تجربه زایمان طبیعی

اول از زایمان اولم بگم که فوق‌العاده عالی بود
چون بی دردی رمی فنتانیل گرفته بودم
۴ ۵ سانت بودم که گرفتم
در مورد زایمان دومم
چون nst و سونوپروفیلم خوب نمیشد
یبار بستری شدم
به خاطر همین بعد ترخیص هفته ای دو سه بار میرفتم nst و سونو پروفیل
اب دور جنین هم در حداقل میزان نرمال یعنی ۱۰ بود

دهانه رحمم هم نرم و باز بود ۲ فینگر
معاینه تحریکی هم شده بودم
دو روز قبل زایمان هم خونریزی کردم رنگ‌ روشن که بستری نکردن و مرخص شدم ساک زایمانمم برده بودم 😅
روز زایمان هم رفتم nst بگیره
که گفت ضربان قلب افت نشون داده و بستری کرد اصلا باورم نمیشد
زنگ زدم مامام گفتم بستری شدم بیا
گفت باشه
مامام گفت یکی از دوستام که باهام کلاس زایمان شرکت میکرد هم
کیسه ابش پاره شده
اونم ویژه اونه

یعنی دوتا زایمان هم زمان 😂

رفتم اتاق زایمان
سرم وصل کردن
مامام اومد
دوستمم اومد
اون سریه ساعت زایمان کرد
بعدش نوبت من شد😁 برام از طریق سرم امپول فشار زد با چند قطره شروع کردن
چیزی که تو زایمان اولم خود به خود وطبیعی طی شده بود 😮‍💨
۴ ۵ سانت که شدم دیدم درد دارم کمی درخواست بی دردی کردم‌

۳ پاسخ

ده سالته ؟😑

عع چرا تاپیک بعد تو حذف کردی

من دهانه رحمم بستس دیروز رفتم بچه هم بالا بود یعنی آمپول فشار بزنن باز میشه؟ بی دردی هم میخوام مت فک کردم اگه آمپول فشار بزنن دیگه نمیشه بی دردی بزنی

سوال های مرتبط

مامان حسنا مامان حسنا ۹ ماهگی
مامان بردیا✨️🧸 مامان بردیا✨️🧸 ۸ ماهگی
سلام منم بالاخره زایمان کردم
#تجربه زایمان طبیعی پارت ۱
من پنجشنبه برای معاینه و ان اس تی که خود دکتر نوشته بود رفتم بیمارستان
ان اس تی چندتا انقباض کوچیک نشون داد ولی گفت که ضربان قلب بچه خیلی تنده
دکترم معاینه کرد همچنان ۲ سانت باز بود دهانه رحمم ولی بخاطر ضربان قلب بچه گفت که اورژانسی بستری بشم.
من پنجشنبه بستری شدم ساعت ۱۱ظهر
تا ساعت حدودا ۴ بعدازظهر با آمپول فشار هم دهانه رحمم باز تر نشد
کم کم معاینات دردناک شروع شد و دردهای منم همینطور
دردها بیشتر میشدن و دهانه رحمم نهایتا ۳سانت شد
من تا ساعت ۲صبح درد کشیدم و کیسه آبم رو پاره کردن و بخاطر درد زیاد بهم مسکن تزریق کردن که نهایتا ۱ ساعت جلو درد هارو گرفت ولی تا میدیدن که من دردم کمتر شده میومدن معاینه تحریکی انجام میدادن
ساعت ۳صبح انقدر گریه کردم و گفتم درد دارم که اپیدورال بهم تزریق کردن با دهانه رحم ۳ سانت و گفتن احتمالا تا زایمان اثرش بره
بعد اپیدورال حالم خیلی خوب شد و بلند شدم ورزش کردم
مامان جوجو مامان جوجو ۲ ماهگی
تجربه زایمان :
منم اومدم از تجربه سخت و دردناکی که داشتم بگم
من ۴۰هفته شده بودم درد نداشتم دکترم گفت اگه دردت نگرفت جمعه یعنی ۱خرداد بیا بستری شو که دارو بگیری
من باخودم میگفتم زودتر میرم پنج شنبه میرم چون شوهرمم چهارشنبه از شهرستان میومد مشهد
ولی یهو سه شنبه دردام شروع شد دیگه ورزش کردم دوش گرفتم ظهر ساعتای ۳و خورده ای رفتیم با مامان و بابام سمت بیمارستان رضوی
رفتم معاینه شدم یک سانت بودم
چون هفته ام بالا بود بستریم کردن
البته چون شوهرم نبود برای بستری دکترم باید دستور میداد که خداروشکر گفت بستری بشم
ساعتای ۴ونیم بود بستری شدم
اتاق زایمان خصوصی گرفتم که مامانم همراهم باشه وگفتن تو اتاق عمومی گوشیمو میگیرن منم چون شوهرم تو راه بود گفتم برم خصوصی ببینم کی میرسه و در ارتباط باشیم
بستری شدم برام قرص گذاشتن نمیذاشتن تکون بخورم بهم دستگاه وصل بود بااین وجود پیشرفتم خوب بود تا ساعت ۷ سه سانت وخورده ای شدم تعویض شیفت بود ماما جدید اومد گفت کمکت میکنم زودتر زایمان کنی معاینه تحریکی کرد کلی جیغ زدم و درد کشیدم
کیسه آبم پاره شد و پنج سانت شدم
ولی
مامان دخترای ناز مامان دخترای ناز ۲ ماهگی
بعد 4 روز اومدم تجربه زایمان بزارم
یکشنبه صبح بدون هیچ دردی رفتم بیمارستان دو سانت بودم که گفتن باید بستری بشی چون چها هفته رو رد کردی ساعت ده بستری شدم تا ساعت دو اینا همون دوسانت بودم دردم نداشتم تا ساعت چهار که چهار سانت شدم بازبدون درد که دیگه گیر کردم توی چهار سانت ساعت 5.5 عصر وایسه آب رو پاره کرد دکتر،دردا کم کم داشت شدید میشد بدون اینکه دهانه رحم پیشرفت کنه تا ساعت 7.5 همون چهار سانت بودم که دکتر گفت نه دهانه رحم نرم میشه ونه بیشتر باز میشه که دو تا آمپول نرم کننده زد چند دقیقه بعدم آمپول فشار که اصلا افاقه ای نکرد دردا شدید بود اما هیچی به هيچی ساعت ده شب دکتر خودش معاینه کرد گفت سر بچه کاملا تو لگنه وانگار گیر کرده اگر تا نیم ساعت یا یه ساعت دیگه زایمان نکنه احتمال خفگی بچه هست بعد یه امپول زد
سر نیم ساعت شدم نه سانت ساعت ده وچهل وپنج دقیقه هم دخترم بدنیا اومد در کل نسبت به زایمان اول راحت تر بود تو زایمان اول هفت ساعته زایمان کردم سر این از زمان شروع درد تا زایمان پنج ساعت طول کشید انگار بعد زایمان من اون آدم پنج دقیقه پیش نبودم که انقدر درد داشتم دردا تموم شد ورفت الانم فقط یکم بخیه ها خشک شده واذیت میکنه
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان هامین مامان هامین روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
من امروز که بستری شدم چهل هفته بودم
دردنداشتم‌‌
با القای زایمان(سرم فشار)زایمان کردم
از اولم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و خداروشکر زایمانم تقریبا خوب بود

ساعت ۹بستری شدم معاینه شدم دوسانت بودم ،ده سرم تزریق کردن ،ساعت یازده که معاینه شدم گفتن چارسانتی و کیسه آبمو پاره کرد
بنظرمن درد معاینه ها خیلی کلافه کنندس
درخواست اپیدورال کردم که دوازده برام زدن و خیلی خوب بود تقریبا هفتاددرصد دردا از بین رفت
ماماهمراهم بهم چندتا ورزش گفت و کمرمو ماساژ میداد ؛که هشت سانت شدم
میتونم بگم تااینجا هیچ دردی نداشتم اینم بگم من هیچ کلاس امادگی زایمانی شرکت نکرده بودم
از اینجا به بعد انقباضا خیلی سریع بود و یه درد قابل تحمل که باید دیگه باهاشون همکاری کنید تو انقباضا زور بزنید ،که بردنم رو تخت زایمان دکترمم اومد و ساعت یک و نیم زایمان کردم
یکساعتم بخیه هام طول کشید
پسرمم وقتی بدنیا اومد سریع بردنش واسه اکسیژن چون بند ناف پیچیده بود دور گردنش
بعد سه ساعت آوردنش
من از زایمانم راضیم واسه من طبیعی خیلی خوب جواب داد