مامانا بچم همه چیزش به موقع بود، اماخب تو حرف زدن خیلی کنده، یعنی یجورایی خیلی بازیگوشه،همش درحال راه رفتنه، اصلا یجا بند نمیشه ادم بخاد دوتا کلمه بهش یاد بده، چنتا کلمه هم بیشتر نمیگه، بیشتر با ایما اشاره یا آوا منظورشو میرسونه، دیشب یچیزی ازش دیدم تا مرز سکته پیش رفتم ،انقد گریه کردم به هق هق افتادم یعنی دلم داشت میترکید، دیدم بچم همینطوری واسه خودش داره راه میره یدفعه دقت کردم دیدم با پنجه پاش داره راه میره انگار دنیا روسرم خراب شد، اخه قبلا درباره اتیسم خیلی مطلب خوندم که میگفتن علایمش تاخیر گفتاره، یا با پنجه پاشون راه میرن، یا یسری حرکات رو بصورت کلیشه انجام میدن ،یایسری کلمات رو رد هم تکرار میکنن، خب بچه من اینارو داشت،زنگ زدم خواهرم کلی گریه کردم یساعت باهام حرف زد تا اروم شدم، دروغ چرا خیلی از اتیسم ترس دارم، همش میگم نکنه زبونم لال بچم اتیسم باشه، دوسه تا دکتر هم رفتم همشون گفتن رو بچت برچسب نزن، اصلا به این بچه نمیخوره اتیسم باشه، خیلی میترسم، روتمام حرکات بچم حساس شدم ،نمیدونم تا میام خودمو بزنم به اون راه ،یه حرکتی از بچم میبینم که ته دلم خالی میشه، بخدا دارم دیونه میشم، همش فکرم درگیره، چیکار کنم اخه، همش دلم اشوبه

۸ پاسخ

نه عزیزم این رو پنجه راه رفتن خیلی شایعست بین بچه ها، به اسمش واکنش نشون میده؟

شربت امگا ۳بده بهش .من دادم حرف زدنش بهترشد داره کلمه میگه من اینقدرازاین فکرامیکنم..پسرمن حتی به اسمشم واکنش نداشت

عزیزم بنظرم دیگه خیلی استرس الکی میدی بخودت،پسر منم الان فقط کلمه میگه،هرچی هم میگم تکرار نمیکنه یکی در میون شاید،بچه ای ک اتیسم داشته باشه کاملا واضحه کاراش ن که بشینی بگردی ی چی پیدا کنی برچسب کنی بچسبونی بهش،ارتباط چشمی هم حتی ندارن،انقدر کاراشون مشخصه ک سریع ادم متوجه میشه،

براشون جالبه
پسر منم حرف نمیزنه
یه مدت رو پنجه راه رفت من عکس العمل نشون ندادم الان اوکیه
اتیسمم انداختن توی ذهن مادرا
همیتجوری کم استرس داریم اینم اضافه شده

کلمه به نشستن ویاد دادن ربطی نداره من تا الان یدونه کلمه هم یاد رایان ندادم عین بلبل حرف میزنه

عزیزم این نشونه اوتیسم نبست به تنهایی ، نشونه های اصلی اوتیسم بهم ریختگی حسی و عدم تعاملات اجتماعی هست

چه ربطی داره دخترمنم بعضی وقتا ک رقصش میگیره روپنجه راه میره میرقصه ولی دیدم ن اوکی

پسرمنم هنوز جمله نمیگه دیونم کرده. اتیسم ازاول ملومه دختر عموم بچش اتیسم اصلا خدانکنه بچه اتیسم شه خیلی خیلی تابلوعه ده بار میگی بهش وفا فقط تو چشات زل میزنه نمیگه بله هیچی یاد نمیگیره حتی بهزیستی قبولشون نمکنه

سوال های مرتبط

مامان دانه برف مامانش مامان دانه برف مامانش ۲ سالگی
سلام مامانا دارم این متنو مینویسم با گریه 😭😭😭😭😭😭😭
من شاغلم امروز خدا گذاشته به دلم گفتم بزار زود برگردم آمدم خونه دم در کلیدو انداختم در دیدم در قفله از داخل هرچه زنگ همسایه های دیگه رو زدم نبودن نگاه کردم دیگه طبقه دوم هست زنگ زدم پسرشون درو باز کرد گفتم در قفله در پارکینگو بزن برام این فاصله تند تند زنگ خونمونو زدم شک کردم درو پرستار باز نکرد همیشه زود درو باز می‌کرد فورا دوربینو چک کردم دیدم بچم همش داره میپره در حمام وگریه مکنه فورا گفتم یا خدا پرستاره گیر کرده تو حموم آخه تو حموم رفته بود دستشو بشوره چون دستشویی‌مون پله داره یه دونه سخته منم فورا رفتم درو براش،باز کردم اون گریه من گریه بچم گریه 😭😭😭😭😭فیلم دوربینو چک کردم دیدم بچم درو ازش میبنده بعدش نزدیک ۱۲دقیقه این گریه اون گریه بچم وقتی گریه میکرد خودشو می‌کوبید تو در دارم سکته مکنم انقدر گریه کردم 😭😭😭چند روز پیش دستگیره بالکنوبردیم بالا .امروز در حموم ببریم بالا واییییییییییی خیلی،حالم بده بشه تجربه برا همه 😔😔😔
مامان تربچه مامان تربچه ۲ سالگی
خونه مامانم بودم ،خواهرمم بود با بچش،بچه اون ۴سالشه ،یه دو دیقه نگاهم از بچم رفت دیدم با ابپاش اب ریخته تو دوتا گوش بچم سریع با گوشپاک کن و دستمال پاک کردم گوش بچمو،بچم گریه میکرد دستمال رو رو گوش بچه اجیم گزاشتم و به بچم گفتم ببین گوش مهرادم پاک کردم که بچه اروم بشه ،مهراد بچا اجیم شروع کرد گریه کردن ،اجیم تو جمع که خاله ها و خواهرا بودن یه دفعه با اخم گفت چیکار کردی بچه منوووو ،گفتم کاری نکردم فقط دستمال رو دو طرف گوشش گذاشتم و به بچم گفتم ببین گوش اونم پاک کردم که آروم شد بچه ، خیلی ناراحت شدم از برخودش تو جمع ،دلم شکست یهو ،سریع لباس پوشیدم زنگ زدم تاکسی اومدم خونه ، هیچ وقت فکر نمیکردم یه روزی به خاطر بچه با من اینجوری حرف بزنه تو جمع،اصلا دلم نمیخاد مادرا خودشونو دخالت بدن تو بحث و دعوای بچه ها، ولی من فقط خواستم بچه اروم بشه فقط دستمال گذاشتم دو طرف گوش اون و گفتم مامان ببین گوش اونم پاک کردم ، تبه نظرتون کار من اشتباه بوده یا کار اون ؟؟ من باید چیکار میکردم؟ میخاستم بغضم نشکنه که سریع اومدم خونمون ،اومدم اینجا یه دل سیر گریه کردم ،شوهرمم امشب شیفت تا فردا صبحه،من تازه رفته بودم بمونم امشبو