون🤣🤣🤣دکترم سریع اومد و کلی قربون صدقم رفت و گفت دیدی چقدر آسون بود😑🤣
بعدش به من گفت وقتی دردت گرفت زور بزن وقتی تموم شد نفس عمیق بکش منم سه تا زور اساسی دادم برش پرینه زدن بهم و بچه اومد خداروشکر باورتون نمیشه چقدر کوچولو بود مامانا بدترین قسمت فشار دادن شکم بود من اصلا متوجه برش نشدم بعدشم بچه رو بردن با خودشون بعد دوباره شکممو فشار دادن هر چی خون و جفت بود ریخت بیرون ....
مامان پناه مامان پناه ۹ ماهگی
سلام خانما تجربه من به عنوان مامان اولی زایمان طبیعی
اینقدری که ترس داشتم و وحشت داشتم از چیزایی که در مورد زایمان طبیعی شنیده بودم از معاینه ها گرفته تا خوده زایمان
چون دیابتی بودم دکتر گفت 37هفته ختم بارداری
رفتم معاینه شدم گفتن یه سانت بازی و دهانه رحمت خیلی نرمه
من از هفته 37روزی نیم ساعت پیاده روی و روزی دو تا شیاف گل مغربی و ورزش های که خیلی تاثیر داشت و رابطه بدون جلوگیری
رفتم معاینه تحریکی انجام دادم چون تجربه نداشتم اینقدر ازش استرس داشتم و حالم بد بود که چقدر وحشتناک ولی واقعا اینجوری نبود با تنفس میشد تحملش کرد و بستگی داره کی معاینه کنه
یه شب بعد از معاینه تحریکی کیسه ابم پاره شد و ساعت دو شب بستری شدم
با آمپول فشار و ورزش ها و وان آب گرم و ماساژ ها ساعت و نه و نیم صبح دخترم دنیا اومد
سه تا بخیه خوردم
ماما همراه داشتم واقعا واقعا خیلی تاثیر داشت و خیلی خوب بود از صفر تا صد کارا خودش برام انجام داد و همش کنارم بود تا دو ساعت بعد دنیا اومدن بچه
به عنوان مامان اولی که تجربه کردم دردش یکم بد بود ولی از لحاظ روحی من اذیت شدم و درد تو کمرش قابل تحمل بود یکم تو زیر شکم میزد تحملش سخت بود یکم ولی راضی ام و می ارزید
اینم تجربه من