۸ پاسخ

منم حس میکنم افسردگی گرفتم اما ن بخاطر بچه آوردن یا همسرم چون هر دوشون خوبن و دوستشون دارم و از بچه داری ناراضی نیستم
فقط و فقط بخاطر حرفا و کارای خانواده همسرم حالم خیلی بده و ریختم به هم و فک میکنم دارم بدترم میشم

هنوزم هست افسردگی زایمان...ولی بدن درد ربطی به افسردگی نداره

منم همش دعوا میکنم باهاش
از زندگی بدم میاد خسته شدم
خونمون لب خیابون بچم نمیتونه بخوابه
اصلا داغونم

خیلی بده ولم نمیکنه

من داشتم وای افتضاح بود هر روز کلی گریه میکرد اصلا حوصله نداشتم غذا نمیپختم به خودم و خونه نمیرسیدم آرزوی مرگ میکردم و از بچه آوردن پشیمون شده بودم، از وقتی ویتامینامو شروع کردم حالم بهتر شد و با گذشت زمان همه چی خوب شد تقریبا با پایان ۳ ماهگی

فقط خودت میتونی خودتو دل داری بدی و بگی تو یک قهرمانی که یک بچه دسته گل دنیا اوردی و این یک جیز قطعی ک که حال الان تورو همه مادرا داشتن و یک دوران موقتی و میگذره و دوبارع به روال قبل برمیگردی فقط اینبار مسئولیت مادری رو هم همراهت داری
سعی کن از همسرت اطرافیانت بخوای روزی دوساعتم شده بچت زو نگه دارن تو استراحت کنی

هععییی میگذره ب سختی

منم هیچی بسر میبرم بد همش حس میکنم ازشوهرم دارم دور میشم انگار داریم باهم سرد میشیم 🥲

سوال های مرتبط