۱۷ پاسخ

یه مشاور میگفت اگر دیدید بچتون کاری میکنه که درست نیست نگاهش نکنید خودتون رو بزنید ب ندیدن و اگر صداتون کرد جواب ندید و فقط با یه بله جواب بدید اما خیلی طولانی مدت نباشه در حد یکی دو دقیقه. تا زمانی که شما نگاهش میکنبد بچه تصور میکنه کارش بامزه هست و تکرار میکنه
توی صحبتتون راجع به اشتباه بودن یا خطرناک بودن چیزی یا کاری نتیجه کار رو هم براش بگید مثلا مامان به برق دست نزن بوو آدم میسوزه جیز میشه یا حالت لرزیدن بگیر که انگار برق گرفت
یا چای داغ بو میکنه بعد نشون بده آخ آخ سوختم بزار با نتیجه عمل آشنا بشه
بعضی وقتا اجازه بده تجربه کنه و نتیجه کارش رو ببینه اما نه خیلی خطرناک مثلا لیوان چای داغ بزار دست بزنه متوجه بشه یا بخاری داغ دست بزنه متوجه بشه
من دخترم میره جلو تلوزیون کارتون میبینه بهش میگفتم مامان بیا عقب چشمات بوو میشه گوش نمیکرد گفتم اگر عقب نیای تلوزیون خراب میشه خاموش میشه ها خودم از راه دور قایمکی خاموش میکردم میگفتم دیدی خاموش شد حالا بشین عقب بزار روشن بشه
دیگه الان بهش میگم بیا عقب میاد
خلاصه باید قلق بچه ات دستت بیاد و ازش جلو تر باشی مامان جان

عزیزم اقتضای سنشه تازه بدترم میشن باید فقط صبر و تحمل کنیم بگذره
۲ سال ب بعد اوج زبون نفهمیشونه
ول کن شل کن وگرنه خودت اذیت میشی

من وقتی پسرم یه کار بدی میکنه سعی میکنم حواسشو پرت کنم بچه ها از بکن نکن گفتن خوششون نمیاد…مثلا یهو میگم واااای چه پیشیه خوشکلی یا مثلا میگم برم با بابایی الو کنم کی میاد…کلا حواسش پرت میشه دیگه حالا امتحان کن ایشالا برا شمام جواب بده

تی وی بزن دیوار و محافظ صفحه بزن براش ماهلینم صب تا شب گریه و لج بخدا همه مبلام برعکس کردم جلو مبلی گزاشتم کمد دستگیره کابینتا کندم بازم جدیده یاد گرفته میره رو میز تی وی

من 3تا بچه دارم گلم
اون بچس تا تجربه نکن ول کن نیست بچه تا بچه داریم یکی ساکت آروم یکی فضول شر چه میشه کرد باید خداروشکر کنیم سالمن تو همین گهواره یه مامان دیدم می‌گفت کیف کنید بچه هاتون خونه روبهم میریزن
اینجا یه مامان پرحسرت راه رفتن بچش تلویزیون گلم تا یکم بزرگتر میشه بزنید بالا من همین کار کردم
راستشو بخوای منم مثل تو ام دلم میخواد همه چیز سرجایش خودش باشه از بی نظمی بدم میاد فقط خود خوری میکنم ولی چه کنم باید تحمل کنم مجبورم همیشه با خودم میگم تا آخر عمر که بچه نیست بزرگ میشن فهمیده بعد دلم برا این روزا تنگ میشه
دروغ چرا منم دیونه میشه جیغ میزنم یا گاهی مجبور میشم یکی بزنم رو باسنشون ولی بخاطر خودشون دوتایراخری همشیرن بزرگ کوچیک رو میزنه مجبورم بخاطر اینکه بهش آسیب نزن جدی باشم الانم تا یکی روبغل میکنم اون یکی گریه می‌کنه
کاش دوقلو بودن فاصلشون یک سال
دختر بزرگم کلاس اول یعنی تا مرز دیوانگی رفتم خدا خودشذکمکم کنه تو هم به اعصابت مسلط باش این روزا میگذر

پسر منم همینجوره میدونه ب چیا حساسیم و واکنش نشون میدیم میره سراغ همونا ک بریم دنبالش

بنظرمن خیلی حساسی مهرنوش جان ....پسرداشتن همینه‌هنوزبدترم میشه خواهرمن ۲تاداره فلفل،تاحالا۳تاتلویزیون شکستند🤕🤕🤕🤕

بزار بچت بچگیش کنه الان سن کشف کردن هستش باید تو باهاش کنار بیای صبور باشی عزیزم نگران آینده نباش بزرگتر بشه عاقلتر میشع دیگه الان خیلی کوچولو هستن

پسر منم همینجوریه اقتضای سنشونه. بعضیا آرومترن بعضیا هم نه. چون هوشیارتر هم میشن پرت کردن حواسشون از خواسته‌شون سخت میشه
محیط رو ایمن کن هم اعصاب خودت آرومتره هم بچه. مثلاً تلویزیونو دیوار نصب کنین، محافظ صفحه هم بزنین

حرف دل منو میزنی😂✌️🥲

عزیزم از پسر ۱ سال و نیمع توقع داری به حرفت گوش بده
ببخشید گلم ولی توقع زیادی از بچه داری
اون فعلا هیچی نمیفهمه ، حتی درست نمیتونه صحبت کنه
بابا راحتش بزار فرنوش ، بزار بازی کنه لجبازی کنه اینقد درگیرش نباش
اون الان این کارا رو نکنه کی باید بکنه .
فعلا اصن اون نمیفهمه چی میگی تو

هرچی کمتر اهمیت بدی بهتره زودتر از سرش میفته انجام اون کار
مثلا تلوزیون و تکون میده نگو نکن اشتباهه یا داد هم نزن اصلا انگار نمیبینیش فقط سعی کن با یه کار دیگه یا اسباب بازی چیزی از سمت تلوزیون بیاریش کنار حواسشو با یه چیز دیگه پرت کنی
واسه من این روش جواب داد
تو چ با لحن درست بگی چ بد در هر صورت اون توجه تو رو جلب کرده و. از این کار خوشش میاد پس بازم تکرار میکنه

من فقط وقتی اینکارارو میکنه هواسشو ب ی چیز دیگه پرت میکنم دست از اون کار برداره وگرنه لجبازی میکنه بیشتر لوازمام جمع کردم ک دستش نرسه مثلا کمد لوازم آرایشمو با ربان متری بستم ک نتونه باز کنه کابینتا بستم ک نخوام ی سره برم بگم نکن ک عصبی بشم اونم لجباز تر ولی ب جاش ی سری کارارو بهش میگم انجام بده ک یکم کنجکاویش کمتر شده سر کابینتا مثلا بهش میگم برو دستمال از تو کشو بردار بیا میز دستمال کنیم میره میاره دست ب چیز دیگه نمیزنه یا عوضش میکنم پوشکشو خودش میندازه تو سطل پوشک بعدم دستاشو میشورم اینجوری با این کارا یکم کنترل میکنم

مهرنوش فکر کنم همه بچه ها همینن
منم دیگه کم آوردم واقعا ، همشم دست تنهام جایی هم نمیرم زیاد شاید هفته ای یکبار از خونه بیرون بشم
من دیگه کاری بهش ندارم هر کاری دوست داره میکنه وسایل خطرناک همه رو جمع کردم ، هر چیییی ظرف و کفگیر ملاقه دارم از صبح تو دست و پا ریختن همش میخوام بخورم زمین بخدا ، زندگیم نابوده مبلا کثیف کمدا و کابینتا همه تو هم تو هم از ترسش هر چیزی رو یه جایی بچپونم
تا یه غذا درست کنم یا ظرف بشورم قشنگ روانیم میکنه
ولی چاره چیه

تا جایی که جایی رو ویران نکنه یا خودش تو خطر نباشه هیچی بهش نگو
پسر من به یه چیزی که دست میبره فورا به من نگاه میکنه ببینه واکنشم چیه اگر دید واکنش نشون دادم بدتر میکنه اگر نگاش کردم و آروم رومو کردم یه طرف دیگه ولش میکنه میره
دقیقا غذا خوردنش هم همینه اگر ببینه میخوام بهش بدم مقاومت میکنه اگر برم بشینم خودم آروم شروع کنم به خوردن اونم حتما باید بخوره

بچه ها تو این سن لجبازیشون طبیعیه من سعی میکنم حواسش پرت کنم وگرنه انقدر جیغ میزنه گریه میکنه که مجبورم تسلیم خواستش بشم

پسر منم شدیدا لجبازه🥲اینقد سرشو میکوبه زمین ک دوست دارم فقط بمیرم🥲

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانوما یه سوالی داشتم میشه لطفا کمک کنید پسر من خیلی گریه میکنه از صبح که از خواب بیدار میشه گریه میکنه تا شب که بخواد بخابه برا چیزای الکی میزنه زیر گریه خودشو پرت می‌کنه زمین جیغ میزنه خودشو گاز میگیره مبل رو گاز میگیره یا منو یا هم خواهرشو موهاشو میکنه سر من داد میزنه هر کاریم بکنم بدتر میشه بخدا از صبح هم که بیدار میشه همش دستم به دهنشه که گرسنه نباشه بهونه گیری کنه صبح برا صبحونه تخم مرغ میدم تا وقت نهار که بشه شیر موز میدم بهش ظهرا غذاهایی متنوعی درست میکنم میدم ساعت ۲ اینا میخوابن دیگه تا ساعت ۴ و نیم و ۵ بعدش که بیدار میشن بهونه بیرونو میگیرن باباشون میبره پارک تاب بازی یک ساعت دوساعتی میگردونه میاره اورد که خونه بازم گریه میکنه خودشو پرت میکنه اینور اونور میبرمش حیاط ماشین سواری میکنن باهاش بازی کنم باهاش اما بازم گریه میکنه همش دنبال پدرش گریه میکنه که منو ببره اونم کار داره نمیتونه که همش پیش این باشه منم هر کاری میکنم سرشو گرم کنم دنبال پدرش گریه نکنه نشدنیه که نشدنیه دیگه کم میارم از بس باهاش حرف میزنم نازشو میکشم که گریه نکنه هر کاری بگید کردم بخدا سر کتاب هم باز کرذم اما بازم اروم نمیشه اصلا دیگه موندم چیکار کنم از دست گریه هاش از صبح تا شب ۱ ساعت اروم نیس که بگم ارومه منم مغزم استراحت میکنه نه همش گریه همش بهونه خسته شدم دیگه دیگه بعضاً عصبی میشم داد میزنم سرش میزنمش بعدش خودم ناراحت میشم خودم خودمو میزنم که دستم بشکنه چرا زدم 😭😭😭😭😔😔
مامان پناه مامان پناه ۱ سالگی
سلام خانما پناه چند روز دگه میشه ۱سال و ۸ماه کلمه میگه مثل بابا مامان بریم بیا سه نه جیز هیس دست دد ت ت تاتا اق آب بعد ولی با اشاره منظورش قشنگ میرسونه،و همه چیز می‌شناسه مثلاً از توی یه خیابون رد میشیم ک قبلاً بردیمش پارک دست میزنه خوشحال میشه و اینکه اگه پیاده نشه لوس می‌کنه مثلا قهر می‌کنه ک نرفته پارک...
الان داره دندون نیش در میاره خیلی بیقراره شکمش هنوز یکم شل کار می‌کنه بی حوصله هست یکم بازی می‌کنه یکم غرغر و یکم تلوزیون در طول روز شاید دو سه ساعتی نگاه کنه ن مداوم پارک میبرم بازی می‌کنه ولی هراز گاهی با بعضی از بچه های دوستام مثلا نمیسازن سر اسباب بازی ک میخاد و اینا...
الان نمیدونم یکی میگه چرا کم حرف میزنه یکی میگه وای غریبی می‌کنه یکی میگه چقدر بهت وابسته هست مثلا میخاد یا بچه ها بازی کنه به منم میگه برم باهاش یکی میگه خیلی تلوزیون میبینه...با این فشار و این اخبار بد نمیدونم چکار کنم مغزم نمی‌کشه مغزم درد می‌کنه میگم نکنه بچمم دور از جون مریضه یا با بقیه بچه ها فرق می‌کنه...
کوچولوهای شما چطورین؟؟