۳ پاسخ

سلاممممم قلبوووم😻
خوبی،رضاخوبه
پ چرا فقط توودوتا دیگه از بچها نبودین گهواره خو اصن قط نشد پ چرابراشما نمیومد

کار خوبی کردید منم بردم دخترمو برف بازی

عیجاااانم رفتین کوه ساولک

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی جانم مامان امیرعلی جانم ۴ سالگی
امروز صبح همسرم رفت دنبال کاراش و گف من امروز تا شب کار دارم سرساختمون کارگر اورده بود خودشم یه ورش مشغول(خونه سازی داریم)نهارم جاتون خالی قرمه سبزی بار کردم و با پسرم دوتایی خوردیم و برا همسرمو بردم براش ساعت ۴ بود دیدم واقعن نیاز ب بیرون رفتن دارم پسرمو اماده کردم ساعت ۴ ونیم ماشینو برداشتم رفتیم سمت شهر بازی گفتم مامان امروز روز توعه هرچی دوست داشتی سوار شو و بخر چند بار پارسال بردم علاقه نشون نداد دیگه نبردم فقط پارک میبردم خلاصه این ک بد غذا و وابسته ک هس اونجا هم عین کنه چسبید بهم گفتم مامان پشمک میخوری؟نه😐افتاب مهتاب سوار میشی بلیط بگیرم نه😑 استخر توپ دوستداری بری نه😮‍💨 گفتم ب ماشین علاقه داره بلیط رالی ماشین گرفتم گف الا و بلا پیاده شیم من نمیخام نمیدونم ایت بچه چرااینجوریه انگار درکی از هیجان و شادی نداره اصلن یه حالیه!،عادیه؟بچه ها شماهم اینطورن؟تابستون رفتیم شمال با دوست همسرم ک پسرش سه ماه بزرگترازاینه سوار شاتل شدیم یکی کل میکشید یکی جیغ میزد پسر اون هیجانی میشد داد میزد امیرعلی تو خنثیییی ترین حالت ممکن فقط نشسته بود اومدیم خونه بعدها ازش پرسیدم با برسام یادته رفته بودیم اب بازی گف اره داد میزدیم اب میریخت رومون گفتم خوش گذشت؟گف اره😐ولی هیچ نشونه ای از خوش گذشتن ب این بچه ندیدم ، یکم غیر عادیه بنظرم
مامان عروسکِ من مامان عروسکِ من ۴ سالگی
خانوما من تا ب امروز ک دخترم 3سال و 8ماهشه در حد توانم هر چی ک دخترم خاست و اراده کرد رو براش خریدم. از خوراکی بگیر تا اسباب بازی و لباس.. ب قدری که تقریبا هر چن روز درمیون لباس جدید میپوشه میره بیرون یا پارک.. همیشه مرتب و تمیز.. بحدی ک وقتی میریم پارک چن تا از خانوما ک سلام علیک داریم ب دخترم میگن وای چه لباس قشنگی پوشیدی یا میگن چه حوصله ای داری لباس و با گیره مو و عینکش رو باهم ست میکنی اکثرا.. خلاصه خاستم بگم ر این حد رسیدگی دارم بهش حالا در کنار اینا اصلا آدم باج دهنده ای نیستم وقتایی شده دخترم چیزی خاسته و من میگفتم نه و این نه واقعا نه بود اگر گریه کنه بهش میگم با گریه تو من هیچ کاری برات نمیکنم هروقت گریه ت تموم شد باهم صحبت میکنیم.. خیلی وقتا خیلی چیزاشو خودم از رو ذوق خودم براش میگیرم... امروز دخترم و شوهرم باهم رفتن پارک یکی از دوستای دخترم هروقت دخترمو میبینه میگه بریم خوراکی بخریم( همراه مامانمون) امروزم ب دخترم گفت بریم مغازه؟ دخترم ب باباش گفت بریم مغازه و شوهر خنگ من از قضا کارتش رو نبرد و ب دخترم گفت بابا تو خونه کلی خوراکی داری( واقعانم داره هفته پیش رفتیم فروشگاه فقط شاید نزدیک ب یه تومن براش خوراکی های مختلف خریدیم بعد شوهرم از سرکارش نزدیک ب 500هزار براش اسنک خریده آورده) خلاصه شوهرم گفت کلی خوراکی داری یهو دخترم گفت وایسا برم از مامان دوستم بپرسم و دویید رفت گفت: