دوراز جون مگه علیل شدیم شوهرمون تر وخشکمون کنن 😂😂😂
این مسخره بازیا چیه 😂😂😂
من که شاغلم تا 8 ماهگی هم میرفتم سرکار.
معلومه که مراقبم هست ولی دلیل نمیشه کفشمو بپوشه 😂😂
اینارو اینستاگرام دیدی. باور نکن.
میخام تروخشک نکنه حرف آدمیزاد حالیشون نیست بابا😂
وقتی خوب بودی چه نیازی به این چیز ها بوده
اینا برای اون بندگان خدایی هست که شرایط خاص دارن.
چه توقع های عجیب و غریبی دارید
منم دوتا داشتم هیچکدوم رو ندیدم
خودش کلا همه جوره خوب بود حمایت میکرد
کمک میکرد
ولی اینکه حموم ببره
لباس تنم کنه
کفش پام کنه نه
البته دلیلش مثل تو بخومبرمیگرده همیشه خودم رو قوی نشون میدادم
انگار ک اصلا کمکی نیاز نیس
نباید انتطار داشته باشیم
چ ربطی داره، منظور من وقتیه که به مرحله ای رسیدی که نشست و برخاست برات سخت شده ماه اخر
کامنتا رو خوندم گریم گرفت من بارداریم راحت بود سرکار میرفتم تا ۲۰ روز مونده به زایمان ولی از شوهرمم خیری ندیدم اواخر یادمه تو اوج تابستون بود منم ک سنگین نمیتونستم بخوابم هی اینور اونور میشدم ولی شوهرم پشتشو میکرد بهم و سرش تو گوشی اصلا نپرسید چته زایمانم کردم یه جیگر سیخ نزد برام حالم بهم میخوره ازش
ولی بارداریمم خیلی راحت بود پف اینا نیاوردم
من شهر دور بودم هیکشیم دورم نبود
اصلا اونجوری ک دلمومیخواست تروخشکم نکرد
منم دقیقا مثل شما بودم دقیقا
من بعد۶ماهگی کلا ورم کردم و مث تپاله چسبیدم زمین برا بلندشدن وحتی نشستن کمک میگرفتم کفش ک اصلا توپام نمیرفت دمپایی مردانه پوشیدم خلاصه که خیلی مراقبتم کرد چون واقعا ناتوان شده بودم وگرنه اون ۶ماه که خوب بودم تنها محبت اش کباب پختن بود
متنفرم یادم ک میاد
اندک زمانی ای اینکارارو کرد ولی اووونقد بدی و سختی دیدم ک توف به همچی دنیا
برا اصلاح بدنم میرفتم اپلاسیون براهمون حموم برام راحت بود
تو بارداری اول همه کار میکردار کارای خونه تا کفشام پام میکرد
سر این با بچه درگیره وقت کنه کارای خونه رو میکنه یا شام درست میکنه
وااا حموم چیه مگچلاقم خودم همه کارامو کردم تا اخرین لحظه
من بارداریم سخت بود دوماه اخربزور راه میرفتم شوهرم خیلی مراقبم بود کارای خونه ظرف شستن همه کارمیکرد کفشامومیذاشت لباسامومیاورد دستمومیگرفت خلاصه خیلی مواظبم بود الانم اینجوریه مریض شم کلی حواسش بهم هست
منم حاملگیم خیلی خوب بود سرحال و زرنگ بودم نه حالت تهوع داشتم نه لکه بینی و اینا کاملا عادی بودم
اما خدایی همسرم اصلا کم نذاشت اره حمومم میبرد چون من موهام خیلی بلنده و خسته میشدم خودم بشورم کارای خونه رو برام انحام میداد غذا خودم درست میکردم ولی ظرفارو میشست بیشروقتا چون شکمم بزرگ شده بود پیش سینک موندن برام سخت بود
جارو برقی میکشید خرید میرفتیم نمیزاشت من چیزی دست بگیرم الانم تا حدودی همینطوره
حالا اون که میگه واقعی نیست حتما خودش ندیده وگرنه بعضی مردا واقعا اینجورین
منم شاغل بودم گفتم بزار تا وقتی حالم خوبه برم گفت نرو بمون خونه منم از همون ماه اول که تست دادم مثبت شد دیگه نرفتم
م ترجیح دادم خودم کارمو بکنم تا شوهرم
من میآمد پشت درحموم🤣🤣آرزو داشت که تو تمیز کاری کمکم کنه😂😂از آخرم آرزو به دل موند🤣بهش میگفتم سلام گرگ بی طمع نبست 🤣🤣🤣ولی بشدت مهربون وبهترین متخصص ها پرسو جو میکرد با اینکه سرش شلوغ بود وبهترین خورد وخوراک داشتم وهنوزم دارم خداروشکر سایش رو سرم باشه مرد خوبیه
نه بابا اینکارا چیه خاهر
دیگه حموم ببرتم چیکار وقتی خودم میتونم برم😑
اما خب یه سری چیزا مصه مراقبت و ناز که دیگه هست😁
دوران بارداری من همش دخالت و دعوا و قهر بود
تنها کسی که بهم اهمیت میداد مامانم بود
من بارداری عالی داشتم خداروشکر من ماهای آخر شکمم بزرگ شده بود میرفتم حموم پاهام رو ژیلت میزد اونجا رو ژیلت میزد هر چی هوس میکردم درجا میخرید ویار من هندونه بود جدا از این که کلی مغزیجات عسل این جور چیزا گرفته بود من ویارم هندونه بود زنگ میزد میگف مغز خوردی یا جایی میخواستم برم با بدبختی راضی میشد کلی سفارش که مراقب باش تو خونه کار نکن جاروبرقی رو خودش میکشید ماهای اول یه جور حساس بود ماهای آخر یه جور حساس
منم خودم خدا رو شکر همه کار میتونستم بکنم و نیاز به مراقبت نداشتم
شوهر منم تو دنیای خودش بود و هست
دوران بارداری خیلی راحتی داشتم نیاز ندیدم ازش کمک بخوام درمورد چیزایی که گفتی ولی فقط چهارچشمی مراقبم بود
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.